انتخاب زبان
عنوان: ادله نفی حکم حرجی
توضیحات: ایة 6 سوره مائده و 185 سوره بقره
شماره جلسه: 9
تاريخ جلسه: 25/7/1384
جلسه
تعداد جلسات: 19
پخش صوت

دروس حضرت استاد حاج شیخ جواد فاضل لنکرانی (مد ظله)

 
دروس > قواعد فقه > قاعده لا حرج (19جلسه سال84)


بسم الله الرحمن الرحيم

بيان شد که در آيه شريفه سوره مائده دو احتمال وجود دارد و از ميان آنها با توجه به قرائني که ذکر نموديم، احتمال دوم را ترجيح داديم و گفتيم که اظهر از احتمال اول است.

نکاتي در مورد آيه شريفه

نکته‌ اول اين است که آيا از اين آيه شريفه مي توانيم قاعده لاحرج را به نحو کلي استفاده کنيم؟ يعني در هر مورد و تکليفي که مستلزم حرج باشد، لا حرج آن تکليف را بر مي‌دارد؛ يا اين که «ما يريد الله ليجعل عليکم الحرج» فقط مربوط به مسأله وضو و غسل است؟

اگر گفتيم «ما يريد الله» عنوان تعليل  دارد، نتيجه مي گيريم هر تکليفي که به حد حرج رسيد، خداوند آن تکليف را اراده نمي‌کند؛ يعني اختصاصي به مسأله وضو و غسل ندارد. به عبارت ديگر، آيه مي فرمايد به نحو ضابطه کلي در هر موردي که وضو يا غسل حرجي بود، ــ ممکن است آب کنار انسان باشد ــ اما تکليف به وضو به علتي براي انسان حرجي باشد، آيه مي فرمايد در اين فرض به تيمم تبديل مي‌شود بلااشکال؛ اما سؤال اين است که آيا از دائره وضو و غسل مي توانيم تعدي کنيم و بگوييم اگر تکليف به صلاة هم حرجي شد، اگر تکليف به حج هم حرجي شد، اگر تکليف به صوم هم حرجي شد، به مقتضاي «ما يريد الله» آن تکليف حرجي برداشته مي‌شود. اگر «ما يريد الله» به‌عنوان علت در اينجا بيان شده‌ باشد، العلّة تعمم وبه مورد خودش اختصاص ندارد و در همه موارد بايد جاري شود. ظاهر کلام بسياري از فقها اين است که از «ما يريد الله» تعليل را استفاده کرده و عموميت مي‌دهند؛ لذا، مي گويند يکي از ادله لاحرج همين «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج » است. از جمله کساني که به «ما يريد الله» تمسک کرده‌اند، مرحوم علامه حلّي در کتاب «منتهي»، ابن فهد در کتاب «المهذب البارع»، سيد‌محمد عاملي صاحب کتاب «نهاية المرام»، شيخ بهائي، صاحب حدائق، مرحوم نراقي، مرحوم شيخ انصاري، و همچنين عده ديگري از بزرگان مي‌باشد.

عدم وجود روايت در مورد اين آيه

با وجود استدلالاتي که در بين کلمات فقها وجود دارد، مبعّدي در اينجا وجود دارد که مقداري اطمينان انسان را در مورد اينکه مقصود از «ما يريد الله» يک ضابطه کلي باشد، سلب ميکند؛ و آن اين است که در ائمه (ع) در روايات متعددي به آيه قبلي ــ «ما جعل عليکم في الدين من حرج » ـــ استدلال فرموده‌اند. اما هر چه تتبع کرديم که ببينيم به «ما يريد الله» در يک روايتي استدلال شده باشد، چيزي پيدا نکرديم. البته در بعضي از روايات آيه توضيح داده شده است؛ اما استدلالي وجود ندارد. و اين سبب مي شود که انسان بگويد «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج» ، به مثابه «ما جعل عليکم في الدين من حرج » نيست. و فقط در محدوده وضو و غسل است. به نظر ما عدم استدلال ائمه(ع) به اين قسمت از آيه در روايات، سبب مي شود که تعليل بودن آيه موهون شود و ديگر نتوانيم بگوييم اين يک تعليل کلي است.

