









با عنايات خداوند تبارك و تعالى ما توفيق پيدا كرديم كه بحث مهم آيات الاحكام را شروع كنيم و انشاء الله بتوانيم يك مقدارى از اين طريق هم با قرآن بيشتر مأنوس باشيم و هم از اين طريق بر غناى فقه بافزاييم. بحث از آيات الاحكام تأثير بسيار مهمى در فقه دارد. و اگر يك مراجعهاى بفرماييد، فقهايى كه در مباحث فقهى به بحث آيات الاحكام توجه بيشترى كردند بحثهاى فقهى شان دقيقتر و عميقتر است. علاوه بر اينكه مستند اولى و اصلى ما در همه امور قرآن است و لذا بايد اين بحث مطرح بشود. من يادم هست كه والد راحل ما رضوان الله عليه يكى از نكاتى كه هميشه تأسف مىخوردند اين بود كه در حوزههاى علمى ما آنطورى كه بايد وشايد اين بحث آيات الاحكام مورد توجه قرار نمىگيرد؛ و خود ايشان در بحث فقه هرجا به يك مناسبتى به يك آيه شريفه مىرسيدند تأمل زيادى مىكردند و نكاتى را استنباط مىكردند كه ما اين نكات را در كلمات ديگران قبل از آن نديده بوديم، بنابراين، انشاء الله، اين بحث را شروع مىكنيم.
لازم است نكاتى را بعنوان بحث مقدماتى اين آيات الاحكام عرض كنم اولين نكته اين است كه در قرآن كريم اينطور نيست كه تقسيم بندى به اين عنوان در خود قرآن وارد شده باشد، به مناسبتهاى مختلف بزرگان و مفسرين آيات را خودشان تقسيم مىكنند، مىگويند اين آيات مربوط به معارف و عقايد است مثلاً، اين آيات مربوط به تاريخ است، اين آيات مربوط به علوم است، و اين آيات مربوط به تهذيب است، يا آيات مربوط به امامت و... .
آن وقت يك سرى از آيات كه ما ازش احكام فقهى را استفاده مىكنيم اسمش را گذاشتهاند «آيات الاحكام» و كتبى كه در اين باره تأليف شده است از اين كتاب به آيات الاحكام يا احكام القرآن ياد ميكنند. كه حالا بعضى از اينها را من اسمش را هم ذكر خواهم كرد.
اينجا اولين سؤالى كه مطرح است اين است كه ملاك بر اينكه يك آيهاى جزء آيات الاحكام باشد چيست؟ آيا يك ضابطهاى داريم براى اينكه ارائه بدهيم كه اين آيه جزء آيات الاحكام است؟ ما مىبينيم گاهى اوقات فقهاء در اين كه آيا از يك آيه ما ميتوانيم يك حكم شرعى را استفاده بكنيم يانه؟ اختلاف پيدا مىكنند، مثلاً اين آيه شريفه 105 سوره نساء {اِنّا اَنزَلنا اِلَيكَ الكِتبَ بِالحَقِّ لِتَحكُمَ بَينَ النّاسِ بِما اَركَ اللَّهُ ولا تَكُن لِلخانينَ خَصيما}. (نساء: 4/105)
آيا از اين آيه ما مىتوانيم استفاده كنيم كه قول قاضى حجيت دارد يانه؟ آيا از اين لتحكم بين الناس مىشود چنين چيزى رااستفاده كرد يانه؟ دو گروه هستند، عدهى مىگويند بلى، از اين آيه استفاده مىشود حكم رسول بين مردم به استناد قرآن اين حجيت دارد.
ديگران هم كه جايگزين رسول مىشوند آنها هم همين عنوان را دارند.
