










عرض كرديم كه از مجموع ادله ميتوان استفاده كرد كه وجوب تعلم و تفقه، يك وجوب ارشادي است نه وجوب مولوي، و قرائني را عرض كرديم. اکنون همين مطلب را دنبال ميكنيم، و بعضي از مؤيدات را بر آن ذكر ميكنيم.
وقتي به فتوا مراجعه ميشود، شهرت بين علماء وفقهاء بر اين قائم شده است كه اين وجوب، يك وجوب مولوي نيست. در وجوب مولوي، بر مخالفت، استحقاق عقاب وجود دارد، اگر كسي تفقه را ترك كرد، بايد بگوئيم كه در اين ترك تفقه، عقاب وجود دارد. فتواي مشهور بين فقهاء بر اين است كه خود ترك تفقه و ترك تعلم، بخودي خود استحقاق عقاب در آن نيست. اگر كسي تفقه را ترك كرد، و بدنبالش عمل از او فوت شود، استحقاق عقاب فقط بر ترك عمل است. لذا اين هم مؤيدي بر وجوب ارشادي بودن اين آيات وروايات ميباشد.
ديروز عرض كرديم كه بر اين وجوب ارشادي، يك اشكال وارد شده است، كه اين اشكال در كلام بعضي از بزرگان آمده است. به جهت همين اشكال، بعضي وجوب ارشادي تفقه و تعلم را انكار كردهاند.
اشكال اين است كه از شرائط مقوم وجوب ارشادي اين است كه نسبت به ارشاد به آن چيزي كه واجب است، خطا در آن راه پيدا نكند، در حاليكه ما اگر بگوئيم كه وجوب تعلم وتفقه، يك وجوب ارشادي است، اينجا اجتهاد وتقليد كه مصداق براي تعلم وتفقه است، در آن خطا وجود دارد. كسي كه اجتهاد ميكند، ممكن است در اجتهادش خطا كند وتحقيقش مطابق با واقع نباشد، يا كسي كه تقليد ميكند ممكن است از كسي تقليد كند كه فتواي آن مجتهد، مطابق با واقع نباشد. لذاچطور ما بگوئيم كه اين وجوب اجتهاد وتقليد، وجوب ارشادي است، در حالي كه در خود اين تقليد و تعلم، خطا راه پيدا ميكند؟ تعبيري كه دارند اين است: «أنّ الشرط المقوّم للوجوب الإرشادي أن لا يتطرّق الخطأ في الإرشاد بهذا الوجوب، و عدم تطرّق الخطإ في الاجتهاد، و في التقليد غير ممكن بحسب العادة» ، در اين ارشاد كه مرشد انجام مي دهد، نبايد خطا باشد.
اينكه چرا وجوب ارشادي خطا نميكند وجهش روشن است؛ ما در واجبات ارشادي ميگوئيم كه مولاي حكيم ما را ارشاد ميكند، مثلا «أطيعوا الله» كه يك وجوب ارشادي است، مولا ما را ارشاد ميكند به اطاعت، كه اين وجوب اطاعت، يك حكم عقلي مسلم است، ارشاد در جائي است كه يك واقعيت است، حالا اين واقعيت، يا يك حكم عقل است، يا يك چيز ديگر غير از حكم عقل است، مثلاً يك واقعيت است كه مولا آن واقعيت را مد نظر قرار مي دهد، و عبد را ارشاد ميكند به آن واقعيت. مثلا در برخي از روايات از پرخوري نهي شده است، معنايش نهي تحريمي نيست، معنايش اين نيست كه اگر كسي زياد خورد، كار حرامي انجام داده است. اگر اين باشد، بايد خيلي از بزرگان مرتكب حرام شده باشند، نهي از پرخوري يك نهي ارشادي است، ارشاد به وجود ضرر است، ارشاد به اينكه پرخوري براي شما ضرردارد. لذا مولي ميگويد كه اين كار را انجام ندهيد.
اين را بايد عرض كنم، كه مجرد وجود ضرر در چيزي، سبب نميشود كه آن چيز حرام شود. يكي از مصاديق ضرر، همين پرخوري است، ضرر دارد، اما نمي توان گفت كه از نظر فقهي اين كار حرام است، اصلا در بسياري از موارد، نهي بايد حمل بر نهي ارشادي شود.
قبل از جواب از اشكال، عرض كنم كه اين مستشكل، وجوب ارشادي را تفسير كرده است به اينكه «يقصد منه الايجاب بداعي الوصول الي ملاكات الاحكام و تلك ملاكات هي المرشد اليها» ؛ ملاكات عنوان مرشدٌ اليه را دارد، بعد بدنبال اين مطلب فرموده است كه از شرائط وجوب ارشادي؛ عدم تطرّق خطا در اين حكم ارشادي است.