 نکته دوم در مورد اين آيه آن است که ما ترجيح داديم «ما يريد الله» مربوط به تيمم است و به صدر آيه که مسأله وضو و غسل باشد، مربوط نيست. حال که به تيمم مربوط است، در تيمم دو جهت وجود دارد يکي نفي وجوب وضو أو الغسل و ديگري  طهارت ترابيه که «ما يريد الله» قسمت اول را اثبات مي کند و «لکن ليطهرکم» طهارت ترابيه را اثبات کند. در نتيجه قاعده لاحرج فقط نافي است و به لسان خودش مثبت براي تکليف حکم شرعي نيست.

اشکال اين نکته

به نظر ما اين بيان تمام نيست. چون اگر در اين آيه شريفه دقت کنيم، آيه مي فرمايد: «ان کنتم مرضي او علي سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلا تجدوا ماءاً فتيمموا صعيداً طيبا» بعد کيفيت تيمم را بيان مي کند «فامسحوا بوجوهکم وايديکم منه » يعني من الصعيد . در بعضي از روايات ضمير «منه» به تيمم برگردانده شده است،  آنهم به اعتبار صعيد. و در اين که «منه»  مربوط به ايديکم است يا به هر دو، اختلاف وجود دارد.

در ادامه مي‌فرمايد: «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج لکن يريد ليطهرکم»؛ سؤالي که مي خواهيم عرض کنيم اين است که اگر خداوند «لکن» را بيان نمي کرد، آيا جمله ناقص بود؟ به نظر مي رسد «ما يريد الله» هر دو جهت را بيان مي کند؛ مي فرمايد حال که وضو و غسل حرجي است، «ما يريد الله».

سؤال ديگر اين است که چرا در تيمم مسأله «رأس و رجل» از ميدان خارج مي شود؟.  اينجا مي توانيم بگوييم شارع مي فرمايد علت اين که تيمم را آسان قرار دادم اين است که نمي خواهم براي شما حرج باشد. شارع مي توانست بفرمايد حالا که آب نبود و مي خواهيد طهارت ترابيه داشته باشيد، بايد تمام بدنتان را با زمين مسح کنيد. اما مي فرمايد «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج »؛ يعني علت آن که تيمم را خيلي محدود قرار دادم، اين است که نمي خواهم براي شما حرجي باشد. به همين نحو ساده که صورت ــ‌ آنهم بعض صورت ــ و دست را مسح کنيد.

 نتيجه اين مي شود که ادعا مي‌کنيم ممکن است در «ما يريد الله» هر دو جهت را بيان کند؛ هم جهت نفي و هم جهت اثبات. البته توجه داشته باشيد که ما نمي خواهيم ادعا کنيم ـــ که اگر بعداً گفتيم قاعده لاحرج قاعدة فقهية مسلّمة ـــ  فقيه مي تواند با لاحرج حکم را هم درست کند. ولي مي خواهيم بگوييم شارع در بعضي موارد مثل آيه تيمم با لاحرج حکم را اثبات کرده است و به نحو موجبه جزئيه وجود دارد.

نکته سوم که از اين آيه استفاده مي کنيم اين است که حرج در آيه، حرج شخصي است يا نوعي؟  «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج» ، مقصود حرج نوعي است. براي نوع مردم وقتي که بالفعل آب در اختيارشان نباشد، شارع بگويد بايد چاه بکنيد يا بايد اين طرف و آن طرف راه بيفتيد و در اقصي نقاط آب پيدا کنيد، حرج پيش مي‌آيد. لذا حرج در اين آيه شريفه حرج نوعي است.