شما در كتاب الطهارة ديديد كه آيهى شريفه {لا يَمَسُّهُ اِلَّا المُطَهَّرون} (واقعه: 56/79) را مطرح مىكنند و بحث مىكنند كه آيا از اين آيه استفاده مىشود كه طهارت ظاهريه، طهارت حتى از حدث، در مس قرآن معتبر است يانه؟ برخى بر حسب ظاهر اين آيه شريفه مىگويند كه طهارت از حدث شرط جواز مس قرآن كريم است، لا يَمَسُّهُ اِلَّا المُطَهَّرون . اما برخى مىگويند اين آيه در مقام بيان اين نيست كه شما اگر مس ظاهرى بخواهيد بكنيد بايد طهارت داشته باشيد، آيه در مقام اين است كه مس واقعى قرآن و رسيدن به باطن قرآن غير از طهارت باطنيه نمىشود، كسانى كه اهل فسق هستند، كسانى كه اهل ريا هستند، كسانى كه اهل گناه و ظلم و اينها باشند، اينها به حقيقت قرآن نمىرسند؛ بايد انسان يك طهارت باطنى داشته باشد تا به حقيقت قرآن برسد، همچنين ممكن است كسى بگويد هم معناى اول از آيه فهميده مىشود هم معناى دوم.
و سر اين كه برخى در مورد تعداد آيات الاحكام گفتهاند 500 آ يه داريم، بعضىها گفتهاند 1000 آيه داريم، بعضىها گفتهاند دو هزار آيه در قرآن داريم، سر اختلاف همين است كه برخى از فقهاء ، از يك آيه يك حكم فقهى استنباط مىكنند كه فقيه ديگر از اين آيه حكم فقهى را استنباط نمىكند.
حالا سؤال اين است كه ما چه ضابطهاى براى اين معنا داريم، آيا ما مىتوانيم يك ملاكى ارائه بدهيم بر اين كه يك آيه عنوان آيات الاحكام يا آيه فقهى دارد. اينجا به ذهن مىرسد كه بياييم بگوييم اگر از يك آيهاى به دلالت مطابقى يا به دلالت التزامى بتوانيم يك حكم فقهى را استفاده بكنيم، به عبارت اخرى بگوييم آيهاى عنوان آيات الاحكام را دارد، كه خداوند تبارك و تعالى به دلالت مطابقى يا به دلالت التزامى در مقام بيان حكم فقهى باشد.
اقيموا الصلاة روشن است؛ كتب عليكم الصيام روشن است. اينها به دلالت مطابقى صريح در اين است كه خداوند در مقام بيان يك حكم فقهى است. بگوييم آيهاى كه به اين ملاك باشد، به دلالت مطابقى يا به دلالت التزامى در مقام بيان حكم فقهى باشد؛ بنابر اين، اگر يك آيهاى نمىدانيم كه خداوند اصلاً در مقام بيان حكم هست يانه؟ حكم يعنى يك حكم شرعى نمىدانيم يعني اصلاً در مقام بيان يك حكم شرعى هست يا نيست، اينجا نمىتوانيم اين آيه را بعنوان آيه فقهى تلقى بكنيم در قرآن برخى از آيات هست كه در مقام بيان ملاكات احكام است، در مقام بيان حكمتهاست. از اين نمىتوانيم بعنوان يك حكم استفاده بكنيم. اين نكته را دقت بفرماييد، در باب ارث، در باب شهادت، در باب ديات، مىدانيد از نظر فقهى تفاوتهايى وجود دارد بين زن و مرد تفاوت است، بين مسلمان و غير مسلمان تفاوت است، اينها چيزهايى است كه در فقه ما با ادله متقن تثبيت شده است. حالا اگر قائلى بگويد كه ما بياييم تمام اينها را با اين آيه شريفهي اعدلوا هو اقرب للتقوى مطرح بكنيم بگوييم هر جا هر آيهاى، هر حكمى مطابق با عدالت بود، اينجا آيه فرموده اعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى، از كجا در مقام بيان حكم شرعى است؟ اعدلوا هو اقرب للتقوى در مقام بيان يك ملاك كلى است. در مقام بيان اين است كه ملاك در باب احكام عدالت است؛ اما اينكه آيه بگويد اين بر طبق عدالت هست يا نه، اين را بيان نمىخواهد بكند، آيه نمىخواهد بگويدكجا عدالت است و كجا عدالت نيست. خيلى از مواردش را خود شارع براى ما بيان مىكند شارع به مقتضاى آن احاطه كامله كه به احكام دارد آمده بيان كرده است و ما يقين داريم كه تمامش هم مطابق با عدالت است. اما نمىتوانيم بگوييم كه به علت اين كه ديه زن نصف مرد است اين مسئله با اين آيه مخالف است؛ يعنى اين آيه مىگويد ديه زن بر خلاف عدالت است. آيه كجا را بيان مىكند؟ بلكه در مقام بيان يك حكم فقهى نيست آيه در مقام بيان يك ملاك كلى است. شما ببينيد نظير اين كه شما در باب آيه صيام داريد «كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون» يا در بعضى از آيات مىگويد «اتقوا الله»، به اين بيان دقت كنيد نكته مهمى است، آيا يك فقيه بما هو فقيه مىتواند بگويد اگر ما گفتيم ديه مسيحى كمتر از ديه انسان مسلمان است اين بر خلاف تقوى است، آيه هم كه امر كرده است اتقوا الله را. آيه اتقوا الله كجا در مقام بيان يك حكم فقهى است، آيه در مقام بيان يك اصل كلى در همه امور است، در احكام فقهيه ما براى يك متعلق خاص حكم لازم داريم، اگر شارع بگويد واجب است و متعلق وجوب را براى شما بيان نكند، اين واجب معنا ندارد اما اگر گفت تجب الصلاة، اينجا متعلق معين و مشخص مىشود. در اينجا در اين گونه آيات متعلق وجود ندارد، اتقوا الله چه متعلقى دارد؟ اتقوا الله كجايش براى شما يك متعلقى ذكر شده است پس ببينيد ما اين ملاك را مىخواهيم ارائه بدهيم، اگر از ما بپرسند چه ملاكى براى آيات الاحكام داريم مىگوييم حكم فقهى جائى است كه يك متعلق معينى باشد، اين هم كه مىگوييم حكم فقهى، چه حكم فقهى عام باشد و چه خاص. در آيهى ما «جَعَلَ عَلَيكُم فِى الدّينِ مِن حَرَجٍ» يك قاعده كلى است، عدم جعل حكم حرجى، براى ما مشخص است شارع مىگويد «ما جعل»، جعل نفرموده است چه جعل نفرموده است؟ حكم حرجى را، متعلقش روشن است ،يريد الله بكم اليسر متعلق مشخص است متعلق الفعل الميسور و الفعل المقدور است اما در آ يات اعدلوا كجاست متعلقش؟ اتقوا الله كجاست متعلقش در اينجا ما متعلق نداريم، وقتى متعلق نداشتيم جاى كه متعلق نباشد، لا مجال لوجود الحكم الشرعى حكم شرعى نداريم آنجا، بنابر اين، ما آنى كه به ذهن مىرسد اين است كه ملاك آيهاى كه در زمره آيات الاحكام باشد اين است كه به دلالت مطابقى يا به دلالت التزامى يا به يكى از انحاء دلالات حالا ما منحصر به مطابقى و التزامى هم نمىكنيم ولو به دلالت اقتضاء مثلاً، مفيد يك حكم فقهى باشد و حكم فقهى در جايى است كه متعلقش معين باشد و لذا شما مىبينيد كه از صدر اسلام تا حالا فقيهى نداريم كه بيايد نسبت به اعدوا هو اقرب للتقوى تمسك بكند براى اينكه در مقام بيان حكم فقهى نيست.
