صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  قرآن و احاديث
  روضه های دفتر
  ارتباط با ما

جريان «رّد الشمس»

حادثه‌ي تاريخي و معجزه الهي «ردّ ‌الشمس»، در روايات متعدد و معتبر از منابع شيعه و اهل سنت نقل شده است. اصل جريان از اين قرار است:

از اسماء بنت عميس نقل مي‌کنند که مي‌گويد: پيامبر خدا(ص) در جنگ حنين، حضرت علي(ع) را براي کاري فرستاد. پيامبر(ص) نماز عصر را خواند ولي هنوز حضرت علي(ع) نمازش را نخوانده بود.

زماني که حضرت علي(ع) برگشت، پيامبر(ص) سرش را بر دامان اميرالمؤمنين(ع) نهاد، و در همان هنگام بر پيامبر(ص) وحي نازل شد.

پيامبر(ص) در همان حال باقي ماند تا اينکه نزديک بود خورشيد غروب کند. در اين هنگام آن حالت از پيامبر(ص) برطرف شد. رو به علي(ع) کرد و فرمود: اي علي؛ نمازت را خوانده‌اي؟ اميرالمؤمنين(ع) عرضه داشت: خير.

پيامبر(ص) دست به دعا برداشت و فرمود:‌ خدايا، خورشيد را به خاطر علي برگردان.

پس خورشيد برگشت تا جايي که نصف مسجد را آفتاب گرفت.[1]

تحليل و بررسي اجمالي اين جريان

داستان بازگشت خورشيد يا «حديث ردّ الشمس» از دير باز مورد توجّه و عنايت علما و دانشمندان رشته‌ها و گرايش‌هاى مختلف علوم اسلامى بوده و هر كدام به سهم خويش به نقل و بررسى و تحليل آن با رويكرد تاريخى تفسيرى و فقهى پرداخته‌اند و اين و اقعه را كه بيانگر اعجاز رسول خدا(صلى الله عليه و آله) و اثبات فضيلتى براى اميرالمؤمنين على(عليه السلام) مى‌باشد مورد توجّه قرار داده و به عنوان يك فضيلت ثبت كرده‌اند؛ برخى نيز تحقيقى مستقل در قالب كتاب يا رساله در اين زمينه انجام داده و با سندهاى گوناگون و به تفصيل به نقل آن پرداخته‌اند، به همين جهت براى حديث رد الشمس كتابها و رساله هاي مختلف نوشته شده است كه ذيلا به برخى از آنها اشاره مى‌گردد:

1. ابن مردويه بنا بر آنچه كه بياضى در كتابش (كتاب الصراط المستقيم) به نقل از،عبقات الانوار:ج ص 33 و مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 353

2. رسالة «كشف اللبس عن حديث رد الشمس» الحافظ جلال الدين السيوطى المتوفى (911).

3. رسالة «مزيل اللبس عن حديث رد الشمس» شمس الدين محمد بن يوسف الصالحى الشامى... المتوفى سنة 942 ه ق.

4.کشف الرمس عن حديث ردالشمس، محمد باقر محمودي، المعارف الاسلاميه، چاپ اول، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية قم.

5.حديث رد الشمس، لابى الفتح، محمد بن الحسين، الازدى الموصلى المتوفى سنة 374 هـ.

6.تصحيح خبر رد الشمس و ترغيم النواصب الشمس، لابى القاسم، بن الحداد، الحسكانى الحنفى، من أعلام القرن الخامس.

7. حديث رد الشمس، للموفق بن أحمد، الحنفى المكى الخوارزمى، المتوفى سنة 568 هـ.

8. حديث رد الشمس، لابى على، محمد بن أسعد بن على، الجوانى العبيدلى، المتوفى سنة 588 هـ

ردّ الشمس به عنوان يك معجزه الهى و فضليت براى امام على(عليه السلام‌) مطابق روايات معتبر دوبار اتفاق افتاده است، مرتبه اول در زمان رسول خدا(صلى الله عليه و آله)، و دومى در زمان حكومت آن حضرت.[2]

اين جريان، يکي از مسلّمات نزد مسلمين، أعم از شيعه و سني است چنانکه رواياتي معتبر از هر دو گروه، براين امر دلالت دارد. و هرگاه کسي در صدد خدشه در آن بر آمده است، علماي هر دو گروه بر او تاخته‌اند.[3]

جالب اينجاست که برخي از علماي اهل سنت،‌ به بحث و اثبات صحت روايات «ردّ‌الشمس» پرداخته‌اند. در اينجا به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌کنيم.

تأييد صحت اين واقعه نزد علماي اهل سنّت

بدر الدين العينى در باره حديث ردالشمس مى‌نويسد:

احمد بن صالح گفته است كه: براي رهروان علم، سزاوار نيست كه حديث اسماء بنت عميس را حفظ نكنند؛ زيرا اين حديث از بزرگترين نشانه‌هاي نبوت است. و نيز گفته است: حديث ردالشمس با سند متصل نقل شده و راويان آن مورد اعتماد هستند و تضعيف ابن جوزي نسبت به اين حديث قابل توجه نيست.