سومين آيه در مورد قاعده لاحرج

آيه سوم، آيه 185 سوره بقره است.  «من کان مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بکم اليسر ولا يريد بکم العسر ». اگر کسي که در ماه رمضان مريض بود يا مسافر بود زمان و ايام ديگر را روزه بگيرد؛ «يريد الله بکم اليسر ولا يريد بکم العسر ». عسر به معناي حرج و مشقت است. اگر در يکجا تکليفي مشقت داشت، آيه مي فرمايد: «لا يريد بکم العسر ».

فقها در موارد زيادي  به اين آيه شريفه استدلال کرده‌اند. مانند: شيخ مفيد در «مقنعه»، سيد مرتضي در «رسائل»، ابن‌زهره در«عروه»، علامه در جميع کتبش، شهيد اول در «ذکري»، ابن‌فهد در«مهذب»، شهيد ثاني در «مسالک»، مرحوم اردبيلي در «مجمع الفائده» و  فاضل هندي در «کشف اللثام». تحقيقاً تمام فقهاي خاصه و عامه به اين آيه شريفه استدلال کرده اند.

براي استفاده قاعده لاحرج، بايد بگوييم «يريد الله» عنوان تعليل دارد؛ وقتي عنوان تعليل داشت، اختصاصي به بحث صوم ندارد. «يريد» به منزله تعليل است و تعليل در اينجا عموميت دارد. اولاً تعليل خودش معمّم است. ثانياً، بر خلاف آيه قبلي، به اين آيه شريفه در روايات استدلال شده است؛ مکرّراً هم استدلال شده است. از جمله آنکه در جلد چهارم وسائل الشيعه، کتاب الصلاة، ابواب المواقيت، اوقات صلوات خمس، باب دهم، حديث صحيحي از امام هشتم حضرت رضا (ع) بدين صورت بيان شده است:   «انما جعلت الصلوات في هذه الاوقات ـــ خداوند مي‌فرمايد علت آن‌که در اول هر زماني (اول شفق، اول فجر، نصف النهار و...) براي اين که اولين کاري که انسان در اول اين زمان‌ها انجام مي‌دهد، ذکر و عبادت او باشد، نماز را در اين اوقات قرار داده است؛ تا مي‌رسد به اين که چرا خدا نماز شب را براي مردم واجب نکرده است؟ مي فرمايد: ـــ  وليس يقدر الخلق کلهم علي قيام الليل ولا يشعرون به ولا ينتبهون لوقته لو کان واجباً فخفف الله عنهم ولم يکلفهم ــــ اين که نماز شب را خداوند براي مردم واجب نکرده است اين است که اولاً وقت نماز شب را درست نمي توانند بفهمند چه زماني است و مشکل است؛ لذا، اين تکليف را واجب نکرده است. و مي فرمايد: ـــ   ولم يجعلها في اشدّ الاوقات عليهم ولکن جعلها في اخف الاوقات ـــ خداوند 24 ساعت را در نظر گرفته، آسان ترين وقت‌ها را در نظر گرفته و  نماز را در آن وقت قرار داده است. مي فرمايد: ـــ کما قال الله عز وجل يريد الله بکم اليسر ولا يريد بکم العسر ــــ از اين آيه در باب صلاة استفاده شده در حالي که خود آيه در قرآن کريم مربوط به صوم است؛ معلوم مي شود که اين آيه تعليل است و کليت دارد.

از اين آيه و روايت خوانده شده در ذيل آن، استفاده مي‌کنيم عسر و يسر، مراد شخصي نيست.  مراد عسر و يسر عرفي است؛ براي نوع مردم قيام در ليل مشکل است؛ فهم وقت نماز شب مشکل است؛ اما براي کل واحد واحد مشکل نيست؛ لذا، عسر و يسر در اينجا هم نوعي است.

يکي دو آيه ديگر مانده که فردا ان شاء الله بحث آيات را تمام مي کنيم.


قم، خيابان معلم، كوچه 12، پلاك 14 ـ تلفن: 7745250-251-0098
مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) E-Mail: Info[@]j-fazel.org