










عرض كرديم كه امام (رضوان الله عليه) ابتدا فرمودند بيع؛ «تبادل در اضافه مالكيت» است ، سپس قيد «مالكيت» را هم حذف کردند و فرمودند بيع؛ «تبادل در اضافه» است ، تا اينكه مواردى مثل بيع مال زكوى ، يا بيعى كه حاكم شرع انجام مىدهد را شامل شود ، چرا که در اين موارد ، عنوان مالكيت وجود ندارد ، اما به مقتضاى ولايت حاکم مثلاً ، يك اضافه اى بين حاكم و اين مال وجود دارد و بيع را به حسب اين اضافه انجام مىدهد - بين حاكم و اين مال، يك اضافه اى محقق است كه اين اضافه در مردم معمولى وجود ندارد، مثلاً ديگران حق تصرّف در اين مال را به هيچ نحوى ندارند اما حاكم و ولىّ ، اين حق را دارد - .
پس طبق نظر مرحوم امام(ره) ، ماهيت و حقيقت بيع ، «تبادل در اضافه» است . لذا فرمودند بين تعريف مصباح المنير و تعريف مرحوم شيخ(قده) هيچ فرقي نيست و اين دو تعريف به يك حقيقت برمىگردد . چه بگوييم بيع؛ «مبادلة مال بمال» است - كه مصباح المنير تعريف كرده - يا بگوييم بيع ؛ «انشاء تمليك عين بمال» هست - كه شيخ بيان فرموده - بين اين دوتعريف فرقى وجود ندارد و هردو مصداقى براى تبادل در اضافه هستند .
سپس كلامى را از محقق نائينى (اعلى الله مقامه الشريف) نقل مىكنند و بر آن پنج اشكال وارد مى کنند .
مرحوم نائينى(ره) در كتاب منية الطالب ج 1، ص 80 فرموده ؛ بين تعريف مصباح المنير و تعريف شيخ(ره) ، يك فرق معنوى و اساسى وجود دارد . بنا بر تعريف مصباح - مبادلة مال بمال - ، بيع عبارت از تبديل و تبادل بين مملوكين و اموال است . اما طبق تعريف مرحوم شيخ(ره) - انشاء تمليك عين بمال - ، تبادل بين ملكيّتين است ، و اين دو با هم متفاوت است .
ابتدا فرمودند آنچه را که عرف بيع مي داند ، «تبادل بين اموال» است و اصلاً «مبادله بين سلطنتين» معناى معقولى ندارد. در حديث وارد شده؛ «الناس مسلطون على اموالهم» ؛ مفهوم آن اين است كه مردم بر اموال خود مسلط هستند و نمي فرمايد «الناس مسلطون على سلطنتهم و ملكيتهم» . با توجه به اينکه ملكيّت همان سلطنت است و بين سلطنت و ملكيت هيچ فرقى وجود ندارد ، اگر بگويم بيع ، مبادله بين دو ملكيّت است ؛ يعنى بيع ، مبادله بين دو سلطنت است ، در حالى كه «الناس مسلطون على اموالهم» مىگويد مردم بر اموالشان مسلط هستند ، كه يك مالى را مبادله كنند ، و نمىگويد «الناس مسلطون على سلطنتهم و ملكيتهم» .
بعبارة اخرى مىفرمايند ؛ بنا بر تعريف شيخ(ره) ؛ تبادل بين دو ملكيت و دو سلطنت است و مستلزم اين است كه بگوييم انسان سلطنت بر سلطنت دارد . وقتى مىگوييد بيع ؛ تبادل بين ملكيتين است ، و از طرف ديگر مىگوييم ملكيّت همان سلطنت است ، پس هنگام تبادل بين ملكيتن ، سلطنت بر ملكيت داريد ، و اين معقول نيست . چون سلطنت بر ملكيت يعنى سلطنت بر سلطنت ، كه اين معني مستلزم تسلسل است ، چون ما اگر بگوييم سلطنت بر سلطنت دارد ، باز بر آن سلطنت هم بايد سلطنت داشته باشد و اين تسلسل لازم دارد . پس بايد بيع را به گونه اي معنا کنيم كه در آن سلطنت نباشد ، لذا مي گوييم «مبادله بر اموال» است ، يعنى سلطنت بر اموال است ، و متعلق بيع ، ملكيت و سلطنت نباشد .