العيني، بدر الدين أبو محمد محمود بن أحمد الغيتابى الحنفى (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج15، ص 43، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

قاضى عياض نيز همين مطلب را از احمد بن صالح نقل كرده است.

القاضي عياض، أبو الفضل عياض بن موسى بن عياض اليحصبي السبتي( الوفاة: 544 )، كتاب الشفا، ج 1 ص 215.

انصارى در باره حديث ردالشمس مى‌نويسد:

حديث ردالشمس ثابت است اگر باز گشت خورشيد فائده‌اي نمي‌داشت و زمان عوض نمي‌شد هرگز خورشيد را باز نمي‌گرداند.

الأنصاري الأندلسي،أبو عبد الله شمس الدين محمّد بن أحمد (متوفاي 671هـ) التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة، ص14.

قاضى عياض در باره دو حديث ردالشمس به نقل از طحاوى مى‌گويد:

اين دو حديث به اثبات رسيده، و راويان آن افراد مورد اعتمادي مي‌باشند.

القاضي عياض، أبو الفضل عياض بن موسى بن عياض اليحصبي السبتي( الوفاة: 544 )، الشفا بتعريف حقوق المصطفى،ج1 ص215 ثحقيق: العلامة أحمد بن محمد بن محمد الشمنى.

مناوى در باره حديث رد الشمس مى‌گويد:

ابن جوزي در اين كه حديث ردالشمس را در احاديث جعلي قرار داده اشتباه نموده است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 5 ص 440، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

هيثمى حديث رد الشمس را به عنوان «كرامةً باهرةً لأميرالمؤمنين» ذكر نموده و درباره حديث مى‌نويسد:

حديث ردالشمس را طحاوي وقاضي صحيح دانسته و ابوزرعه آن را حسن ناميده و سخن كساني كه آن را موضوع دانسته اند رد كرده اند.

الهيثمي، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي973هـ)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص 376، رقم: 376، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م

حضرمى شافعى درباره سند حديث رد الشمس مى‌نويسد:

حديث ردالشمس را طحاوي در مشكل آثار با دو سند صحيح نقل نموده است.

الحضرمي الشافعي، محمد بن عمر بحرق (الوفاة: 930هـ) حدائق الأنوار ومطالع الأسرار في سيرة النبي المختار، ج 1 ص 140،دار النشر: دار الحاوي - بيروت - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد غسان نصوح عزقول

سيوطى در تصحيح حديث ردّ الشمس ميگويد:

ابن منده، ابن شاهين و طبراني با سند‌هايي كه برخي از آن‌ها شرط صحيح بخاري را دارا هستند،‌ از اسماء بنت عميس نقل كرده‌اند كه به رسول خدا (ص) وحي شد؛ ‌در حالي كه سر مبارك آن حضرت در دامان علي (ع) بود و...

الخصائص الكبرى ج 2 ص 137، اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدين عبد الرحمن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.

ابن حجر الهيثمى، ردالشمس را به عنوان كرامتى آشكار براى امام على تلقى نموده و درباره آن مى‌نويسد:

از كرامات آشكار حضرت على عليه السّلام است كه خورشيد بخاطر او در عين حالى كه غروب نموده بود، طلوع كرد. و اين بدان جهت بود كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در هنگام نزول وحى، سرش را در دامان على عليه السّلام گذاشت و سر از دامانش بر نداشت تا خورشيد غروب كرد، على عليه السّلام در چنين حالى از انجام نماز عصر باز ماند. هنگام غروب آفتاب پيغمبر اكرم(صلّى اللّه عليه و آله) ازحالت وحى به حالت عادى بازگشت، معلوم شد در اين مدت، علي نتوانسته نماز عصر را بجاى آورد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از چگونگى حال على اطلاع يافت دست به دعا برداشت و عرض كرد: پروردگارا! على در اين مدت به فرمان بردارى از تو و پيغمبر پرداخته است، اينك خورشيد را بازگردان، تا نمازش را بجاى آورد. دعاى رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله) به اجابت رسيد و خورشيد با آنكه غروب كرده بود، طلوع كرد.

«ابن حجر» اظهار مى‏دارد كه حديث ردّ الشمس از جمله احاديثى است كه «طحاوى» سند آن را صحيح دانسته و «قاضى» هم در «الشفاء» سند آن را صحيح شمرده است و «شيخ الاسلام ابوزرعه» سند آنرا حسن دانسته و ديگران هم در اين رابطه از و ى پيروى كرده‏اند.- تا آنجا كه مى‏گويد: «سبط ابن جوزى» اظهار داشته است كه در باب ردّ الشمس، حكايت بى‏سابقه‏اى است كه گروهى از مشايخ عراقى ما آنرا براى ما نقل كرده‏اند و گفته‏اند: ما خود گواه بوديم كه «ابومنصور مظفر بن اردشير قباوى و اعظ» پس از نماز عصر به منبر رفت و حديث ردّ الشمس را عنوان گفتار خود قرار داد و آن را با الفاظ دلنشين آرايش داد و در ضمن آن، به ذكر فضائل اهل بيت پرداخت. در اين حال، ابر تاريكى چهره خورشيد را پوشانيد، بطوريكه مردم پاى منبر اوگمان كردند خورشيد غروب كرد. در اين هنگام كه «ابومنصور» روى منبر بود، از جاى برخاست و اشاره به خورشيد كرد و ابيات زير را سرود:

لا تغربى يا شمس حتّى ينتهى  مدحى لآل المصطفى و لنجله‏

و اثنى عنانك ان اردت ثنائهم  انسيت اذ كان الوقوف لاجله‏

ان كان للمولى وقوفك فليكن  هذا الوقوف لخيله و لرجله‏

«اى خورشيد تا ثناگسترى من براى خاندان مصطفى و اولاد پاكيزه گوهر او به پايان نرسيده است، غروب مكن! و عنان حركت‏ را در اختيار بگير و اگر تو هم مانند من به ثنا گسترى آنان مى‏پردازى، فراموش مكن كه بايد به خاطر آنها هم توقف كنى و راه غروب كردن را پيش نگيرى. و اگر توقف كردن تو به خاطر مولا بوده است، بايد به خاطر وابستگان او هم، توقف بنمائى!».

شاهدانى كه از جريان باخبر بودند اظهار داشتند كه طولى نكشيد، ابر برطرف شد و چهره خورشيد نمايان گشت !

الهيثمي، أبوالعباس أحمدبن محمدبن علي‌ابن حجر (متوفاي973هـ، الصواعق‌المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة،ج2 ص376، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م

گفتاري در بررسي شبهات جريان رد الشمس

فضيلتى كه با حديث ردّ الشمس ثابت مى‌شود، از ويژگيها و برجستگى‌هاى شخصيتى حضرت على(عليه‌السلام) است كه هيچيک از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) از آن بهره نداشته و امكان جعل مشابه آن هم وجود ندارد، به همين جهت است كه با طرح اشكالات متعدّد مواجه شده و سعى مي‌شود كه اين فضيلت بزرگ را زير سؤال ببرند.

يکي از کساني که در اين جريان و احاديث وارده اشکال کرده، ابن جوزي(از علماي اهل سنت) است. و جالب اينجاست که کلمات او، توسط خود علماي اهل سنت مورد انتقاد و حمله شديد قرار گرفته است.

ابن جوزى پس از نقل ماجراى رد الشمس در باره راويان حديث مى‌نويسد:

اين حديث بدون شك ساختگي است و اضطراب راويان در نقل آن مشهود است، احمد بن داود ضعيف است و دار قطني گفته است او متروك الحديث است؛ ابن حبان گفته است: حديث وضع مي‌كرد. وعمار بن مطر از ثقات روايت منكر نقل مي‌كرده است و ابن عدي گفته است كه متروك الحديث است، وفضيل بن مرزوق را يحي تضعيف نموده است، ابن حبان گفته است كه فضيل روايت ساختگي رانقل مي‌كند و نسبت به روايت ثقه اشتباه مي‌كرد. روايتي كه از فاطمة بنت علي نقل نموده است اين روايت باطل است، عبد الرحمن بن شريك كه از پدرش نقل نموده است از نظر أبو حاتم رازي حديث بي خودي را نقل مي‌كند اگرچه من اورا متهم به اين امر نمي‌كنم اما ابن عقده رافضي است كه مثالب صحابه را بازگو مي‌كند.

القرشي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد( الوفاة: 597 هـ) الموضوعات، ج 1 ص 266،دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415 هـ -1995م، الطبعة: الأولى، تحقيق: توفيق حمدان

نقد و بررسي

اگر حديث ردالشمس تنها از يك طريق نقل مى‌شد جا داشت كه ابوالفرج مى‌گفت اين حديث ساختگى است و تخليط در روايت شده است در حالى كه حديث ردالشمس از طرق متعددى نقل شده است يكى از طرق آن حديث فاطمه بنت على از اسماء است كه مورد نقد ابوالفرج و ابن تيميه قرار گرفته‌ است.

رواتى را كه ابن جوزى تضعيف نموده است بزرگان رجالى آنان را توثيق نموده اند و در بررسى سندى ديدگاه علماى رجال معلوم و مذکور است، اما براى تاكيد بيشتر به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم.

ابن حبان در باره شخصيت احمد بن داود مى‌نويسد:

او حافظ و مورد اطمينان بوده است.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج8 ص 10، رقم: 12044، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م؛

ذهبى درباره أحمد بن داود بن موسى مى‌گويد:

ابن يونس گفته: احمد بن داود ثقه است.

 الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 21، ص57، رقم: 4، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

ابن حجر عسقلانى مى‌گويد:

يوسف بن حجاج گفته: عمار بن مطر ثقه است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، لسان الميزان، ج 4 ص 275، تحقيق:

ابن حجر در باره عبد الرحمن مى‌نويسد:

عبد الرحمن بن شريك بن عبد الله نخعي راست گو است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1 ص 342 رقم 3893، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 – 1986.