پس از اين بيانى كه ما گفتيم اولاً ضابطهاى اينكه يك آيهاى در زمره آيات الاحكام قرار بگيرد روشن مىشود و ثانياً صرف اختلاف اينكه عدهاى آمدند آيات الاحكام نوشتند و اصلاً اسمش را اين قرار دادند النهاية فى تفسير الخمس مأة آيه، گفتهاند قرآن 500 آيات الاحكام دارد و آمدند اصلاً جزوه و رسالهاى در تفسير اين 500 ذكر كردند حالا يك فقيه ديگر مىآيد روشن مىكند آ يات ديگر هم به اين ملاكى كه ما عرض كرديم ازش حكم استفاده مىشود و بنابر اين نمىتوانيم بگوييم منحصر به اين آيات است.
همين آيه قضا را كه ذكر كرديم، همين آيه در مورد مس قرآن كريم شما ملاحظه مىكنيد بعضىها بعنوان حكم فقهى استفاده مىكنند و بعضىها استفاده نمىكنند.
نكته دوم اين است كه فقهاء از همان صدر اسلام نسبت به نگارش آ يات الاحكام اهتمام خاصى برايش قايل بودند طبق آنچه كه ابن نديم در الفهرست نقل مىكند اول كسى كه در ميان شيعه آيات الاحكام را نوشت كسى است بنام نصابه كلبى كتابى نوشت بنام احكام القرآن، مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى در كتاب الزريعه در جلد اول صفحه 40 ايشان نوشته هو اول من صنف فى هذه الفن دومين كسى كه آ مده نوشته محمد بن ادريس شافعى، كه متوفى 204 است 9 سال بعد از رحلت اين نصابه كلبى تازه متولد شده است اين هم از نظر تاريخ نگارش.
كتبى كه در آيات الاحكام است در بين شيعه طبق آنچه كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى در الزريعه آورده حدود سى اثر براى علماء شيعه ايشان ذكر كرده است. و در بين مذاهب ديگر آنها هم آيات الاحكام دارند شافعيه دارد، حنبلى دارد، حتى در بين غير مذاهب اهل سنت مثل زيديه، زيديه حدود 15 تأليف در آ يات الاحكام دارد و همچنين ساير مذاهب.
در بين آيات الاحكام شيعه چند آيات الاحكام بسيار مورد توجه است اولى آنها فقه القرآن مرحوم قطب راوندى است كه قطب راوندى متوفى 573 قمرى است، دومى كنز العرفان فاضل مقداد است كه از شاگرد مبرز شهيد اول بوده و سومى زبدة البيان مرحوم مقدس اردبيلى است و چهارم كتابى است بنام مسالك الافهام الى آيات الاحكام براى فاضل جواد مرحوم كاظمى شمس الدين كاظمى كه در قرن يازدهم بوده و از شاگردان شيخ بهايى است.
اين آيات الاحكامى كه در بين شيعه است يكى از آيات الاحكامى كه من تعريف او را از مرحوم والد شنيده بودم كتابى است بنام قلائد الدرر فى بيان آيات الاحكام بالاثر براى مرحوم شيخ احمد جزايرى است كه متوفى 1151 قمرى است كه والد ما مىفرمودند من نكاتى را در اين قلائد ديدم كه در ساير كتب مربوط به آيات الاحكام آنجا نديده بودم، در ميان اهل سنت آنچه كه معروف است يكى ااحكام القرآن جساس است كه حنفى مذهب است و متوفى 370 قمرى است و از مهمترين تفاسير فقهى در نزد حنفى هاست.
دوم باز آن هم احكام القرآن است غالباً اهل سنت اسم اين آيات الاحكام را بعنوان احكام القرآن آمدند بيان كردند باز يك احكام القرآنى دارند طبرى نامى دارد كه باز فقهاء معروف شافعيه است. سوم يك احكام القرآن ديگرى است ابن عربى دارد، غير از آن محى الدين ابن عربى صاحب فتوحات است اين ابن عربى مالكيه است.