ممکن است کسي اشکال کند که؛ در باب «اعراض» ، اگر كسى از مالش اعراض كرد ، آيا در اينجا سلطنت بر اعراض دارد يا نه؟ اين شخص همانطور كه سلطنت داشت كه اين را تبديل كند ، سلطنت بر اعراض هم دارد . بعبارة اخرى ؛ اگر كسى از مالش اعراض كرد ، ملكيتش زائل مي شود ، پس انسان سلطنت بر اعراض دارد . در مقابل آن ؛ بيع ، سلطنت بر ملكيت و تمليك است . چرا در باب بيع ، متعلق تبادل را ملكيت و سلطنت قرار نمي دهيد ، ولي در باب اعراض ، سلطنت را متعلق مي دانيد؟
ايشان در جواب مىفرمايند ؛ معناي «اعراض» ، «اذهاب موضوع السلطنة» است ، يعنى يك مالى كه موضوع سلطنت انسان است ، اگر از آن اعراض كرد ، موضوعش را از بين برده است .
بعد فرموده اند بين باب معاوضات و باب ارث همين فرق وجود دارد ؛ كه در معاوضات ، تبادل بين مالين است - که توضيح آن خواهد آمد - اما در باب ارث ، تبادل بين مالكين است . در باب ارث يك مال است، اين مال با مال ديگر مبادله نمىشود بلکه تبادل بين مالكين است ؛ که بعد از فوت پدر ، فرزند ، مالک اموال او مىشود .
اين نكات را خوب دقت بفرماييد چون در مباحث آينده خيلى به آنها نياز داريم . همين سؤالهايى كه اين ايام رايج است که آيا كسى مىتواند حق وام خودش را بفروشد يا نه؟ اين متوقف است بر اينكه «بيع» را چه معنا كنيم؟ اگر بگوييم بيع ، «تمليك عين بمال» است ، «حق» كه «عين» نيست . اگر بگوييم بيع ، «مبادلة مال» است ، اين شخص حق امتيازى دارد ، اگر گفتيم حق امتياز از جهت عقلايى مال است مبادله مىشود .
محقق نائينى(ره) در توضيح اينکه «بيع» ، «مبادله بين مملوكين» است مىفرمايند ؛ در عالم اعتبار ، هر يک از بايع و مشترى ، واجد يك اضافه اى هستند . كسى كه مالى دارد ، مالك آن است ، يعني بين اين مالك و مبيع ، يک اضافه و نسبتي بر قرار است . اين اضافه ، اضافه اعتبارى است . يعنى عقلاء و شرع ، او را مالك اين مىدانند . مشترى هم وقتى مالك اين شىء است ، عقلاء يك اضافه و نسبتي را بين مشترى و اين ثمن اعتبار مي کنند . پس در عالم اعتبار، دو اضافه وجود دارد .
اکنون محقق نائيني(ره) مىفرمايند؛ بيع عبارت است از «حلّ الاضافة القائمة بالمثمن و جعلها قائمة بالثمن» ؛ اين اضافه دو طرف دارد ، يكى انسان و يكى مثمن . اين اضافه كه قايم به مثمن است ، اين را تبديل مىكند به ثمن ، يعنى طرف اضافهاش عوض مىشود . تا الان اين مال خارجى ، مبيع طرف اضافه بود ، وقتى بيع انجام مىشود ، اين طرف اضافه تبديل مىشود به ثمن . «و هذا الحلّ من آثار واجدية الاضافة لا ان الاضافة بتمامها تتبدل باضافة اخرى» ؛ مىفرمايند اين كه مىتواند تبديل كند ، اين حلّ است و اين تبديل ، از آثار واجديت اضافه است نه اينكه اين اضافه را بطور كلى به يك اضافه ديگر تبديل کند ، بلکه اين اضافه هست لکن طرفش جابجا مىشود . «فالاضافة هى السلطنة و ليس للناس سلطنة على السلطنة» .