نقد و بررسي نظريه ابن جوزي از ناحيه علماي اهل سنت

1. اسماعيل بن محمّد عجلونى پس از اين كه از احمد بن حنبل و ابن جوزى نقل مى‌كند كه حديث ساختگى است، چنين مى‌نويسد:

احمد گفته است كه اين حديث اساسي ندارد و ابن جوزي گفته است حديث ردالشمس ساختگي است، اين سخن اشتباه است، و به همين سبب سيوطي گفته است: ابن منده و ابن شاهين حديث را از اسماء بنت عميس روايت كرده اند، و سند آنها سندي حسن ست، و طحاوي و قاضي عياض آن را حديثي صحيح دانسته اند، و قاري گفته: شايد اين مطلب كه بازگشت خورشيد بدستور علي عليه السلام صورت گرفته باشد، ردّ شده باشد، امّا بازگشت آن به دعاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم امري ثابت و مسلّم است.كسي كه اهل دانش باشد سزاوار است حديث اسماء را حفظ نمايد؛ زيرا اين حديث از نشانه هاي نبوّت است اين حديث متصل است و روات آن ثقه هستند و اعتراض و اشکال ابن جوزي قابل توجه نيست.

العجلوني الجراحي، إسماعيل بن محمد (الوفاة: 1162)، كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس،ج 1 ص 255، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1405، الطبعة: الرابعة، تحقيق: أحمد القلاش.

2. سبط ابن جوزى پس از نقل حديث از طريق فاطمه دختر امام حسين از اسماء بنت عميس، پرسشى را طرح مى‌كند و مى‌گويد:

اگر بگويند: پدر بزرگت اين حديث را در كتاب الموضوعات ـكه اختصاص به نقل احاديث ساختگى داردـ آورده، بنا بر اين حديث ردّالشمس نيز حديثى ساختگى و بدون اصل است.

همچنين اين روايت از نظر سند اضطراب دارد؛ زيرا در سند آن احمد بن داوود و جود دارد كه قابل اعتماد نيست. و فضيل بن مرزوق نيز در سند آن فردى ضعيف و غير قابل اعتماد است.

همچنين برخى از راويان ديگر نيز تضعيف شده اند، مثلا عبدالرحمان بن شريك را ابوحاتم فردى غير قابل اعتماد مي‌داند.

همچنين جدّت گفته است: ما در نقل اين حديث ابن عقده را متّهم مي‌كنيم؛ زيرا اوفردى رافضى است.

ابن جوزى در پاسخ اين پرسش به نقد و رد نظر پدر بزرگش پرداخته و مى‌نويسد:

«نظر پدر بزرگم برساختگي بودن اين حديث »، ادّعايي است بدون دليل؛ زيرا اشكال وي به عدالت راويان حديث بر مي‌گردد كه جوابش آشكار است، زيرا اين روايتي كه ما نقل كرديم در سندش هيچكدام از اين افراد وجود ندارند. امّا اينكه گفته است: « من ابن عقده را متّهم به ساختن اين حديث مي‌كنم »، ادّعايي است بدون دليل ومجرّد بدگماني است؛ زيرا ابن عقده مشهور به عدالت است، او تنها حديث هايي را نقل مي‌كرد كه درآنها فضايل اهل بيت آمده بود، ونسبت به اصحاب هيچگونه سخني در مدح و ذم نمي‌گويد، به همين جهت وي را به رفض و شيعه بودن نسبت مي‌دهند...».

سبط ابن جوزي، شمس الدين أبوالمظفر يو سف بن فرغلي بن عبدالله البغدادي، (المتوفي654هـ) تذكرة الخواص، ص 54، موسسة اهل البيت (عليه سلام) بيروت ـلبنان 1401.

3. شهاب الدين خفاجى نيز در پاسخ به شبهه ابن جوزى مى‌نويسد:

«بيشتر آن مطالبى كه در كتاب ابن جوزى آمده مردود است، و همانگونه كه سيوطى و سخاوى گفته اند: ابن جوزى در كتاب موضوعات بى دقّتى هاى فراوانى دارد، حتّى بسيارى از روايات صحيح را به عنوان حديث ضعيف و ساختگى معرّفى كرده است، همانگونه كه ابن صلاح به اين مطلب اشاره كرده است

مصنّف تصريح به صحّت اين حديث نموده و گفته است تعدّد نقل آن شاهد صحيح بودن آن است، و پيش از اوبسيارى از بزرگان مانند طحاوى آن را تصحيح نموده و قائل به راست بودن آن هستند، افرادى مانند ابن شاهين، ابن منده، ابن مردويه آن را روايت كرده اند، طبرانى نيز آن را روايت كرده و مى‌نويسد: روايتى نيكواست. و ابن حجر در شرح ارشاد گفته: اگر خورشيد غروب نموده سپس برگردد، با بازگشت خورشيد، و قت نيز باز خواهد گشت، دليل ما همين حديث است»

خفاجي،شهاب الدين، نسيم الرياض، ج 3، ص 11.

