










سال گذشته بحمدالله مباحث قطع تمام شد؛ مرحوم آخوند بعد از اينكه مباحثى را راجع به قطع دراول بيان فرمودند و برخى از مباحث ديگر مربوط به قطع را در برخى از مباحث آينده اشاره مىكنند، وارد بحث امارات مىشوند. در امارات كه مقصود امارات غير علميه است، مىفرمايند: قبل از اينكه امارات غير علمى را بيان كنيم، سه مطلب را به عنوان مقدمه بايد ذكر كنيم؛ مطلب اول فرمودند: ظن مانند قطع نيست. مطلب دوم اينكه آيا تعبد به ظن امكان دارد؟ و مطلب سوم اين است كه اگر شك كنيم امارهاى غير علمى حجيت دارد يا ندارد، اصل اولى عند الشك چيست؟
ايشان اين سه مطلب را بعنوان مقدمه بيان فرمودند، كه ما هم به تبع مرحوم آخوند بايد هر كدام از اين سه مطلب را بحث كنيم و بعد ببينيم كه امارات غير علميه كدام است.
اما مقدمه اول، قبلاً اثبات كرديم كه حجيت قطع ذاتى بوده و نه قابل جعل و نه قابل سلب است؛ اما در باب ظن اينطور نيست؛ در باب ظن نمىتوانيم بگوييم كه در ظن حجيت وجود دارد؛ ظن عليت تامه براى حجيت نيست؛ يعنى نمىتوانيم بگوييم خود ظن بما هو ظن علة تامة للحجية؛ كه اگر ظن علت تامه براى حجت بود، معنايش اين ميشد كه سلب حجيت از آن امكان نداشت. همينطور مىفرمايند: در ظن مقتضى براى حجيت هم نيست؛ كه معناى مقتضى اين است كه بگوييم لولا المانع، ظن خود به خود حجت باشد.
اين نكته را دقت كنيد که بين قابليت و اقتضا فرق است؛ ما حالا اثبات مىكنيم ظن قابليت براى اين كه حجيت براى جعل شود را دارد، اما معناى اقتضا اين است كه بگوييم خود ظن بما هو ظن اگر مانعى در كار نباشد، حجيت دارد. مرحوم آخوند مىفرمايد: آن مقدارى كه ما از عقل سؤال مىكنيم، عقل فقط حجيت را ذاتى براى قطع مىداند و براي ظن چنين حجيتي را قائل نيست. نتيجه اين كه اگر ظن بخواهد حجت واقع شود، بايد جاعلى بيايد حجيت را براى ظن جعل كند. از كلمات مرحوم آخوند استفاده مىشود که اين جاعل هم مىتواند شارع باشد و شارع ظن را حجت قرار دهد؛ و هم مىتواند عقل باشد. مىفرمايند در باب ظن انسدادى، كه دليل انسداد را آقايان خواندهاند مقدماتى دارد، که در نتيجه مقدمات انسداد اختلاف وجود دارد؛ برخى قائل هستند به اينكه نتيجه مقدمات انسداد كشف است، و برخى قائل هستند به اينكه نتيجه مقدمات حكومت است. ما با دليل انسداد اگر مقدماتش تمام باشد، اثبات مىكنيم حجيت ظن را بنحو مطلق و نه ظن خاص را؛ كسانى كه قائل هستند نتيجه دليل انسداد كاشفيت است، مقصودشان اين است كه دليل انسداد دليل عقلى است و عقل كشف از اين مىكند كه شارع ظن را حجت قرار داده است. در نتيجه، طبق كاشفيت به يك حجيت شرعيه مىرسيم كه بگوييم ظن شرعاً حجت است و جعل شرعى حجيت براى ظن شده است؛ اما كسانى كه مىآيند حكومت را قائل مىشوند، حكومت را معنا ميکنند به اينكه بعد از اتمام مقدمات انسداد، عقل حكم مىكند به حجيت مطلق ظن؛ بنابراين، آخوند مىفرمايد دليل انسداد بنابر اينكه نتيجه آن را حكومت قرار دهيم، جعل حجيت براى ظن مىشود به حكم عقلى.