سپس مىفرمايد ما همان تعريف مصباح را قبول مىكنيم كه بيع؛ «مبادلة مال بمال» است و تعريف شيخ(ره) را نمي پذيريم.
بعد مىفرمايند بين بيع و غير بيع مثل هبه ، در اين جهت فرقى نيست؛ يعنى همانطور كه شما در بيع ، طرف اضافه را جا بجا مىكنيد، در باب هبه نيز همين كار انجام مىشود ، منتها چون هبه مجاني است ، چيزى جايگزين آن نمي شود . در باب هبه ، خلع الاضافه است ، يعني وقتي شما مالى را به ديگري مىبخشيد ، تا الان بين شما و اين مال يك اضافه و نسبتى بود ، لکن هبه اين اضافه ونسبت را خلع مي کند . بعبارة اخرى ؛ شيخ(ره) در مكاسب فرمود همانطور كه بيع ، تمليك است ، هبه هم تمليك است ، و اصلاً بالاتر ؛ اصل در تمليك ، همان هبه است . مرحوم نائينى(ره) مىفرمايد به نظر ما نه در بيع ، تمليك وجود دارد و نه در هبه ، در هبه اينطور نيست كه بگوييم «ان الواهب يملّك المتهب ابتدائاً» ، تمليك نمىكند، چون لازمهاش اين است كه بگوييم واهب سلطنت بر ملكيت دارد ، ملكيت هم همان سلطنت است ، مىشود سلطنت بر سلطنت که معقول نيست . به همان دليلى كه ميگوييم در بيع تمليك نيست ، به همان دليل مىگوييم در هبه هم تمليك وجود ندارد.
مرحوم امام(ره) در كتاب البيع ، صفحه 21 ، پنج اشكال بر مرحوم نائينى(ره) كرده اند .
اشكال اول : اينكه شما فرموديد بين اين دو تعريف (تعريف مصباح و تعريف شيخ) اختلاف معنوى وجود دارد ، ما قبول نداريم . ما براى شما اثبات كرديم که روح تعريف مصباح و تعريف مرحوم شيخ (ره) به «تبادل در اضافه» بر مي گردد و از اين جهت كه بينشان تبادل در اضافه است ، بين اين دو تعريف فرقى وجود ندارد.
البته مرحوم امام(ره) در چند صفحه بعد ، فرقهايى را بين تعريف مصباح و تعريف شيخ مطرح مي کنند و مىفرمايند طبق تعريف مصباح ، اين مبادله ، بايد مبادله فعلى باشد ، ظهور در اين دارد كه اين تبادل ، بايد تبادل فعلى باشد - تبادل فعلى يعنى هم ايجاب آمده باشد و هم قبول آمده باشد - اما از تعريف شيخ(ره) ، تبادل فعلى را استفاده نمىكنيم.
بنابراين ، ولو اينكه مىفرمايند از اين جهت - تبادل فعلى - بين تعريف مصباح و تعريف شيخ فرق است ، اما از نظر اينكه هردو در «تبادل در اضافه» اشتراك دارند بين آنها فرقي وجود ندارد .
اشكال دوم: شما «ملكيت» و «سلطنت» را مساوى يكديگر دانستيد و فرموديد «ملكيت يعنى سلطنت» . اي فرمايش نيز مخدوش است ، زيرا «سلطنت» از آثار «ملكيت» است . آنگاه به محقق نائينى(ره) مىفرمايند ؛ شما براى اثبات مدعاى خودت كه «سلطنت با ملكيت يكى است» و در بيع ، «تبادل بين ملكيتين» نيست ، فرمودي اگر تبادل بين ملكيتين باشد ، بايد روايت «الناس مسلطون على اموالهم» را به «الناس مسلطون على سلطنتهم» معنا كنيد ، وحال آنکه اتفاقاً اين روايت درست در نقطه مقابل ادعاى شماست . زيرا اگر سلطنت را به ملكيت معنا كنيد ، بايد به جاى «مسلطون» بگوييم «مالكون» ، آيا آن وقت روايت معنا دارد ؟ اينکه بگوييم «الناس مسلطون على اموالهم» ، يعنى «الناس مالكون على اموالهم» ، اين که توضيح واضحات است . مگر كسى در اين شك دارد که مالک مال خودش مي باشد؟ حديث در صدد بيان يك مطلب اضافهاى است ؛ يعني حالا كه مردم نسبت به مالشان ملكيت دارند ،اين ملکيت اثردارد . اثر اين ملکيت ، «سلطنت» است ؛ يعني سلطنت دارند که بيع كنند، هبه كنند ، صلح كنند و قرض بدهند .