نتيجه آن كه روايت حديث ردالشمس كه ابوالفرج جوزى و ابن تيميه حرانى آن را ساختگى و راويان آن را ضعيف دانسته اند با توجه به تصريح علماى رجال مانند ذهبى و ابن حجر عسقلانى هيج مشكل سندى ندارد و همگى مورد و ثوق و اعتماد علماى رجال اهل سنت هستند و اضافه بر اين برخى از روات حديث ردالشمس، از رجال صحيح بخارى و صحيح مسلم هستند، حال چگونه ممكن است به حديثى احتجاج شود كه در سند آن افراد ضعيف ـ آنگونه كه ابوالفرج و ابن تيميه ادّعا نموده اندـ و جود داشته باشد؟

علاوه اين پرسش مطرح مى‌شود كه چگونه است كه هر گاه اين افراد احاديثى نقل كنند كه در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده باشد، نقل آنها صحيح و خود آنها افرادى مورد و ثوق و اطمينان هستند، امّا زمانى كه همين راويان به نقل حديث ردّالشمس مى‌پردازند افرادى ضعيف و غير قابل اعتماد تلقى مى‌گردند و به نقل آنها نيز ارزشى داده نمى شود؟

پاسخ چند پرسش

1. نقل حديث رد الشمس در منابع اندك است

واقعه عظيمى مانند بازگشت خورشيد اگر اتّفاق افتاده باشد، از حادثه هايى است كه كسى نمى تواند آن را انكار و كتمان نمايد، و انگيزه نقل و گسترش آن براى انسانها خيلى زياد است، اما بر عكس مى‌بينيم كه تنها عدّه اى بسيار كم آن حادثه را روايت كرده اند، و به همين جهت اصل داستان زير سؤال مى‌رود.

ابن تيميه در اين باره مى‌نويسد:

«اگر اين قضيه در خبير و در برابر چشم ارتشيان ومسلمانان كه بيش از هزارو چهار صد نفر بودند اتفاق افتاده بود بايد همه آن را مي‌ديدند و مشاهده مي‌كردند و چنين قضيه اي را با اهتمام وانگيزه زياد نقل مي‌كردند و لذا درست نيست كه يك نفر ويادو نفر مبادرت به نقل آن نمايند؛ اگر صحابه آن را نقل مي‌كردند، اهل علم از آن ها نقل مي‌نمودند.نه اين كه انسان هاي شناخته نشده وكساني كه دقت درعدالت آن ها معلوم نيست نقل كنند، در سندهاي اين حديث حتي يك سند وجود ندارد كه عدالت راويان و ضابط بودن آنان اثبات شده باشد».

ابن تيمية الحراني، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (الوفاة: 728 )، منهاج السنة النبوية ج 8 ص 177-176، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم.

نقد و بررسي

اولا: انگيزه و داعى براى پنهان گذاشتن اين حادثه فراوان بوده است؛ زيرا اداره سياسى جامعه و حكومت اسلامى در دست كسانى بود كه براى كتمان فضائل و امتيازات اهل بيت و خصوصا امام على عليه السلام برنامه خاصى را سازمان دهى كرده بودند و از تمام امكانات و ظرفيت هاى عمومى‌وخصوصا بيت المال در اين راه استفاده بى حد و حصرمى كردند.

ثانيا: اين شبهه با داستان دو قطعه شدن قمر(شقّ القمر) كه معجزه اى مسلّم و قطعى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است نقض مى‌شود. همه مفسّران در اصل و اقعه عظيم شقّ القمر اتّفاق نظر دارند، و انگيزه هاى نقل آن نيز خيلى قوى است، با اين و جود راويان آن بيشتر از راويان حديث ردّالشمس نمى باشند.

حتى ابن تيميه ادّعا كرده است:

شقّ القمر در شب و هنگامي اتفاق افتاد كه مردم خواب بوده‌اند.

ابن تيمية الحراني، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (الوفاة: 728 )، منهاج السنة النبوية ج 8 ص171، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم

معجزه انشقاق قمر در شب كه ابن تيميه ادعا نموده است از اساس دروغ است، زيرا بنا به نقل بخارى، مردم مكّه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در خواست معجزه كردند، و آن حضرت نيز معجزه شقّ القمر را انجام داد.

حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا يُونُسُ حدثنا شَيْبَانُ عن قَتَادَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ وقال لي خَلِيفَةُ حدثنا يَزِيدُ بن زُرَيْعٍ حدثنا سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ رضي الله عنه أَنَّهُ حَدَّثَهُمْ أَنَّ أَهْلَ مَكَّةَ سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ يُرِيَهُمْ آيَةً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256ه ـ)، صحيح البخاري، ج 3 ص 1330 ، بَاب سُؤَالِ الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُرِيَهُمْ النبي صلى الله عليه وسلم آيَةً فَأَرَاهُمْ انْشِقَاقَ الْقَمَرِ،ح 3437ـ3438، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.