نكتهاى كه در اين كتب وجود دارد بحث از آيات الاحكام، اهل سنت بيشتر روى ترتيب سور پيش آمدند، يعنى از همان اولين سوره قرآن كه فاتحة الكتاب است بحث مىكنند كه آيا خواندن بسمهالله در قرائت واجب است يا و اجب نيست بعد همينطور سوره بقره، سوره بقره آياتى دارد به ترتيب سور آيات را ذكر كردهاند، اكثر اين آيات الاحكام اهل سنت ترتيبى است روى ترتيب سور است اما علماى شيعه روى ابواب فقهى پيش آمدند، مثلاً قطب راوندى در فقه القرآنش روى ابواب فقهى اول كتاب الطهارة بعد كتاب الصلاة، بعد همينطور صوم، بعد زكاة بعد خمس، حج همينطور روى ترتيب كتب فقهى آمدند ذكر كردند، در فقه القرآن راوندى همينطور است در كنزل العرفان فاضل مقداد همينطور است، در زبدة البيان اردبيلى همينطور است در مسالك الافهام مرحوم كاظمى فاضل جواد همينطور است، اين مسالك الافهام يك مقدمه بسيار خوبى مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى رضوان الله تعالى عليه دارد كه ببينيد اين مقدمه را كه نكات نافعى دارد، اين مقدمه ايشان .
دوم اين كه به ترتيب ابواب فقهى بحث بشود، نوع سوم بحث كه امكان دارد اين است كه ما باز موضوع بندى بكنيم، بگوييم آيات مربوط به حجاب، آيات مربوط به صدقات، آيات مربوط به جنگ يعنى از جهت فقهى اش را مىخواهيم بگوييم آيات احكام مربوط به مسجد آيات مربوط به خانواده اين هم يك نوع است كه ما بعنوان موضوعى اين آيات را مطرح بكنيم كه چه بسا اگر موضوعى مطرح بشود يك نكاتى را از ضم بعضى از آ يات به آيات ديگر ما بتوانيم استفاده بكنيم كه اگر اين ضميمه نباشد نمىشود. حالا ما وقتى بخواهيم شروع بكنيم بناى مان بر اين است كه انشاء الله از آنچه كه حالا يك مقدارى مهمتر و مورد ابتلاء باشد بنا داريم آيات مربوط به خمس را در قرآن مطرح كنيم، خصوصاً با اين هجمه شديدى كه اين روزها عليه شيعه مىشود نسبت به مسئله خمس جزوههاى را اين وهابيون از خدا و از قرآن بى خبر اينها منتشر كردند در ايام حج بين زائرين ايرانى و شيعهها هم توزيع كردند و يكى از حرفهايشان اين است كه در كجاى قرآن آمده است كه شما از ربح تجارت تان بايد خمس بدهيد چنين چيزى در قرآن وجود ندارد. انشاء الله ما حالا اينطور شروع مىكنيم تا بعد آيات بعدى را معين بكنيم، ما نه به ترتيب سوره و نه به ترتيب ابواب فقهى حالا يك اولويتى كه در ذهن خودمان هست طبق همان اولويت پيش مىرويم. ممكن بعضى از اين آيات مربوط به زنان را هرچه آيه در قرآن مربوط به زن هست از نكاح با او، طلاق او، عده او، حجاب او هرچه كه مربوط به او است مطرح بكنيم. اين راجع به اينكه انشاء الله از چه آيهاى ما بخواهيم شروع بكنيم.
