










براى اينكه ما در فقه اكثر ادلهى كه براى استفاده حكم شرعى داريم ادله ظنيه است، مثل خبر واحد و ظواهر آيات، آن وقت قبل از اينكه به اين بحثها برسيم بايد اولين بحثى كه مطرح بشود اين است كه آيا شارع مىتواند ما را متعبد به ظنون كند؟ و آيا امكان دارد شارع ما را متعبد كند يا خير؟ اگر نتوانستيم امكان تعبد به ظن را اثبات كنيم، بايد در همه ادلهى كه بعداً مىرسيم براى حجيت ظنون خاصه ما بايد در همه آنها توجيهى داشته باشيم. و اگر بتوانيم امكان تعبد به ظن را اثبات كنيم ديگر آن ادله روى همين امكان استوار است و آن ادله هم وقوع تعبد به ظن را دلالت دارد.
عرض كرديم كه براى امكان در اينجا چهار احتمال و چهار معنا شده است. 1- امكان بمعناى احتمال عقلى است. 2- امكان بمعناى امكان ذاتى است .3- امكان بمعناى امكان وقوعى است، كه گفتيم در ميان اين سه معنا آنى كه صحيح است همين امكان وقوعى است. مشهور هم اين حرف را دارند از عبارت مرحوم آخوند در كفايه هم همين معنا استفاده مىشود كه ايشان هم مسئله امكان وقوعى را قايل هستند.
به ظنون كرد تالى فاسدى ندارد، موجب تفويت مصلحت يا القاء در مفسده نيست. مرحوم آخوند مىفرمايند: «دليل ما خود وقوع است ما اصلاً نيازى نداريم براى اثبات امكان وقو حالا اگر كسى سؤال كند كه ما چه دليلى بر امكان وقوعى داريم كه امكان وقوعى را معنا كرديم که «ما لا يلزم من فرض وجوده و وقوعه محال» اگر چيزى از وجود و وقوعش در عالم خارج محال لازم نيايد اين را مىگويند ممكن است وقوعاً و اين معناي امكان وقوعى است. ما وقتى مىگوييم تعبد به ظن امكان دارد به امكان وقوعى يعنى اگر شارع ما را متعبد عى به چيز ديگرى؛ خود وقوع براى ما دليل است و ادل دليل على امكان شىء وقوعه است.» اگر ما شك كنيم يك چيزى امكان دارد يا ندارد، همين كه ديديم در عالم خارج واقع شده است وقوعش بهترين دليل براى امكانش است، و ما مي دانيم که تعبد به ظن واقع هم شده است. بعداً يكى يكى اينها را بررسى و ذكر مىكنيم. و اساساً مرحوم آخوند مىفرمايند: «اگر تعبد به ظن واقع شده است ديگر بحث از امكان لغو است؛» چون وقتى چيزى واقع شده است مسلما ممكن است كه واقع شده است و اگر تعبد به ظن واقع نشده باشد باز هم بحث از امكان ثمرى برايش مترتب نيست؛ ما نمىخواهيم يك بحث صرف علمى كنيم كه آيا براى شارع تعبد به ظن امكان دارد يانه؟ اگر يقين داشته باشيم تعبد به ظن واقع نشده باز بحث از امكان هيچ ثمرى بر او مترتب نمىشود. پس دليل آخوند بر امكان خود و قوع تعبد به ظن در عالم خارج است. وقوع عنوان اخص را دارد، امكان اعم است و اخص دليل است براى اعم.