مطابق اين نقل، مردم مكه از قبل خبر داشتند، و براى ديدن اين اعجاز الهى جمع شده بودند، و بايد توجّه داشت كه شهر مكّه محلّ رفت و آمد مردم بود و دائماً گروهى از مردم جاهاى ديگر نيز در آن حضور داشتند، و بايد جمعى از آنها نيز متوجّه شده باشند كه بناست چه اتّفاقى بيفتد، و چه بسا جمعى از آنها نيز در جمع قريش حضور داشته اند، با همه اين اوصاف مى‌بينيم تنها عده اندكى آن را حكايت كرده اند.

2. اختلاف در جزئيات

احاديثى كه در باره ردالشمس نقل شده است از نظر بيان خصوصيّات و جزئيّات حادثه اختلاف دارند و اين دليل بر عدم استوارى آن است.

1. مطابق بعضى روايات، على عليه السلام به سبب تقسيم غنيمت هاى جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاده بود، و مطابق دسته ديگرى از روايات، علّت تأخير نماز على عليه السلام‌ رعايت حال پيامبر بود چون سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دامن حضرت بود ه است.

2. در بعضى روايات آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حال دريافت وحى سر بر دامن على عليه السلام داشته است و در برخى ديگر آمده است كه حضرت به خواب رفته بود.

3. در برخى نقل ها آمده است كه ردّ الشمس در غزوه خيبر ـ كه مكانى دور از مدينه است ـ اتّفاق افتاد، و در برخى روايات آمده كه خورشيد نيمى از مسجد را روشن ساخت.

واختلافات ديگرى كه در روايت هاى مختلف آمده است.

ابن تيميه دقيقا همين اختلاف را به عنوان شبهه مطرح كرده و يكى از علتهاى عدم و قوع ردالشمس قرار داده است و در اين باره مى‌نويسد:

اين روايت با روايت اول در تناقض است، زيرا در اين روايت آمده است كه رسول خدا سر بر دامن علي از نماز عصر تا غروب شمس خوابيده بود. واين حادثه در غزوه خيبر در صهباء بوده. در روايت دوم آمده است كه پيامبر صلي الله عليه وآله بيدار بوده و در حال گرفتن وحي از پيك آسماني بوده است و سرحضرت در دامن علي تا غروب شمس بوده است؛ اين دونقل متناقض هستند و دلالت بر عدم وقوع حادثه مي‌كند...

ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبو العباس (متوفاي 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 8، ص 175 و172، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة:الأولى، 1406هـ

نقد و بررسي

اختلاف در جزئيات حادثه، دليل بر دروغ بودن اصل داستان نيست زيرا اگر اين سخن را ملاك صحت و كذب قرار داديد بسيارى از حوادث تاريخى بلكه روايات مربوط به احكام عملى نيز از كار خواهد افتاد، چون بيشتر نقلها با اختلاف در جزئيات بدست ما رسيده است.

به سخن ديگر، بسيارى از و قايع تاريخى با و جود كثرت روايات، اختلاف در جزئيّات آن بيشتر است، حتّى در معجزه عظيمى مانند شقّ القمر كه شبهه اى در اصل و قوع آن و جود ندارد در بيان جزئيّات آن اختلاف زيادى و جود دارد مثلا در بعضى روايات آمده است كه ماه دونيم شد و هر نيمى بر فراز كوهى قرار گرفت ترمذى از جُبَيْرِ بن مُطْعِمٍ از پدرش نقل مى‌كند:

حدثنا عبد بن حُمَيْدٍ حدثنا محمد بن كَثِيرٍ حدثنا سُلَيْمَانُ بن كَثِيرٍ عن حُصَيْنٍ عن مُحَمَّدِ بن جُبَيْرِ بن مُطْعِمٍ عن أبيه قال انْشَقَّ الْقَمَرُ على عَهْدِ النبي صلى الله عليه وسلم حتى صَارَ فِرْقَتَيْنِ على هذا الْجَبَلِ وَعَلَى هذا الْجَبَلِ...

السلمي، محمد بن عيسى أبو عيسى (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5 ص 398، رقم: 3289، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

مطابق نقل روايت مسلم از عبدالله بن مسعود با دونيم شدن ماه، نيمى از آن پشت كوه و نيمى در سمت ديگر كوه قرار گرفت.

حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُعَاذٍ الْعَنْبَرِيُّ حدثنا أبي حدثنا شُعْبَةُ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهيم عن أبي مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال انْشَقَّ الْقَمَرُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ فِلْقَتَيْن فَسَتَرَ الْجَبَلُ فِلْقَةً وَكَانَتْ فِلْقَةٌ فَوْقَ الْجَبَلِ فقال رسول اللَّهِ اللهم أشهد ِ

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري ( الوفاة: 261 )، صحيح مسلم، ج 4 ص 2158، رقم: 2800دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

بخارى از عبدالله نقل مى‌كند:

حدثنا عَبْدَانُ عن أبي حَمْزَةَ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهيم عن أبي مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ رضي الله عنه قال انْشَقَّ الْقَمَرُ وَنَحْنُ مع النبي بِمِنًى فقال اشْهَدُوا وَذَهَبَتْ فِرْقَةٌ نحو الْجَبَلِ وقال أبو الضُّحَى عن مَسْرُوقٍ عن عبد اللَّهِ انْشَقَّ بِمَكَّةَ وَتَابَعَهُ محمد بن مُسْلِمٍ عن بن أبي نَجِيحٍ عن مُجَاهِدٍ عن أبي مَعْمَرٍ عن عبد اللَّهِ.