جواب: اينجا دو اشكال بر كلام اين قائل وارد است:
اشكال اول اين است كه اين تفسير كه از واجب ارشادي كرده اند، اين تفسير صحيح نيست. براي اينكه وقتي ما در اينجا مي گوئيم: «يجب التعلم و التفقه» ، اين تعلم و تفقه كه واجب است، ارشاد الي حكم العقل است؛ يعني شارع ميگويد که اگر از عقل هم سؤال شود، چنين حكمي ميكند. پس اين تفسير كه؛ ايجاب در وجوب ارشاد، به انگيزه رسيدن به ملاكات است، يك تفسير درست براي وجوب ارشادي نيست. در باب نماز ميگويد: «أقم الصلاة لذكري» يا «إن الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر» ، مگر در آنجا ايجاب صلاة، بداعي اين نيست كه مكلف اين ملاكات را تحصيل كند؟ بلي، در آنجا هم همينطور است، در باب صلاة، كه يك واجب نفسي مولوي است، يعني شارع نماز را واجب كرده براي اينكه مكلف ملاكات را تحصيل كند. لذا اين بيان و اين معيار كه براي واجب ارشادي بيان كردهاند، يك بيان منحصر به خودش است و ما اين تعبير را در كلام ديگران نديديم. لذا اين بيان يك بيان صحيحي نيست.
واجب ارشادي يا ارشاد الي حكم العقل است يا ارشاد الي المانعية است و يا ارشاد الي الجزئية است. بايد ديد كه مرشدٌ اليه چيست؟ مرشد اليه گاهي حكم عقل است. حالا كه شارع ظلم را حرام ميكند، ما ميگوئيم كه اين ارشاد الي حكم عقل است.
اين شرطي كه براي واجب ارشادي ذكر كرده است، شرط درستي است؛ يعني در واجب ارشادي، «لا تطرق الخطاء» ؛ يعني خطا در آن راه پيدا نميكند. ما در اينجا وقتي مي گوئيم كه شارع، ارشاد الي حكم العقل ميكند، آيا در خود اين ارشاد، خطا وجود دارد؟ در خود اين ارشاد خطا وجود ندارد. بله، اشتباهي كه براي اين قائل وجود دارد اين است كه ايشان بحث را روي مصاديق آورده است، يعني الان تفقه و اجتهاد در يك مصداقش ممكن است خطا باشد. تفقه تقليدي در يك مصداقش ممكن است خطا باشد.
اما بحث ما يك بحث مصداقي نيست، بحث اين است كه شارع وقتي ميفرمايد : «يجب عليكم التفقه» ، و ما ميخواهيم اين تفقه را حمل بر حكم ارشادي كنيم، ارشاد به چيست؟ متعلق ارشاد چيست؟ جواب ميگوئيم: متعلقش حكم عقل است. عقل ميگويد بايد عبد از مولي اطاعت كند. در اين حكم ارشادي، خطا وجود ندارد. حالا روي مصاديق بحث ميكنيم. آيا هر اطاعت كه انجام شود اطاعت خداوند است؟ معلوم است كه اطاعت نيست، لذا جواب دوم ما از اين اشكال اين است كه وقوع خطا در مصداق است، اما در اصل تعلم و تفقه، خطا معنا ندارد.
وجوب تفقه و تعلم، يك حكم وجوب شرعي ارشادي است. آنگاه اگر ارشاد الي حكم العقل شد، وجوب شرعي ارشادي با وجوب عقلي يكسان ميشود؛ يعني در نتيجه ميتوان گفت كه وجوب تفقه در دين و اجتهاد يا تقليد، حكم عقلي محض است، و اگر شارع هم امر كرده باشد، بايد امرش را بر ارشادي حمل كنيم.
امام(ره) در كتاب انوار الهدايه، ج2، ص421، ميفرمايد: محقق عراقي(ره) در كتاب نهاية الافكار ادعا كرده كه از اين آيات و روايات، وجوب ارشادي تفقه و تعلم استفاده ميشود. بعد فرموده است اين ادعا يك ادعاي درست است. عبارتش اين است: «كما ان الدعوي كون الايات والروايات الدال علي لزوم التفقه و التعلم ارشادا الي حكم العقل لا تاسيسية وتعبدية، غير بعيد» ، ميفرمايد اگر كسي ادعا كند كه اين روايات وآيات، دلالت بر لزوم تفقه در دين دارد، اين ادعا، ادعاي بعيدي نيست. و فرموده است كه اين عناوين، يك عنوان مرآتي است، يك عنوان استقلالي نيست؛ يعني خود تفقه، يك عنوان مطلوب نفسي استقلالي ندارد، مثل صلاة نيست، بلكه يك عنوان مرآتي دارد.