مرحوم نائينى در كتاب فوائد الاصول، جلد سوم، صفحه 88، مي فرمايند: «مقصود از امكان در اينجا امكان تشريعى است نه امكان تكوينى؛ اين سه معناى سابق (امكان بمعناى احتمال عقلى، امكان بمعناى امكان ذاتى، امكان بمعناى امكان وقوعى ) همه ا ز اقسام امكان تكوينى هستند؛ ما وقتى مىگوييم امكان وقوعى يعنى آنى كه از وقوعش فساد يا محالى لازم نيايد يعنى در عالم تكوين محالى لازم نيايد، در عالم تكوين چيزى كه محبوب است مبغوض نشود و يا بالعكس.» اما ايشان مىفرمايند مراد امكان تشريعى است وامکان تشريعي را تعريف مىكنند به اين كه چيزى كه از فرض وجودش در عالم تشريع يك محالى يا تالى فاسدى لازم نيايد، اگر شارع ما را بخواهد متعبد به ظن كند و محذورى در عالم تشريع به وجود نيايد، يعنى چيزى كه واجب است حرام نشود، و چيزى كه حرام است واجب نشود، چيزى كه مصلحت دارد مفسده دار نشود، و فرمودهاند امكان تكوينى از محل بحث خارج است، يك چيزى مىخواهد امكان تكوينى داشته باشد يا نداشته باشد، دخالتي در بحث ما ندارد. تقريباً بعد از مرحوم نائينى احدى اين نظريه ايشان را نپذيرفتهاند؛ حتى تلاميذه ايشان هم اين نظريه را مورد مناقشه قرار دادهاند، هم مرحوم محقق عراقى چون اين فوائد الاصولى كه تقريرات مرحوم نائينى است و اين چاپ اخيرى كه توسط انتشارات جامعه مدرسين شده با حاشيه مرحوم عراقى است، يعنى مرحوم آقا ضياء الدين عراقى كه خودش هم عصر با مرحوم نائينى بوده دو فحل اصولى بودند در زمان خودشان، ايشان حاشيهاش بر اين فوائد الاصول هم چاپ شده است ايشان اين را رد كرده شاگردهاى مرحوم نائينى رد كردند، امام (رضوان الله عليه)در كتاب انوار الهداية در جلد اول، صفحه 189 هم رد كردهاند اين نظريه را و اينها در مقام رد غالباً يك بيان مشتركى دارند اما دقيقتر از همه در كلمات امام (رضوان الله تعالى عليه) آمده است و ما هم بيان ايشان را در اينجا نقل مىكنيم.
امام (رض) در رد مرحوم نائينى مىفرمايند: «امكان تشريعى يكى از مصاديق امكان وقوعى است يك اسم مستقلى در مقابل امكان و قوعى نيست؛» و اساساً مىفرمايند:امكان وقوعى هم همان امكان تكوينى است و در نتيجه ما دوتا امكان که يكى امكان تشريعى و يكى امكان تكوينى نداريم. توضيح مطلب اين است كه خود امكان و استحاله از امور واقعيهاى است كه عقل درك مىكند، شما چطور در باب حسن و قبح افعال مىگوييد عقل حسن يا قبح افعال را درك مىكند؛ خود امكان يا استحاله اين هم از امور تكوينيه واقعيهاى است كه عقل درك مىكند، اصلاً ديگر ما چيزى بنام امكان تشريعى نداريم، امكان يك قسم است يك نوع است، و آن هم امكان تكوينى است، امكان تكوينى هم همان امكان وقوعى است، چيز ديگرى نيست. عقل درك مىكند اين اگر بخواهد واقع بشود مستلزم محال هست يا نيست، بلى مىفرمايند اگر متعلق اين امكان از امور تكوينيه باشد يك قسم است، گاهى متعلق امكان از امور تشريعيه است، اختلاف در متعلق موجب اختلاف در حقيقت نمىشود، امكان يك حقيقت واحده دارد، همان امكان تكوينى است، همين امكان تكوينى يعنى چه؟ يعنى امكان وقوعى، امكان وقوعى تكوينيه يعنى عقل درك مىكند اگر اين فعل در عالم خارج واقع شود مستلزم محال نيست اين را عقل درك مىكند، حالا اين امكان تكوينى گاهى به امور تكوينيه تعلق پيدا مىكند و گاهى به امور تشريعيه تعلق پيدا مىكند، در آنجايى كه يك امكان تكوينى به امور تكوينيه تعلق پيدا كند مىگوييم آقا پريدن انسان در هوا امكان دارد، امكان وقوعى دارد يانه، اين تعلق پيدا كرده به يك امر تكوينى كارى به شرع ندارد، اما الان متعلق اين امكان وقوعى و امكان تكوينى متعلقش امور شرعى است يعنى ما مىخواهيم ببينيم در دايره شريعت اگر شارع ما را متعبد به ظن كند آيا محالى لازم مىآيد يا لازم نمىآيد!
