










يكي از مباحثي كه در اينجا مطرح است، اين است كه آيا انحصار در اين طرق ثلاث(اجتهاد، تقليد، احتياط)، يك انحصار عقلي است يا انحصار استقرائي است؟ يا اساسا در اينجا هيچ كدام از اين انحصارها وجود ندارد؟
ترديدي نيست كه انحصار در اينجا، عقلي نيست. همان طور كه قبلا گفته شد؛ عقل ميگويد مكلف براي دفع ضرر محتمل، به يك مأمن نياز دارد تا او را از عذاب الهي ايمن كند. لذا حصر، حصر عقلي نيست.
قد يقال : كه اين حصر، حصر استقرائي است؛ يعني براي اطاعت مولا، ما وقتي به عقلاء مراجعه ميكنيم، اين طرق ثلاثه را دارند، لذا اين حصر عقلي نيست، بلکه حصر عقلائي است. تحقيق در مطلب چيست؟
تحقيق در مطلب اين است كه حصر در اينجا، نه حصر عقلي است و نه حصر استقرائي است. به اين بيان كه ما در اينجا ميتوانيم راه چهارمي هم ترسيم كنيم، و آن اينكه اگر مكلف از راهي علم به احكام شرعيه پيدا كرد، مثلا ديد بين مردم مشهور است كه نماز ميخوانند، اينجا از همين مشهور بودن مسأله، علم به وجوب نماز پيدا كرد، البته از راه غير متعارف علم پيدا كند، اين قابل اعتنا نيست، اما اگر از راه عادي علم پيدا كند، در اين صورت نه اجتهاد كرده، نه تقليد كرده و نه احتياط كرده است، بلکه راه چهارمي براي اوست.
همچنين راه پنجمي هم وجود دارد؛ و آن اين كه عقل ميگويد امتثال احتمالي هم كافي است. در خيلي از موارد، عقل، مكلف را وادار به امتثال يقيني و قطعي ميکند. اما در بعضي موارد، امتثال احتمالي هم كافي است. مثلاً در جائي كه بر يك حكمي دليل و حجت نداريم، و احتياط هم ممكن نيست، عقل ميگويد اگر اينجا امتثال احتمالي هم انجام دادي كافي است. پس روشن شد كه حصر در اين موارد ثلاثه، نه عقلي است و نه استقرائي است.
تا اينجا مطلب اول اين شد، كه اين وجوب، «وجوب عقلي» است. مطلب دوم اين شد كه اين حصر، نه عقلي است و نه استقرائي است.
تخيير بين ابدال ثلاثه، چه تخييري است؟ آيا تخيير عقلي است؟ يا تخيير شرعي است؟ يا تخيير لغوي است؟
قبل از شروع به اين بحث، ذکر مقدمهاي لازم است، و آن اينکه ابتدا تعريف اينها را بيان كنيم.
تخيير عقلي: اين است كه مولا شمارا به نماز امر ميكند و ميگويد «اقيموا الصلوة لدلوك الشمس الي غسق اليل» ، اين زمان و اين بين حدّين را براي شما مقرر ميكند، كه شما بين الحدّين نماز بخوانيد، و تخيير بين اين افراد و مصاديق، تخيير عقلي است. عقل ميگويد شما مخير هستيد كه اول وقت نماز بخوانيد يا آخر وقت يا وسط وقت نماز بخوانيد.
تخيير شرعي : در جايي است كه بين اين ابدال ثلاثه، هيچ قدر جامعي نباشد و شارع، اطراف تخيير را مخير ميكند، شارع ميگويد در باب كفاره در ماه رمضان، شما مخيريد، اين تخيير بين خصال کفارات، شرعي است، چون قدر جامع بين اين ثلاث وجود ندارد، و اطراف اين تخيير را شارع بيان كرده است.
در ما نحن فيه ترديدي نيست كه اين تخيير، شرعي نيست، ما وقتي مي گوئيم، كه واجب است بر مكلف؛ يا اجتهاد يا احتياط يا تقليد، تخيير در اين امور ثلاث، شرعي نيست، چون اولا اطراف را شارع بيان نكرده است. ثانيا: بين اطراف، يك قدر جامعي وجود ندارد، و ما گفتيم كه در تخيير عقلي، قدر جامع لازم است. لذا اين تخيير، شرعي نيست. پس در اينجا از لحاظ اينكه، اطراف اين تخييررا شارع بيان نكرده است،كشف ميكنيم كه تخيير شرعي نيست.