در همان روايت، كه در روز قيامت ميگويند «هلا تعلمت؟» ، گفتيم كه نظر مرحوم آخوند و شيخ اين است كه مؤاخذه بر ترك تعلم است، اما امام(ره) و مرحوم خوئي(رض) هر دو قائلند كه مؤاخذه بر خود ترك تعلم نيست، ميفرمايد اين طريق، عنوان مقدميت براي عمل را دارد، تفقه واجب است، يعني اينكه موفق به عمل شود. اين را ابتدا فرموده است، بعد در همين كتاب انوار الهدايه، يك حاشيه دارد که ميفرمايد: «ان مقتضي التجوز في الاخبار الكثيرة المتفرقة أن التفقه وتحصيل المرتبة في الفقاهة والاجتهاد في الاحكام مستحب نفسي اكيد او واجب كفائي نفسي» ، در اين حاشيه فرموده است که وجوبش شرعي نفسي است، ميفرمايد مقتضاي تدبر در آيات و روايات اين است كه؛ ما مسأله وجوب را بايد کنار بگذاريم؛ يعني اگر از ما سؤال كنند كه آيا شما بعنوان يك فقيه، تفقه را واجب ميدانيد؟ ميگوئيم نه، بلكه تفقه وتعلم در دين مستحب است، استحبابش هم نفسي است. ديگر اينجا ارشادي بودن را مطرح نفرموده است. بعد روايات را كه در شأن علما و در شأن علم است آوردهاند و در آخر ميفرمايد از همه اينها استفاده ميكنيم كه تعلم، استحباب نفسي اكيد دارد.
اينجا را بايد دقت كنيم؛ حضرت امام(ره) فرموده است مقتضاي تدبر اين است كه ما بگوئيم كه وجوب تفقه، يك استحباب نفسي دارد. معناي استحباب اين است كه اگر كسي تفقه در دين ميكند، ثواب بر آن كار مترتب ميشود. بحث در اين است كه آيا ميشود به اين معنا ملتزم شد؟ آيا از روايات و آيات ميتوان استحباب نفسي را استفاده كرد؟ در روايات كه دارد «طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمة» ، طبق بيان ايشان، اين فريضة را بايد حمل بر استحباب كرد، «التفقه في الدين الله ولا تكون اعرابيا و من لم يتفقه في الدين لم ينظرالله اليه يوم القيامة» ، بايد بگوئيم كه اين امر به تفقه و تعلم، را حمل بر استحباب كنيم. در نتيجه أصلاً مسأله وجوب مطرح نميشود. وقتي مسأله وجوب مطرح نشد، ديگر ما چيزي بنام وجوب ارشادي نداريم. در وجوب ارشادي عرض كرديم كه؛ در خود شريعت يك چيزي واجب است، ما بيائيم اين وجوبش را حمل كنيم بر وجوب ارشادي، مثلا فرض كنيد حفظ بدن وحفظ صحت واجب است، اين وجوب، وجوب نفسي نيست، يك وجوب ارشادي است. پس ما اگر از آيات و روايات وجوب را استفاده كرديم، اين وجوب، بايد بر وجوب ارشادي حمل شود، اما اگر از آيات و روايات، استحباب را استفاده كرديم، ديگر بحث ارشادي كنار ميرود.
بعد امام(ره) بدنبال اين مطلب فرموده اند «لا يبعد استفادة الوجوب الكفائي من طائفة منها» ، بعيد نيست كه از بعضي از اين آيات و روايات، واجب كفائي را استفاده كنيم. سپس يك تحقيق را ارائه دادهاند و فرمودهاند آيات و روايات در اين مقام، دو دسته اند: يك دسته آيات و روايات، دلالت بر تفقه و تعلم دارند، و از اينها استحباب را استفاده ميكنيم. يك دسته آيات و رواياتي است كه مربوط به سؤال است، مثلا از امام(ع) سؤال ميكنند «هل يصح للناس ترك السؤال فيما يحتاجون اليه» ؟ آيا مردم در آنچه كه به او احتياج دارند ميتوانند ترك سؤال كنند؟ حضرت(ع) فرمود: «لا» ؛ امام(ره) ميفرمايد: اين دسته روايات كه دلالت بر ترك سؤال دارد، ارشاد الي الحكم العقل است، عقل؛ تعلم و سؤال را لازم مي داند، و اين طائفه دلالت بر وجوب نفسي ندارد.
مرحوم حکيم(ره) در كتاب حقائق الاصول، ج2، ص366 فرمودهاند كه استفاده وجوب نفسي، خلاف ادله است، و ايشان هم وجوب ارشادي را استفاده كرده است.