امام نکته ي دارند و مىفرمايند اگر بنا باشد اختلاف متعلق موجب اختلاف در اقسام بشود ما مىتوانيم اقسام زيادى براى امكان درست كنيم؛ بگوييم يك قسم امكانى كه مربوط به عالم مُلك است، يك قسم امكانى كه مربوط به عالم ملكوت است، يك قسم امكانى كه عنصرى است، يك قسم امكانى كه مربوط به افلاك فلكى است، اختلاف متعلق نمىتواند اقسام امكان را متعدد بكند. پس نتيجه اين شد عرض كردم كه اين مطلب مطلب مسلم و مورد اتفاق همه بزرگان هم هست، من كسى را نديدم با اين نظريه مرحوم نائينى موافقت كرده باشد كه بگويد اين امكان اصلاً امكان تشريعى است و حقيقتش با امكان تكوينى جداى از يكديگر است. پس اين معنا كه روشن شد معانى سه گانه قبلى را هم كه بررسى كرديم فقط رسيديم به اينكه آقا در اينجا مراد از امكان امكان وقوعى است؛ مىخواهيم ببينيم شارع اگر ما را متعبد كرد مشكلى پيش مىآيد يانه؟ شارع اگر ما را متعبد كرد محالى لازم مىآيد يا لازم نمىآيد؟ آنچه كه مورد بحث ماست يك چنين چيزى است. حالا يك نكته ديگرى باز در كلمات امام (رض) است و آن اين است ايشان مىفرمايند: «اساساً بايد عنوان بحث را عوض بكنيم» از زمان شيخ يا يك مقدارى هم قبل از مرحوم شيخ بحث آمده روى اينكه «هل يمكن ا لتعبد بالظن ام لا» آمديم در محل نزاع كلمه «امكان» را آورديم آن وقت تا كلمه امكان آمده بگوييم آقا «امكان» چند معنا دارد اصوليين كدام معنا را در اينجا اراده كرده اند ؟ امام در همين انوار الهداية مىفرمايند: «ما اصلاً نبايد مسئله را اينطور مطرح كنيم، ما بايد بگوييم آيا دليلى بر امتناع تعبد به ظن داريم يانه؟» بحث از ابن قبه شروع شده، ابن قبه در بحث ظنون اشكالاتى را مطرح كرده و دنبال آن اشكالات اين بحثها مطرح شده است، كه آيا تعبد به ظن امكان دارد يانه؟ مىفرمايند: ما چرا بياييم كلمه «امكان» را بياوريم خودمان را گرفتار كنيم! بگوييم آقا اين امكان به چه معناست در اينجا، بلكه نزاع را بايداينطور تحرير كرد كه آيا دليلى بر امتناع تعبد به ظن داريم يانه؟ يا به بيان ديگر فرمودند بگوييم: «فى عدم وجدان ما يدل على الامتناع» تعبيرى كه خودشان دارند اين است «فى عدم وجدان دليل على الامتناع تعبد بالامارات» دليلى بر امتناع تعبد ما نداريم، ديگر لازم نيست اين بحثها را مطرح كنيم که امكان و قوعى است، ذاتى است ، تشريعى است، بمعناى امكان عقلى است. و به نظر ما اين حرف بسيار دقيق و خوبى است كه ما با تغيير عنوان بحث از اول مىگوييم آقاى ابن قبه تو اين ادلهاى را كه آوردى اين ادله ات باطل است! ادلهاش كه باطل شد و تمام شد دليل هم داريم بر اينكه واقع هم شده است، مسئله تمام مىشود. تا اينجا امر اول تمام، ما گفتيم كه در اين امر اول مرحوم آخوند سه مطلب دارند. مطلب اول: اين بود كه آيا تعبد به ظن امكان دارد يا نه؟ مرحوم شيخ اعظم انصارى (قدس سره) فرموده حالا اگر شك كنيم كه آيا امكان هست در اينجا يا امكان نيست، فرموده بناى عقلا در مورد شك اين است كه جانب امكان را ترجيح مىدهند. در موردى كه عقلا شك مىكنند آيا يك امرى ممكن است يا ممكن نيست، ممكن است يا محال جنبه امكان راترجيح مىدهند. مرحوم آخوند اين كلام شيخ را نقل كردند در كفايه و مورد مناقشه قرار دادند ما حالا يك مقدارى اول مطلب شيخ را بپرورانيم كه شيخ چه مىخواهد بگويد بعد مطلب مرحوم آخوند و اشكالات آخوند بر شيخ را ذكر مىكنيم. مشهور در مقابل اشكالاتى كه ابن قبه كردند، مشهور گفتند كه ما قطع به اين داريم كه از تعبد به ظن هيچ تالى فاسدى لازم نمىآيد، ما قاطع هستيم كه شارع اگر آمد ما را به ظن و عمل به ظنون متعبد كرد هيچ تالى فاسدى لازم نمىآيد، مرحوم شيخ فرموده است كه اين قطعى كه شماي مشهور ادعا مىكنيد در جايى است كه ما عالم به تمام ملاكات باشيم عالم به تمام جهات محسنه و مقبحه باشيم، اگر شما مىگوييد تعبد به ظن تالى فاسد ندارد بايد يك چنين علمى داشته باشيم كه آقا تمام ملاكات لازم الرعاية، رعايت شده است، هيچ ملاكى هم از بين نمىرود در حالى كه ما چنين احاطهاى را نداريم؛ كى مىتواند ادعا كند كه ما بر همه جهات محسنه و مقبحه احاطه داريم! لذا فرموده ما بايد كلام مشهور را يك صورت ديگرى برايش بدهيم نياييم بگوييم ما قطع داريم به اينكه از تعبد به ظن هيچ فسادى لازم نمىآيد و هيچ تالى فاسدى ندارد! چه بگوييم؟ ايشان فرموده ما بايد بگوييم ما وقتى به عقلمان مراجعه مىكنيم وقتى مراجعه مىكنيم به عقول خودمان «لا نجد فى عقولنا بعد التأمل ما يوجب الاستحاله» ما چيزى كه موجب استحاله باشد پيدا نمىكنيم. اينجا مواجه با اين اشكال مىشوند شما که پيدا نمىكنيد «عدم الوجدان – كه - لا يدل على عدم الوجود» شما كه مىگوييد عند المراجعه به عقولمان ما پيدا نمىكنيم اين كه دلالت بر عدم وجود ندارد؛ شيخ اينجا مىفرمايد كه ما مقصودمان اين است عقلا در موردى كه دليل بر استحاله ندارند بنا را بر امكان مىگذارند، در موردى كه دليلى بر استحاله يك چيزى ندارند اگر شك كرديم يك چيزى ممكن است يا محال وقتى به عقلا مراجعه مىكنيم، عقلإ مىگويند اگر دليلى بر استحاله پيدا نكنيم ما بناء را مىگذاريم بر امكان. پس اين كه مىگوييم شيخ مىفرمايد اصل اولى امكان است، مراد شيخ يك چنين مطلبى است. حالا شما كلام شيخ را در رسائل ببينيد، كلام مرحوم آخوند را در كفايه ببينيد. و نكته ي كه وجود دارد اين است كه آيا آخوند در كفايه سه اشكال بر شيخ دارد؟ مرحوم آقاى خوئى در مصباح الاصول، والد راحل ما (رض) در كتاب سيرى كامل در اصول فقه، اينها مىفرمايند آخوند به مرحوم شيخ سه اشكال دارد اما به نظرما آخوند دو اشكال دارد و آنچه كه اين بزرگان بعنوان اشكال سوم مىگويند او مربوط به مدعاى خود مرحوم آخوند است نه رد بر مر حوم شيخ لذا آقايان ببينند اين را تا انشاء الله روز شنبه بحث را دنبال بكنيم.
