صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  
  ارتباط با ما

شهادت امام محمد باقر(عليه‌السّلام)

هفتم ذيحجه سالروز شهادت پنجمين سپهر ولايت امام محمد باقر(عليه‌السّلام) است.

نام مبارک امام پنجم؛ «محمد» بود. لقب آن حضرت؛ باقر يا باقرالعلوم است.بدين جهت که؛ درياي دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت.

القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيز براي آن حضرت ذکر کرده‌اند که هر يک بازگو کننده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است.

کنيه امام؛ «ابوجعفر» بود. مادرش فاطمه، دختر امام حسن مجتبي(ع) است. بنابراين نسب آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر؛ يعني حضرت امام حسن(ع) و از سوي پدر به امام حسين(ع) مي‌رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين؛ علي بن الحسين(ع) است.

تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجري در مدينه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدّش حضرت سيّدالشهداء(ع)، کودکي بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي‌شد.

دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال 95هجري که سال درگذشت امام زين العابدين(ع) است آغاز شد و تا سال 114هجري يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است.

امام باقر(ع) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبدالملك(96 ق) و سليمان بن عبدالملك(99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبدالملك(107ق) و هشام بن عبدالملك(125 ق) و همه آنان -جز عمر بن عبدالعزيز- در ستمگرى و استبداد و خودكامگى، دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر(ع) مشكلاتى فراهم مى‌نمودند.

ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى‌ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق(ع) به نتيجه كامل رسيد.

مسموم شدن امام باقر(عليه السّلام)

آنچه مسلّم است اين است که امام باقر(ع) با طرح مرموز و مخفيانه هشام بن عبدالملک، مسموم شد و به شهادت رسيد، ولي عامل و چگونگي آن به روشني مشخص نيست.

بعضي مي‌نويسند: ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملک(پسر برادر زاده هشام) آن حضرت را مسموم كرد.

و بعضي مي‌نويسند: زيد بن حسن به دستور هشام، زهر را به زين اسب ماليد و اسب را به حضور امام باقر(ع) آورد، و اصرار کرد که آن حضرت بر آن سوار گردد. آن حضرت ناگزير بر آن سوار شد و آن زهر دربدن او اثر کرد، به گونه‌اي که رانهايش متورم شد و سه روز به سختي در بستر بيماري افتاد و سرانجام به شهادت رسيد.

از کف برفت صبر و نماندش دگر قرار      دين شد تهي ز مخزن اسرار کردگار

از ضعف بر جبين منيرش عرق نشست ارکان پنجمين امامت ز هم شکست

گاهي زبان به ذکر حق و گه شدي به هوش    از دل کشيده آه شرر بار و شد خموش

امام باقر (ع) در بستر بيماري

کليني به سند صحيح از زراره روايت کرده که گفت روزي از امام محمد باقر(ع) شنيدم که فرمود:

درخواب ديدم که بر سر کوهي ايستاده‌ام و مردم از هر طرف آن کوه به سوي من بالا مي‌آمدند، چون مردم بسياري در اطراف آن کوه جمع شدند به ناگاه کوه بلند شد و مردم از هر طرف آن فرو مي‌ريختند، تا آنکه جماعتي بر آن کوه باقي ماندند و اين اتفاق پنج مرتبه تکرار شد، گويا آن حضرت اين خواب را به وفات خود تعبير فرموده بود، که بعد از گذشت پنج شب از اين خواب به رحمت ايزدي پيوستند.

در کافي و بصائر الدَّرجات و ساير کتابهاي معتبر روايت کرده‌اند که حضرت امام صادق(ع) فرمود:

که پدرم بيماري سختي گرفته بود و بيشتر مردم از بيماري حضرت ترسيدند و اهل بيت آن حضرت به گريه در آمدند که امام باقر(ع) فرمود:

من در اين بيماري از دنيا نخواهم رفت زيرا دو نفر نزد من آمدند و به من چنين خبر دادند پس از آن بيماري صحت يافت و مدتي سالم بود.