يك نكته ى را من عرض بكنم و آن اين است كه در ذهن بعضى مىآيد كه اصلاً بحث از آيات الاحكام چه فايدهاى دارد؟ اگر ما روايات را ضميمه نكنيم ادله ديگر را ضميمه نكنيم بحث از آيات الاحكام به خودى خود چه فايدهاى دارد؟ خصوصاً با توجه به اينكه در آن روايت معروفه كه امام باقر (ع) به قتادٌ فرموده كه اين روايت در جلد 18 وسائل صفحه 136 ابواب صفات قاضى باب 13، حديث 25 آمده است دخل قتادة بن دعامه على ابى جعفر فقال حضرت به او فرمود يا قتادة انت فقيه اهل البصره، فقال هكذا يزعمون مردم اينطور فكر مىكنند كه من فقيه هستم فقال ابو جعفر (ع) بلغنى انك تفسر القرآن، به من گفتند تو قرآن تفسير مىكنى؟ فقال له قتادة نعم، حضرت فرمود ويهك يا قتادة ان كنت انما فسرت القرآن من تلقاء نفسك اگر قرآن را به رأى خودت تفسير كنى فقد هلكت و اهلكت هم خودت هلاك شدى و هم ديگران را هلاك كردى و ان كنت قد فسرته من الرجال اگر از همين علماى خودتان باز بخواهيد بگيريد از بزرگان خودتان بخواهى اظهار نظر بكنى و نظر آنها را بياورى باز هم فقد هلكت و اهلكت ويهك يا قتادة انمإ؛ ّّ يعرف القرآن من خوطب به اين اشكال را چگونه ما بايد جواب بدهيم كه عرض كردم اين اشكال خلاصهاش اين است كه برخى اصلاً خيلى روشن هم عرض بكنم برخى از فقهاى كه بحث از آيات الاحكام را مستقلاً ذكر نمىكنند يكى از ادله شان همين است مىگويند ما از آيه نمىتوانيم حكم نهايى را استفاده كنيم بايد ببينيم مقيدى دارد، مخصصى دارد تقيدى در روايات دارد يا ندارد، لذا تا روايات ضميمه نشود نمىشود حكم را استفاده اگر هم بخواهيم روايات را ضميمه بكنيم خود همان فقه مىشود ديگر چه نيازى است كه ما بحث آيات الاحكام را جدا ذكر بكنيم، اين نكته چند جواب دارد در اينجا اولين جواب اين است كه بحث از آيات الاحكام هم شبيه بحث از قواعد فقهيه است و شبيه بحث از قواعد اصوليه، مگر يك اصولى به مجرد اينكه قاعده اصولى را استنباط كرد مىتواند بلا فاصله حكم را صادر بكند مگر يك فقيه در قاعده فقهى به مجرد اينكه يك قاعدهاى را آمد بحث كرد، حالا آمد بحث كرد ما جعل عليكم فى الدين من حرج منافات ندارد كه بعداً يك دليلى و يك روايت معتبرى بيايد تخصيص بزند بگويد ما جعل الا در اين موارد، ما در بحث از آيات الاحكام هم همين روش را داريم، مىخواهيم بگويم ما باشيم و آيه، آيه ازش چه استفاده مىشود؟ به فقه كه مىرسيم به اعتماد به روايات خيلى در آيه و قرائن آيه و قبل و بعد آيه اصلاً خيلى توجهى نمىكنيم بالاخره بايد يك جاى بحث از اين آيات الاحكام كه اگر ما باشيم و اين آيات شريفه قرآن ببينيم چه ازش استفاده مىشود و چه بسا اين ثمرهاش در اين است اگر بعداً روايت مخالف و معارضى نبود بر طبق همان عمل مىكنيم، اگر بود بر طبق روايت عمل مىكنيم اين اولاً.
ثانياً آنچه كه در اين روايت قتادة است اين آيا ما را باز مىدارد از اينكه به طور كلى به آيات الاحكام مراجعه كنيم؟ خود اخبارىها كه آمدند گفتند ظاهر قرآن حجيت ندارد، نتوانستند در آيات الاحكام اين ادعاى خودشان را پياده كنند، آمدند استثناء كردند، گفتند در آيات الاحكام ظاهرش حجيت دارد، حالا با قطع نظر از اين كلام اخبارىها الان ما باشيم و اين روايت معتبر روايت زيد شحام است امام مىفرمايد تو حق ندارى بر طبق قرآن فتوى بدهيد انما يعرف القرآن من خوطب به آيا اين ما را باز مىدارد از اين كه ما از آيه چنين حكمى را استفاده بكنيم؟ حالا من اين مثال را عرض بكنم مثل اينكه وقت گذشته، باشد براى فردا.