سفارشات استاد نسبت به شيوه درسىچون اول سال تحصيلي است، من يك نكتهاى را که بعضى از آقايان هم تذكر دادند که راجع به شيوه بحثى و درسى است كه نكته مهمى است عرض کنم، ببينيد آقايان! بحث بحث خارج است؛ بحث خارج معنايش اين است كه شما رسائل را با دقت تمام كرديد، كفايتين را با دقت تمام كرديد، حالا آمديد مىخواهيد حرف نهايى را بزنيم و بگوييم که حالا اين همه حرفها كدام صحيح است. چند نكته را اگر رعايت نفرماييد مىشود گفت كه فقط وقت خودتان را يك مقدارى مشغول كرده ايد و نتيجه كافى نگرفتيد، نكته اول اين است كه قبل از درس حتماً آن مطالبى را كه ما ارجاع مىدهيم برويد ببينيد؛ الان در اين بحث مىگوييم آقا كلام شيخ را ببينيد، كلام مرحوم آخوند را ببينيد، روز شنبه آقايان بايد ديده باشند و به دنبال اين باشيد كه ما چه حرف تازهاى براى شما داريم، درس خوب، درس قوى درسي ى است كه يك مطلب دقيقى را گوينده بتواند ارايه بدهد؛ حالا گوينده يا مال خودش باشد مطلب يا از يك بزرگى و از يك استادى استفاده كرده بعنوان دقيقترين نكته ي در بحث به شما ارايه بدهد و من اين نكته را عرض كنم امسال دهمين سال تدريس اصول مان هست، اصول را مىشود با چهار پنج سال سريع گفت و هيچ محصلى هم ندارد، شايد در حد همان كفايه باشد ولى شما الان مىخواهيد عمرى را صرف كنيد مي خواهيداستنباط كنيد در كل فقه، وقتى مىخواهيد استنباط كنيد اگر از اول يك ابن قبهاى بيايد جلوى شما بگويد اصلاً تعبد به ظنون امكان ندارد تمام اين روايات را بايد بگذاريد كنار! اين كه نمىشود، مگر كسى بگويد من اين روايات را قطعى الصدور مىدانم (ادعاى اخبارىها) و الا كسى كه غالباً هم قطعى نمىداند چطورى مىخواهد به اينها عمل بكند؟ شما بايد خيلى دقيق آنچه كه در اصول مطرح شده خيلى با دقت دنبال كنيد بحث اجتهاد يك بحث آسانى نيست، واقعاً مشكل است، بزرگان نقل مىكردند كه اساتيد ما از مشايخ خودشان و از اساتيد خودشان نقل مىكردند كه اجتهاد بمنزله اين است كه انسان يك كوهى را بخواهد با سوزن شروع كند به تراشيدن، حوصله مىخواهد، صبر مىخواهد، استقامت مىخواهد، پشتكار مىخواهد، اينطور نيست كه حالا دوتا مطلب را آدم ياد بگيرد بگويد من مجتهدم شدم تمام شد! لذا خيلى بايد دقت كنيد وقت خودتان را هدر ندهيد، با برنامه كار كنيد، يعنى در هر درسى كه مىخواهيد حضور پيدا كنيد اولاً ببينيد اين درس مفيد است يا مفيد نيست، اين درس اگر تكرار آن كتابهاى اصولى كه الان در حوزه هم فراوان است باشد فايده ندارد، شما هم مىتوانيد الان مصباح الاصول را يك دوره مباحثه كنيد شايد از خيلى از درسهاى موجود نفعش براى شما بيشتر باشد. از همان موقعى كه ما مىخواستيم خارج اصول را بخوانيم يكى از راههاى كه به آن رسيديم آخر الامر همين بود كه بياييم فوائد الاصول مرحوم نائينى را از اول تا آخر يك دور مباحثه كنيم، ديديم خيلى قويتر از بسيارى از درسهاست. درسى را برويد كه واقعاً براى تان مطلبى را حلاجى کند، تحقيق بشود، ذهن شما را نسبت به آن مطلب