و اما نسبت به مسأله «اعراض» ؛ که فرموديد «اعراض ، اذهاب موضوع سلطنت است» ، اين هم صحيح نيست . چون اعراض هم از شؤون سلطنت است. چه اشكالى دارد که يكى از مصاديق و شئون سلطنت انسان ، انعدام موضوع سلطنت باشد ؟ مالک بر مال سلطنت دارد ، حال موضوع سلطنت را از بين مىبرد. پس اين كه فرموديد در «اعراض» اصلاً سلطنت نيست حرف باطلى است.
يك بحثى است كه اصلاً آيا «اعراض» موجب ازاله و از بين رفتن ملكيت است؟ اگر کسي از مالش اعراض كرد و مالش را پشت درب منزلش گذاشت ، آيا اين بدين معناست كه اين مال از ملكيت او خارج شده است؟ يا اينكه معناي اعراض، خروج از ملكيت نيست، بلكه بدين معناست که ديگران مىتوانند در اين مال تصرف كنند .
بين اين دوتا فرق است. يك وقت مىگوييم معناي اعراض اين است كه اگر من از مالى اعراض كردم ، از ملك من خارج شده است، و حال كه سال خمسى من فرا رسيده و مىخواهم اموالم را حساب كنم ، آن شيء ديگر جزء اموال من نيست تا بخواهم محاسبه كنم . امّا اگر گفتيم كه اعراض موجب خروج از ملكيت نيست ، بلکه فقط موجب اباحه تصرف براي غير است ، که تصرف در اين مال براي غير جايز است ، و اگر هم در مال تصرف كرد ، مىتوانم بروم از او بگيرم .
كسانى كه مىگويند «اعراض موجب خروج از ملكيت است» ، تنها دليل آنها بر اين امر؛ «سيره عقلائيه» است . مىگويند اگر كسى از مالش اعراض كرد ، عقلاء اين اعراض را مزيل ملكيت مي دانند و اين سيره عقلائيه ردعى ندارد.
ديگران كه مىگويند «اعراض موجب خروج از ملكيت نيست» ، دو دليل دارند 1- اطلاق ادله ملكيّت ، مثلاً «احل الله البيع» مىگويد «انت مالك مطلقا» ؛ يعني حالا كه مالك اين مال شدى، اگر از آن اعراض كردى، باز هم مالک آن هستي . 2- استصحاب ملكيّت است . الان که من از مالم اعراض کردم ومثلاً آن را پشت درب منزل گذاشتم ، شك مىكنم و يا ديگرى شك مىكند كه آيا ملكيت من از بين رفته يا نه؟ استصحاب ملكيت جارى مىشود .
حالا اين بحث امام(قده) و مرحوم نائينى(ره) روى فرض اين است كه «اعراض را موجب خروج از ملكيت بدانيم» ؛ يعني اگر موجب خروج از ملكيت دانستيم ، نائينى(ره) مىگويد اعراض ، سلطنت نيست بلكه انعدام موضوع سلطنت است ، ولي امام(ره) مىفرمايند اعراض ، از شؤون سلطنت است ، که مالک بر اذهاب موضوع سلطنت ، سلطه دارد.
ظاهر كلمات كثيرى از بزرگان اين است كه اعراض ، «مزيل ملكيت» است و در اين دو دليل - اطلاق و استصحاب - خدشه مي کنند . مرحوم ايروانى(قده) يك رساله دو صفحهاى در باب اعراض دارد آن را ملاحظه کنيد تا از اين بحث اعراض - که بحث خوبى است - يک نتيجهگيرى كنيم .