










مرحوم آقاي خوئي(قده) فرمودند: ما وجوب شرعي مولوي نفسي نداريم، آنچه از روايات استفاده ميشود؛ يا وجوب طريقي است يا وجوب ارشادي است.
امام(ره) در كتاب انوار الهداية فرموده است: اينكه ما بگوئيم وجوب تعلم و تفقه و اجتهاد، يك وجوب مولوي است، اين يك ادعاي صرف است، اما آنچه كه از اخبار و روايات استفاده ميشود، بنحو استحباب نفسي مولوي است.
اما سؤالي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه؛ در اخبار و روايات، امر به سؤال و لزوم سؤال مطرح شده است، اين روايات را چگونه توجيه ميكنيد؟
اگر در آيات و روايات، مولا يك وجوب را بيان فرمود، اين وجوب ميتواند سه صورت داشته باشد؛
تارةً يقين داريم كه اين وجوب مولوي است، مثلا يكي از قرينه ها بر مولوي بودن اين است كه در آيات، بر تعلم وتفقه ثواب داده است، و اين از علائم مولويت است.
تارةً يقين داريم كه اين وجوب، وجوب ارشادي است، مثلا يكي از قرينه ها بر ارشادي بودن امر مولا اين است كه مولا امر خودش را معلل كند به يك علتي كه در ارتكاز عقلاء نسبت به اين حكم وجود دارد، در اين صورت اين حكم، مولوي نيست، بلكه يك حكم ارشادي است.
تارةً نه دليل بر وجوب ارشادي داريم و نه دليل بر وجوب مولوي داريم، در اين صورت، اصل اولي اقتضا ميكند كه اين امر، مولوي است.
اگر ما از اين روايات، استحباب ارشادي را استفاده كرديم، و وجوب را استفاده نكرديم، همان طوري كه وضو گرفتن، استحباب مولوي دارد، تفقه هم استحباب نفسي مولوي دارد، طبق بيان امام(ره) در انوارالهداية؛ مقتضاي تفقه وتعلم، استحباب نفسي مولوي است.
دليل بر اين مدعا اين است كه ما وقتي روايات باب تفقه و تعلم را ملاحظه ميكنيم، بر تعلم و تفقه، ثواب مترتب شده است، و اين علامت اين است كه اين امر، مولوي است نه ارشادي. زيرا در مولويت بايد طوري باشد كه هم بر موافقت، ثواب مترتب شود، و هم بر مخالفتش عقاب مترتب شود، از روايات ما مي توانيم چنين چيزي را استفاده كنيم، كه اگر شخصي عمل هم نكند، ثواب بر آن مترتب ميشود، مثل اينكه انسان وضو بگيرد، بدون اينكه نماز يا قرآن بخواند، بر نفس وضو گرفتن، ثواب مترتب است، تفقه و تعلم هم بنفسه ثواب دارد و ترتب ثواب بر عمل، علامت اين است كه اين وجوب، ارشادي است.
در كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم والمتعلم،حديث1: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِر» ؛
مرحوم شيخ بهائي(ره) در ارتباط با سهل دارد: «الامر في السهل سهلٌ» .
جعفر بن محمد اشعري؛ را فقط وحيد بهبهاني(ره) توثيق کرده است.
هر گاه مرحوم كليني(ره) از «محمد بن الحسن» روايت نقل ميكند، مراد همان صفار است. لذا بايد خيلي دقت داشته باشيد كه اگر يك راوي تضعيف شود، 2500 روايت از گردونه خارج ميشود.
اين روايت را از امام صادق(ع) نقل ميكنند، امام صادق(ع) از رسول الله(ص) نقل ميكند كه فرموده است(مضمون حديث): هر كس كه براي طلب علم راهي را طي كند، خداوند علاوه بر ثواب، راه را بسوي بهشت برايش باز ميكند.
پس از اين روايت به خوبي استفاده ميشود كه بر نفس تفقه، ثواب مترتب ميشود.
چون در روايت بر خود تفقه ثواب مترتب شده، و بر تركش عقاب نيست، دليل ميشود كه امر به تعلم وتفقه، يك امر استحبابي مولوي است.
مرحوم كاشف الغطاء(ره) در عروة الوثقي، نسبت به تعلم و تفقه، حاشيه زده است، كه وجوب تعلّم بعيد نيست كه وجوب مقدمي باشد. در ادامه ميفرمايد وجوب تعلم، وجوب نفسي مولوي است.
بطور كلي در باب «تعلم و تفقه»، پنج نظريه مطرح شده است:
1.وجوب تعلم و تفقه، وجوب مقدمي است.
2.وجوب تعلم و تفقه، وجوب طريقي است.
3.وجوب تعلم و تفقه، وجوب ارشادي است.
4.وجوب تعلم و تفقه، وجوب مولوي است.
5.تعلم و تفقه، استحباب نفسي مؤكد دارد.(كه اين نظريه امام و نظريه ماست).
نتيجه بحث اين شد كه مرحوم آقاي خوئي(ره) فرمودند: بر هر مکلفي يکي از اين سه امر واجب است؛ يا اجتهاد يا احتياط و يا تقليد. اما با اين بيان ما روشن شد كه وجوب شرعي، در اينجا امكان دارد، كما اينكه والد معظم در تفصيل الشريعة همين نظريه را مطرح فرموده است.
عده اي بر بطلان وجوب شرعي ابدال ثلاثه، به تسلسل تمسك كرده اند، و ادعا كرده اند كه وجوب اين سه عنوان، بعنوان وجوب شرعي، استحاله دارد.
مستشكل ميفرمايد شما ميگوييد وجوب اين سه عنوان، وجوب شرعي است؛ يعني اگر انسان بخواهد به احكام دست پيدا كند، بايد يكي از اين سه راه را طي كند، ما ميگوئيم اگر اين سه عنوان واجب شرعي باشد، خود اينها حكم است، بخواهيم به اين حكم شرعي دست پيدا كنيم، بايد يا اجتهاد كنيم، يا احتياط کنيم و يا تقليد كنيم، نقل معنا ميكنيم به آن وجوب، و هكذا يتسلسل. اما اگر وجوب عقلي باشد، ديگر اين استحاله لازم نميآيد.
در تفصيل الشريعة جواب ميدهد كه مانعي ندارد كه وجوب اين عناوين، شرعي باشد. مكلف ميتواند يا از راه اجتهاد يا از راه تقليد و يا از راه احتياط، به آن برسد، و اين اشكال ندارد. زيرا تسلسل در جائي است كه «توقف الي ما لا نهاية» باشد، اما در ما نحن فيه، وجوب شرعي يكي از عنوان ثلاثه، بر چيزي غير از امور ثلاثه توقف ندارد. بله، اگر گفتيم اين وجوب شرعي، بر يك وجوب شرعي ديگري توقف دارد، اين ميشود تسلسل، در حاليكه در ما نحن فيه، وجوب شرعي را خود اين سه عنوان لازم كرده است.
خلاصه: كلمه «يجب» در متن، منحصر به وجوب عقلي شد، و باقي راهها را ابطال كرديم.