كلينى به سند خود از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبياء در نزد خود داشت، به من به وديعت سپرد.

وقتي لحظه وفاتش فرارسيد به من گفت: چهار شاهد فرا بخوان.

من چهار تن از قريش را دعوت كردم كه يكى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود. سپس به من فرمود: «بنويس اين چيزى است كه يعقوب فرزندانش را بدان وصيت كرد كه اى فرزندانم خداوند دين را براى شما برگزيد، پس نميريد مگر آنكه تسليم رضاى خداوند باشيد». و وصيت كرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد كه او را به جامه‌ي بردى كه هر جمعه در آن نماز مى‏خواند كفن كند و عمامه‏اش را بر سرش بندد. و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمين بلندتر قرار دهد. و در موقع دفن، بندهاى كفن او را باز كند».

سپس به شهود فرمود: بازگرديد خداوند شما را رحمت كند!

امام صادق(ع) گفت: به پدرم گفتم اى پدر! در اين وصيت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردى؟ فرمود: پسرم! خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخيزند به اين بهانه كه به تو وصيت نكرده‏ام و مى‏خواستم بدين وسيله حجّت و دليلى براى تو قرار داده باشم -در حقيقت امام باقر(ع) مى‏خواست به اين وسيله همگان بدانند كه جعفر بن محمد(ع)، وصى و جانشين و امام بعد از اوست-.

پس گفتم: اي پدر بزرگوار من امروز تو را از همه وقت سالمتر مي‌بينم و ناراحتي در تو مشاهده نمي‌کنم.

حضرت(ع) فرمود: آن دو نفر که در آن بيماري صحت و سلامت من را خبر دادند، در اين بيماري به نزد من آمدند و گفتند: در اين مريضي به عالم آخرت رحلت مي‌نمايي و به روايت ديگري فرمود:

که اي فرزند، مگر نشنيدي حضرت علي بن الحسين(عليهما السلام) من را از پس ديوار ندا کرد که اي محمد بيا و زود باش که ما انتظار تو را مي‌کشيم.

کليني به سند حسن روايت کرده که حضرت امام محمد باقر(ع) هشتصد درهم براي تعزيه و ماتم خود وصيت فرمود.

و به سند موثق ازحضرت امام صادق(ع) روايت کرده که پدرم گفت:

اي جعفر از مال من براي ندبه کنندگان وقف کن که ده سال در مني در موسم حج بر من ندبه و گريه کنند و رسم ماتم را تجديد نمايند و بر مظلوميت من زاري کنند.

کليني به سند معتبر نيز روايت کرده که چون امام محمد باقر(ع) به جهان باقي رحلت نمود، حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: که هر شب در حجره‌اي که آن حضرت در آن وفات يافته بود، چراغ مي‌افروختند.

شيخ عباس قمي(ره) مي‌گويد: که در تاريخ وفات آن حضرت اختلافست و وفات ايشان در روز دوشنبه هفتم ذيحجه سال صد و  چهاردهم به سن پنجاه و هفت سالگي درمدينه مشرفه اتفاق افتاد.

وفات ايشان درايام خلافت هشام بن عبدالملک بود و گفته شده که آن حضرت را ابراهيم بن وليد بن عبدالملک بن مروان به زهر شهيد کرده و شايد به امر هشام بوده است.

قبر مقدس آن حضرت به اتفاق همگي در بقيع، كنار قبر پدر و عموي بزرگوار خود(حضرت امام حسن"ع") قرار دارد.

کرامتي از امام(ع)

به نقل از عاصم بن حمزه آمده است که مى‌گويد: روزى امام باقر(عليه‌السلام) به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مركبى شد و من با سليمان بن خالد همراه آن حضرت بوديم. قدرى كه راه رفتيم، دو مرد را ديديم.

امام(ع) فرمود: اينها دزد هستند، آنها را بگيريد. غلامان آن دو مرد را گرفتند. فرمود: آنها را محكم نگه داريد.