خلاصه اين که مرحوم آخوند تا اينجا فرمودند كه خود ظن اقتضاى حجيت ندارد و نياز به جعل جاعل است؛ جاعل حجيت براى ظن هم مىتواند شارع باشد و هم مىتواند عقل باشد. سپس مىفرمايد: تا اينجا ما از نظر ثبوت تكليف با شما صحبت كرديم؛ يعنى گفتيم با ظن تكليف ثابت نمىشود؛ ظن وقتى علت تامه براى حجيت نباشد و مقتضى براى حجيت نيز در آن نباشد، نتيجه اين مىشود که ظن بما هو ظن نمىتواند تكليفى را براى ما اثبات كند مگر اينكه حجيتى براى آن جعل شود. بعد مىفرمايند: همينطور با ظن تكليف هم ساقط نمىشود. ظن به سقوط كافى در سقوط تكليف نيست؛ جايى كه اشتغال يقينى داريم، يعني يقين داريم بر اينكه تكليفى بر ذمه ما هست، بايد فراغ يقيني حاصل شود و با ظن اين فراغ حاصل نميشود. نتيجه اين است كه ظن بما هو ظن هيچ ارزشى ندارد.
بعد مىفرمايند: بله، در ميان فقها مرحوم محقق خوانسارى ـ آقا جمال خوانسارى ـ در كتاب مشارق الشموس عبارتى دارد ـ مرحوم آخوند به عبارت ايشان اشارهاى نكردند ـ که از آن استفاده مىشود مرحوم آقا جمال خوانسارى عليه الرحمه ظن به سقوط را كافى مىداند.
عرض كردم مرحوم آخوند به اين عبارت اشارهاى نكرده است، اما در كفايههاى چاپ آلالبيت به بحثى از مباحث وضو ارجاع شده است؛ اما مرحوم محقق اصفهانى در حاشيه كفايه در نهاية الدراية اين مطلب را به بحثى در استصحاب ارجاع داده و مىفرمايد: مرحوم خوانسارى در استصحاب اين عبارت را دارد: اذا كان امر او نهى بفعل الى غاية المعينة اگر شارع امر بكند به فعلى با يك زمان معين، يا نهى بكند از فعلى تا زمان معين وعند الشك فى حدوث تلك الغاية لو لم يمتثل التكليف المذكور ، اگر اين آدم هنوز اين عمل را انجام نداده است و شك مىكند كه آيا غايت حادث شد يا حادث نشد، لم يحصل الظن بالامتثال ظن به امتثال حاصل نشده و الخروج من العهدة ، و ما لم يحصل الظن لم يحصل الامتثال ما دامي كه ظن حاصل نشود، امتثال نيز حاصل نمىشود. در اينجا از عبارت ايشان استفاده مىشود كه ظن به سقوط تكليف را در امتثال كافى مىداند؛ و الا چرا مىگويد لم يحصل الظن بالامتثال ؟ بلکه در اين صورت، بايد بگويد «لم يحصل القطع بالامتثال».
مرحوم آخوند مىفرمايد: در ميان فقها فقط مرحوم آقا جمال خوانسارى اين حرف را دارد، اما ايشان دليلى براى مدعا نياورده است؛ خود مرحوم آخوند دليلى ذكر مىكنند و بعد فتأمل دارد؛ ميفرمايد: شايد اين نظريه مرحوم خوانسارى مبتنى است بر اينكه ايشان دفع ضرر محتمل را واجب نمىداند. بعد فتأمل دارد كه در حواشى كفايه به مطالب متعددى آن را اشاره كردهاند. يك بيان اين است كه بگوييم به قاعده دفع ضرر محتمل در مسئله سقوط تكليف استدلال مىكنند؛ يعنى جايى كه شك داريم تكليفى ثابت است يا ثابت نيست، احتمال ثبوت مىدهيم كه اگر مخالفت كنيم، عقاب وجود دارد؛ لذا براى دفع ضرر محتمل مىگوييم اين تكليف را بايد امتثال کرد.
بيان دوم اين است كه قاعده دفع ضرر محتمل در يك مورد، اختلافى است و در يك مورد، اتفاقى است؛ اگر ضرر، ضرر دنيوى باشد، اختلافى است؛ اگر احتمال مىدهيم سفرى كه داريم، در آن موت حادث شود، در اينجا چون ضرر، ضرر دنيوى است، اختلاف است كه آيا دفع ضرر محتمل دنيوى واجب است يا نه؟ اما اگر اخروى باشد، در دفع ضرر اخروى هيچ اشكالى نيست و هيچ نزاعى وجود ندارد.