ما با رسول خدا صلي الله عليه وآله در مني بوديم كه شق القمر شد؛ اما روايت ديگر از همين شخص چنين است كه در مكه اين واقعه اتفاق افتاده است.

البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي الوفاة: )، الجامع الصحيح المختصر،256، ج 3 ص 1404، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

پرسشى كه در اينجا مطرح مى‌گردد اين است كه باتوجه به قطعى بودن واقعه انشقاق قمر، چرا در جزئيات آن اختلاف فاحش و جود دارد؟ آيا با اختلاف در جزئيات بايد اصل جريان انشقاق قمر را انكار كنيم؟

واقعيت اين است كه افرادى كه به نقل يك واقعه مي‌پردازند از نظر استعداد، و هدفى كه از نقل آن دارند مختلف هستند، غالب افراد سخنان ديگران را نقل به معنى مي‌كنند، بعضى يك واقعه را با تمام جزئيّات آن بخاطر مي‌سپارند و آن را براى ديگران بازگومي‌كنند، عدّه‌اى تنها بعضى جزئيّات كه برايشان مهمّ بوده در نظرشان مانده و همان را نقل مي‌كنند، و برخى نيز به نقل اصل داستان و كلّيّاتى از آن اكتفا مي‌كنند و كارى به نقل جزئيّات ندارند. اين گونه اختلاف ها در نقل، سبب زير سؤال رفتن اصل حادثه نمى شود؛ زيرا همه روايت ها در اصل و قوع آن اتّفاق دارند، آرى اگر در يكى از جزئيّات بين دونقل اختلاف و جود داشته باشد، تنها همان بخش از داستان و خصوصيّت آن از درجه اعتبار ساقط مي‌شود نه اصل آن.

در جريان بازگشت شمس نيز اختلاف در جزئيّات موجب اين نمي‌شود كه اصل داستان زير سؤال برود، با اينكه در مقدار ارتفاع خورشيد نقل ها مختلف است، ليكن همه روايات در يك نكته اتّفاق نظر دارند، و آن اين است كه مقدار بازگشت خورشيد به اندازه اى بود كه و قت نماز عصر رسيد و على عليه السلام از جاى برخاسته و نماز عصر را خواند. آرى ممكن است در نقل بعضى راويان بالا آمدن آن، تا وسط آسمان ذكر شده باشد، كه اين يك نوع اختلاف در نقل است. امّا خصوصيّات و جزئيّاتى كه براى علّت تأخير نماز امام على عليه السلام نقل شده، هيچ منافاتى بين آنها و جود ندارد، سر نهادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر دامن على عليه السلام به سبب دريافت وحى با خوابيدن اوقابل جمع است، زيرا مي‌توانيم بگوييم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامن على عليه السلام گذاشته و خوابيد، و علّت آن حالت مخصوص دريافت وحى بود، همانگونه كه صحيح است بيدار شدن و سر از دامن على عليه السلام برداشتن را به همان معناى پايان حالت مخصوص دريافت وحى بدانيم، به همين جهت در برخى روايات كه در ابتداى آنها سخن از دريافت وحى است در ادامه سخن از بيدار شدن به ميان آمده است.

امّا آنچه در برخى روايات آمده است كه على عليه السلام به سبب تقسيم غنيمتهاى جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاد، آن هم منافاتى با روايات ديگر كه مي‌گويد به سبب اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامن و ى نهاده بود نمازش به تأخير افتاد ندارد، زيرا ممكن است ابتدا تقسيم غنيمت ها سبب شده بود تا نتواند در اول و قت نمازش را بخواند، و همين كه براى اقامه نماز نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفته بود پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامنش گذاشته و خوابيده بود، همچنين ديگر اختلافات در جزئيّات كه همگى قابل توجيه است و تعارضى بين آنها و جود ندارد.

علاوه بر اينها اشکالات ديگري از قبيل قضا شدن نماز امام علي(ع) و يا تغيير در نظام هستي و ... ذکر کرده‌اند که جواب مفصل آنها در جاي خود داده شده است.

نتيجه آنچه گذشت

ردّ الشمس معجزه‌اى الهى است كه با درخواست رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تحقق پيدا كرده است، و مواردى از اين قبيل كه با عنوان معجزه مطرح مى‌شود با قوانين طبيعى قابل محاسبه و مقايسه نيست، بلكه فقط از جنبه عقلى در باره آن داورى مى‌شود كه آيا با معيارهاى عقل بشرى سازگارى دارد يا خير؟ در نگاه اول عقل بشر هر اتفاقى را كه در تضاد با قوانى حاكم بر طبيعت باشد رد مى‌كند، ولى در نهايت همين عقل پس از دريافت استثناهايى به نام معجزه كه به فرمان خالق و آفريننده همان قوانين حاكم است مى‌پذيرد كه معجزه يعنى كارى كه بر خلاف عادت و مافوق قوانين حاكم است و محال عقلى ندارد و لذا همان گونه كه واقعه انشقاق القمر و مسئله‌ى معراج پيامبر صلى الله عليه و آله مشكل در نظم جهان و سيارات به وجود نياورده است همينطور واقعه ردّالشمس براى على عليه السلام‌ برخلاف نظم حاكم نبوده و تغيير در نظام هستى پديد نمى‌آرود، و به عنوان معجزه‌اى الهى مانند ديگر معجزات غير قابل انكار خواهد بود.