آنگاه رو به سليمان كرد و فرمود: با اين غلام به آن كوه برو و بالاى سرت را نگاه كن، در آنجا غارى مى‌بينى، داخل آن برو، هر چه بود از آن بيرون آور و بده غلام بياورد كه آن را از دو مرد دزديده‌اند.

سليمان رفت و دو صندوقچه آورد. فرمود: صاحب اين صندوق‌ها يكى حاضر و ديگرى غايب است كه به زودى حضور خواهد يافت و صندوقچه ديگرى را از جاى ديگر غار بيرون آورد و به مدينه برگشت.

صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى كه گروهى را متهم كرده بود و حاكم مى‌خواست آنها را مجازات كند.

امام باقر(ع) به حاكم فرمود: آنها را مجازات نكن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانيد، و دست هر دو دزد را بريد.

يكى از آنها گفت: به حق دست ما را بريد؛ سپاس خداى را كه توبه ما و بريدن دست ما به دست پسر رسول خدا(ص) انجام گرفت.

امام(ع) فرمود: دست تو بيست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت. و آن مرد بيست سال پس از بريدن دستش زنده بود.

بعد از سه روز از آن جريان، صاحب صندوق ديگر حضور يافت. امام باقر(ع) به او فرمود: به تو خبر دهم كه داخل صندوق چه دارى؟ ميان صندوق هزار دينار از تو و هزار دينار از ديگرى است و جامه‌هايى چنين و چنان داخل آن است.

آن مرد گفت: اگر بفرماييد كه صاحب آن هزار دينار كيست و اسمش چيست و در كجاست، مى‌فهمم كه تو امامى و اطاعتت واجب است.

امام(ع) فرمود: وى محمد بن عبدالرحمن، مردى صالح است كه صدقه زياد مى‌دهد و نماز بسيار مى‌گذارد و هم اكنون بيرون منزل منتظر شماست.

آن مرد كه از طايفه برير و نصرانى مذهب بود، گفت: به خدايى كه جز او خدايى نيست؛ به محمد، بنده و رسول خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم.(خرايج و جرايح ، ص 196).

کلام نور

امام باقر(ع) مي‌فرمايد:

«أُوصيكَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوكَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ »(بحار الانوار75/162)؛

تو را به پنج چيز سفارش مى‌كنم:

1- اگر مورد ستم واقع شدى، ستم مكن؛

2ـ اگر به تو خيانت كردند، خيانت مكن؛

3ـ اگر تكذيبت كردند، خشمگين مشو؛

4ـ اگر مدحت كردند، شاد مشو؛

5ـ و اگر نكوهشت كردند بيتابى مكن.

«ثلاثٌ لم يَجعلِ الله عز و جل لأحدٍ فيهنّ رُخْصةً: أداءُ الأمانةِ إلى البَرِّ والفاجرِ، والوفاءُ بالعَهدِ للبَرِّ والفاجرِ، وبِرُّ الوالِدَينِ بَرَّينِ كانا أو فاجِرَينِ»(الكافي:2/162)؛

سه چيز است كه خداوند عزّوجلّ دست هيچ كس را در آنها باز نگذاشته است:

1- برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكار

2- وفا كردن به عهد و پيمان با نيكوكار و بدكار

3- نيكى كردن به پدر و مادر، نيكوكار باشند يا بدكار.

«كُلُّ عَينٍ باكيةٌ يومَ القيامةِ غيرَ ثلاثٍ: عينٌ سَهِرَتْ في سبيلِ الله، وعينٌ فاضَـتْ مـِن خَشيَةِ الله، وعَيـنٌ غَضّـتْ عـن مَحارِمِ الله»(بحار الانوار:7/195)؛

روز رستاخيز همه چشمها گريانند مگر سه چشم:

1- چشمى كه در راه خدا شب را نخفته باشد

2- چشمى كه از ترس خدا، گريان شده باشد

3- چشمى كه از محرّمات خدا فرو بسته باشد.

منابع:

اصول کافي
منتهي الآمال
کتاب احياگر تشيع
سوگنامه آل محمد(ص)