بيان سومي كه وجود دارد اين است كه شما با اين تحليل، از محل ادعا خارج شديد؛ بحث اين است كه آيا ظن به خودى خود كفايت در سقوط مىكند يا نه؟ و مىخواهيد كلام مرحوم خوانسارى را شاهد بياوريد كه در ميان فقها، فقط ايشان است كه ظن را بما هو ظن كافى در سقوط تكليف مىداند؛ اما وقتى تعليل مىآوريد، لأجل عدم لزوم دفع ضرر محتمل، معلوم مىشود كه ظن به خودى خود در سقوط كفايت نمىكند. به عبارت ديگر، بحث ما اين است كه ظن من حيث ذات خودش، آيا در سقوط تكليف كافى است يا نه؟ اما شماي مرحوم آخوند استدلال كرديد به عدم لزوم دفع ضرر محتمل؛ پس معلوم مىشود اگر هم بگوييد ظن در سقوط تكليف كافى است و به اين دليل هم استدلال كنيد، باز ربطى به مدعا ندارد؛ در حالي كه ما مىخواهيم بگوييم خودش من حيث ذات كافى است. اين خلاصه فرمايش مرحوم آخوند در امر اول؛ اما مرحوم محقق اصفهاني در نهاية الدراية و مرحوم محقق خوئي در مصباح الاصول بياني دارند که بايد آنها را نيز ذکر کنيم و سپس نظر خودمان را ذکر کنيم.
مرحوم محقق اصفهانى در صفحه 115 از جلد 3 نهاية الدراية ابتدا اشكالى را به مرحوم آخوند از حيث عنوان محل بحث ذكر كرده و مىفرمايد عنوان محل بحث، ظن بما هو ظن است؛ ام شما عنوان را امارات غير علمى قرار داديد که اعم از ظن بما هو ظن است؛ زيرا که شامل امارات غيرمفيده للظن هم مىشود. ايشان يک اشکال و جوابي را در ادامه بيان کرده و در انتها ميگويند به نظر ما اينها دو باب مستقل هستند. ـ حالا اين اشكال چندان اثر عملى ندارد و اشكالى است كه از حيث عنوان محل بحث است. ـ اما به نظر ما، اين اشکال وارد نيست؛ براى اينكه درست است در امارات غيرعلمى، كلمه ظن نيست؛ اماره يعنى چيزي كه كاشفيت از واقع دارد؛ غير علمى نيز اعم از ظنى و غير ظنى است؛ ولى اين يك اصطلاح است که در اصول فقط بر اماره ظني اطلاق ميشود؛ بنابراين، اشكال چندان مهم نيست.
مطلب دوم مرحوم اصفهاني: ـ اگر در ذهن شريفتان باشد ـ در سال گذشته گفتيم: مرحوم اصفهانى قضيه «القطع حجة عقلاً» را قبول ندارد و مىفرمايند وقتى به عقل مراجعه مىكنيم، عقل چنين قضيهاى ندارد؛ و بلکه عقل فقط يك قضيه مشهوره بنام «الظلم قبيح» دارد؛ سپس مىگويد جايى كه اگر تكليفى معلوم باشد، براى شما تكليفى فعليت داشت، اگر با مولا مخالفت كرديد، ظلم به مولا و هتك مولاست و در نتيجه قبيح است. در همين رابطه، جايى كه علم به تكليف مولا داريم، اگر مخالفت كنيم، ظلم است؛ اما جايى كه ظن به تكليف مولا داريم، هفتاد يا هشتاد درصد احتمال مىدهيم مولا چنين تكليفى را از ما خواسته است، ايشان ميفرمايد: در صورت مخالفت، اين ظلم نيست. مىفرمايد: جايى كه تكليف براى ما تمام الانكشاف است ـ كه تمام الانكشاف در موردي است كه نسبت قطع باشد ـ اگر مخالفت كرديم، ظلم است؛ اما جايى كه تمام الانكشاف نيست، مخالفت، عنوان ظلم را ندارد. اين هم مطلب دوم مرحوم اصفهانى که ما در سال گذشته، به طور مفصل مبناى مرحوم اصفهانى را در اين بحث رد كرديم و نپذيرفتيم؛ و ديگر نيازى به اعاده و تكرار ندارد.
بنابراين، اشكال مرحوم اصفهانى مطابق با مبناي خود ايشان است که ما آن را قبول نداريم. باقى مىماند كلام مرحوم آقاى خوئى در صفحه 89 از جلد 3 مصباح الاصول که آقايان اين را براى فردا مطالعه بفرمايند.