روشن بكند و پيش مطالعه حتماً داشته باشيد، اصلاً وقتى گوينده در درس حرف مىزند نبايد مجال بدهيد، بايد روى كلمه به كلمه شما بتوانيد حرف بزنيد. پس يكى اينكه حتماً پيش مطالعه بكنيد، دوم اگر مباحثه نداشته باشيد (متأسفانه اين روزها مباحثه در حوزه دارد كم رنگ مىشود) قوت نظام آموزشى ما به مباحثه است، كليد اجتهاد مباحثه است، يعنى با مباحثه است كه آرام آرام ذهن شما آماده مىشود براى اينكه نظرياتى ازش فوران كند، مباحثه را حتماً داشته باشيد. حالا مباحثه خيلى خوب اين است كه آدم يك كسى قويتر از خودش گير بياورد و با او باحثه بكند، نشد يك كسى هم سطح خودش، نشد يك كسى كمتر از خودش باشد كه اقلاً همين درسى كه امروز گفته مىشود بگويد آقا من مىخواهم يك بار براى شما بيان كنم بالاخره شما يك روزى مىخواهيد استنباط كنيد، يك روزى مىخواهيد درس بدهيد، اينها براى شما خيلى راحت مىشود اگر هر روز مباحثه داشته باشيد، اما اگر مباحثه نداشته باشيد نه مطلب برايتان روشن است و نه قدرت اين را داريد كه آينده دنبال كنيد مطالب را. نكته سوم اين است كه آنچه كه ما مىگوييم و ارجاع مىدهيم، امروز ميگوييم آقا انوار الهداية امام اين مطلب را دارد برويد آن مطلب را پيدا كنيد، حتى اگر من يك بسم الله الرحمن الرحيم را از انوار الهداية نقل كردم مراجعه كنيد، مراجعه براى انسان تازههاى را ايجاد مىكند شايد شما يك نكتهاى را استفاده كنيد كه به ذهن خود من نرسيده باشد، اين خيلى امر طبيعى است زياد هم واقع شده است، حتماً مراجعه كنيد اگر ما مىگوييم امام بر مرحوم نائينى اشكال دارد ما اشكال را بيان كرديم شما ببينيد ما چطور بيان كرديم؛ انوار الهداية را بگذاريد جلوى تان سطر به سطر و كلمه به كلمه ببينيد، اصلاً ما دقيق گفتيم يانه! من اين نكته را هم عرض كنم ما اگر بخواهيم همه نكات همه كتابها را بخواهيم مطرح كنيم نمىتوانيم، وقت اجازه نمىدهد سعى مىكنيم آن نكات مهمه كه در تحقيق يك مطلبى دخالت دارد بيان كنيم. بنابر اين، نكته سوم اين است كه آقايان به آن مداركى كه ما ارجاع مىدهيم كه من مقيد هستم جلد كتاب و صفحه كتاب را هم بگويم؛ اينطور چيزها در اصول يعنى در درسهاى اساتيد ما نبود مىگفتند نائينى اين را گفته بايد خودمان مىرفتيم دنبال مىكرديم نائينى در كجا اين مطلب گفته است. بنابر اين، حالا صفحه را مىگوييم، جلد را مىگوييم مشخص هست كه كجا بايد مراجعه كنيد، كتاب هم در دست رس تان هست، على اى حال از وقت تان استفاده كنيد من چهارشنبهها اگر موفق بشوم يك حديث اخلاقى مي خوانيم، تذكر اخلاقى مهم من در اين هفته ي اول سال تحصيلى اين است كه براى وقت مان برنامه ريزى كنيم، از وقت مان كمال استفاده را بكنيم اين بحث امكان تعبد به ظن را الان خودتان در دفتر تان يك صفحه، دو صفحه بنويسيد بعد هم نظر خودتان را بنويسيد بگوييد به نظر من از اين چهار امكان اين نوع امکان درست است، حالا پنج سال ديگر به همين بحث مراجعه مىكنيد قويتر و دقيقتر هستيد ولى يك مجموعهاى را در اختيار داريد.