براي اطلاعات بيشتر به اينجا مراجعه فرماييد.

منابع روايي اين جريان:

قابل ذکر است که با توجه به اينکه اين واقعه دو مرتبه(يکي در زمان حيات پيامبر، و ديگري در زمان حکومت حضرت علي عليه السلام) اتفاق افتاده، لذا اين روايات نيز بر دو دسته‌اند: برخي دلالت بر ردّ شمس در زمان پيامبر(ص) دارد و برخي دلالت بر رد شمس بعد از رحلت پيامبر(ص) دارد.

منابع شيعي:

1) الشيخ الصدوق (وفات: 381) من لا يحضره الفقيه، ج 1 ص 203 ح610، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة،تحقيق: تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري.

2) الشيخ الصدوق (وفات: 381) من لا يحضره الفقيه،ج‏1، ص: 204، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة،تحقيق: تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري.

3) الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1 ص 345، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

4) الكليني الرازي،أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي (متوفاى 329هـ )، الفروع من الكافي، ج 4 ص 561، صححه وقابله وعلق عليه علي أكبر الغفاري،ناشر: دار الكتب الاسلامية تيراژ: تاريخ انتشار: بهار 1367،ناشر: تهران - بازار سلطاني دار الكتب الاسلامية.

5) الشيخ الصدوق ،( وفات: 381 )، علل الشرائع ،ج 2 ص 351 وفات: 381، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، تحقيق: تقديم: السيد محمد صادق بحر العلوم،سال چاپ: 1386 - 1966 م

6) محمد بن الحسن الصفار )وفات: 290 ( بصائر الدرجات، ص 237، ناشر: منشورات الأعلمي - طهران،تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الحاج ميرزا حسن كوچه باغي،سال چاپ: 1404 - 1362 ش،چاپخانه: مطبعة الأحمدي – طهران.

7) حسين بن عبد الوهاب، عيون المعجزات ،ص7، ناشر: محمد كاظم الشيخ صادق الكتبي منشورات المطبعة الحيدرية في النجف 1369 هج‍ - 1950 م سال چاپ: 1369چاپخانه: الحيدرية – نجف.

8) ابن مزاحم المنقري ،وقعة صفين، ص 135.

9) الشيخ الطوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن ا، ( وفات:. 46 )، الأمالي، ج2،ص 671 ، ح 22.،رقم: 1415، ناشر: دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزيع - قم،تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، سال چاپ: 1414.

منابع اهل سنّت:

10) الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم ( متوفاي360هـ )، المعجم الأوسط، ج 4، ص 224، ح 4039 تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة – 1415هـ.

11) العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل ( الوفاة: 852 )، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 6 ص 221، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب

12) الحسيني العراقي ، زين الدين أبو الفضل عبد الرحيم بن (الوفاة: 806هـ)، طرح التثريب في شرح التقريب، ج 7 ص 238، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 2000م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق: عبد القادر محمد علي

13) أبو الحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 8، ص 296، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ

14) الخصائص الكبرى ج 2 ص 137، اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدين عبد الرحمن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.

15) جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر ( الوفاة: 911 هـ )، اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج 1 ص 312، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417 هـ - 1996م، الطبعة: الأولى، تحقيق: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة.

16) الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 32 ص 118، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م


[1]- قطب راوندي، الخرائج و الجرائح 1: 52. اين واقعه در منابع ديگر شيعه و نيز اهل سنت، با اندکي اختلاف نقل شده است.
[2]- بعد از جنگ نهروان، به همراه حضرت علي)عليه السلام (در سرزمين بابل حركت مي كرديم، وقت نماز عصر رسيد، هر جا مي رسيديم سرسبزتر از جاي قبل بود، تا اينكه به جايي رسيديم كه از همه جاهاي قبلي زيباتر بود، خورشيد در حال غروب بود، علي عليه السلام پياده شد، من هم به دنبال وي پياده شدم، حضرت دعا كرد، وخورشيد شروع كرد به بازگشتن، تا اينكه به جايي رسيد كه وقت نماز عصر بود، در آن موقعيّت توقّف كرد. نماز عصر را خوانديم، آن گاه بار ديگر خورشيد غروب كرد.(تفصيل اين واقعه در منابع روايي بيان شده است). ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج3، ص98.
[3]- در آخر اين مقاله، آدرس منابعي از کتب شيعه و سني در مورد روايات اين جريان ذکر شده است.