و اما آيا در ما نحن فيه تخيير عقلي وجود دارد يا خير؟ بايد ببينيم آيا ميتوانيم بين اينها قدر جامعي درست كنيم؟ اگر گفتيم كه ميتوان قدر جامع درست كرد، اين تخيير ميشود تخيير عقلي، مثل اينكه نماز اول وقت، آخر وقت و وسط وقت، همه افراد و مصاديق است براي طبيعت نماز، لذا تخيير بين اينها، تخيير عقلي است.
تخيير لغوي: برخي گفتهاند بين اين مصاديق و بين اين ابدال، قدر جامع وجود ندارد. ميگويند بين اجتهاد و احتياط چه قدر جامعي وجود دارد؟ لذا نظر بعضي در اينجا اين است كه اين تخيير در ابدال ثلاث، تخيير لغوي است.
تحقيق اقتضا ميكند كه تخيير در اينجا، تخيير عقلي است. ما ميتوانيم بگوئيم كه عقل، انسان را مخير كرده است بين اين امور ثلاث، قدر جامع بين تمام اينها، امتثال امر مولا است، و امتثال امر مولا، توسط يكي از اين سه راه حاصل ميشود. باز بايد در اينجا بيشتر دقت كرد، در باب خصال كفاره ميگوئيم قدر جامع وجود ندارد، در اينجا به نظر مي رسد كه قدر جامع بين اينها وجود دارد که بوسيله هر سه اينها مأمني ازعقاب الهي پيدا ميكنيم.
ان قلت: در كفارات هم قدر جامع وجود دارد؟ ميگوييم: در كفارات مسأله همين طور است، اما ما بايد متعلق وجوب را نگاه كنيم. مثلاً در باب صلاة، ما ميگوئيم «تجب الصلوة»، متعلق وجوب چيست؟ صلاة است. اين عنوان صلاة، قدر جامع است بين افراد. در ما نحن فيه، عقل ميگويد «يجب تحصيل المأمن من العقاب»، ميگوئيم كه «اجتهاد» مأمن است، «احتياط» مأمن است، «تقليد» مأمن است، اما در باب خصال كفاره، آنجا نميتوانيم بگوئيم، كه خود روزه، فرد براي متعلق است، اصلا شارع از اول گفته اگر كسي افطار عمدي كرد؛ بايد يا شصت روز روزه بگيرد، يا اينكه عتق رقبه كند و يا شصت مسكين اطعام كند. شارع براي كسي كه افطار كرد، نميگويد بر اين شخص يك عقوبت است، بعد بگويد اين عقوبت يا اين است، يا آن است، بلكه از روز اول، متعلق را شصت روز روزه، يا عتق رقبه قرار داده است. پس بايد قدر جامع را در نظر گرفت.
بحث ديگر اين است که آيا اين امور ثلاثه، در عرض يكديگرند يا در طول يكديگر؟ آيا كسي كه ملكه استنباط پيدا كرده است، اما هنوز اجتهاد فعلي پيدا نكرده، ميتواند اجتهاد فعلي نكند و از ديگري تقليد كند يا مثلاً احتياط كند؟ يعني اگر احتياط نشد برود سراغ اجتهاد، اجتهاد اگر نشد برود سراغ تقليد؟
اينجامجموعا سه بحث وجود دارد:
1.آيا احتياط، بر اجتهاد و تقليد مقدم است؟
2.آيا اجتهاد و تقليد، بر احتياط مقدم است يا نه؟
3.بين خود اجتهاد و تقليد، کداميک مقدم است؟ كسي كه قدرت بر اجتهاد دارد و ميتواند بالفعل استنباط كند، آيا ميتواند تقليد كند يا خير؟
برخي در اينجا براي استحاله شرعي گفته اند: اين وجوب شرعي، مستلزم تسلسل است. به اين بيان كه اگر بگوئيم وجوب اين امور ثلاث، شرعي باشد، بايد در اين امور ثلاث؛ يا تقليد كنيم يا احتياط كنيم و يا اجتهاد. نقل كلام ميكنيم به آن «بايد» يعني آن «وجوب»، ميگوئيم آن وجوب؛ يا شرعي است و يا عقلي، اگر بگوئيم وجوبش عقلي است، «ثبت المدعي و المطلوب» ، اگر وجوب شرعي باشد، باز تسلسل لازم ميآيد، زيرا در آن واجب شرعي، لازم است يا اجتهاد يا تقليد و يا احتياط؟
اگر اين وجوب اول بر آن وجوب دوم متوقف بود، تسلسل لازم ميآمد، در حاليكه اين وجوب اول، بر متعلق آن وجوب دوم متوقف است، يعني وجوب شرعي، بر خود احتياط، يا اجتهاد، يا تقليد توقف دارد، نه اينکه بر وجوب اين امور ثلاثه توقف داشته باشد. لذا تسلل به اين بيان باطل ميشود.