صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  
  ارتباط با ما

روز 24 ماه ذي الحجة روز مباهله

جريان مباهله چيست؟

روز 24 ماه ذي الحجة به «روز مباهله» معروف است. علت نامگذاري اين روز، جرياني است که در اين روز اتفاق افتاده است.
بخش با صفاى «نجران» با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه‌ي مرزى حجاز و يمن قرار گرفته است.
و در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه‌ي مسيحى نشين در حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده و به آيين مسيح گرويده بودند.(1)

پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله و سلم) به موازات مكاتبه با سران دول جهان، و مراكز مذهبى، نامه‌اى به اُسقف نَجران(2)(ابوحارثه) نوشت و طىّ آن نامه، ساكنان نجران را به آيين اسلام دعوت نمود، كه مضمون نامه‌ى آن حضرت چنين است:

«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب. [اين نامه‌اى است] از محمّد؛ پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مى‌كنم و شماها را از پرستش «بندگان» به پرستش «خدا» دعوت مى‌نمايم، شما را دعوت مى‌كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد(لااقل) بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه) بپردازيد(كه در برابر اين مبلغ جزيى، از جان و مال شما دفاع مى‌كند) و در غير اين صورت به شما اعلان خطر مى‌شود».(3)

برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مى‌كند كه آن حضرت آيه‌ى مربوط(4) به اهل كتاب را، كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوت شده‌اند، نيز نوشت.

نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه‌ى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را به اسقف دادند.
وى نامه را با دقّت هرچه تمامتر خواند و براى تصميم، شورايى مركّب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت؛ «شرجيل» بود كه به عقل و درايت و كاردانى شهرت داشت، وى در پاسخ «اسقف» اظهار نمود كه اطلاعات من در مسايل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين من حقّ ابراز نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شور شويد، من مى‌توانم راه حلهايى در اختيار شما بگذارم.

امّا ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه ما مكرّر از پيشوايان مذهبى خود شنيده‌ايم كه روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت، هيچ بعيد نيست كه محمّد که از اولاد اسماعيل است همان پيغمبر موعود باشد.

شورا نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئت نمايندگان نجران» به مدينه بروند، تا از نزديك با محمّد(صلى الله عليه و آله و سلم) تماس گرفته دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهند.

شصت تن از زبده‌ترين و داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند، كه در رأس آنان سه تن پيشواى مذهبى قرار داشت.

1. «ابوحارثة بن علقمه» اسقف اعظم نجران كه نماينده‌ى رسمى كليساهاى روم در حجاز بود.

2. «عبدُ المسيح» رئيس هيئت نمايندگى كه به عقل و تدبير و كاردانى معروفيت داشت.

3. «أيهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملّت نجران بشمار مى‌رفت.(5)

هيئت نمايندگى، هنگام عصر در حالى كه لباس هاى تجملى ابريشمى بر تن، و انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند وارد مسجد شده به پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) سلام كردند. ولى وضع زننده و نامناسب آنان آن هم در مسجد، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) را سخت ناراحت نمود.
آنان نيز احساس كردند كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) از آنان ناراحت شده است امّا ندانستند علّت ناراحتى چيست.
فوراً با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه‌ى آشنايى با آنان داشتند، تماس گرفته و جريان را به آنها گفتند. آنها اظهار داشتند كه حلّ اين گره به دست على بن ابى طالب است. آنان به اميرمؤمنان مراجعه نموده، على(عليه‌السلام) در پاسخ آنها چنين فرمود: «شما بايد لباسهاى خود را تغيير دهيد، و با وضع ساده بدون زر و زيور به حضور حضرت بياييد، در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيد گرفت».

نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) شده و سلام كردند، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) با احترام خاص، پاسخ سلام آنان را داد و برخى از هدايايى را كه براى وى آورده بودند پذيرفت.

نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود را در مسجد مدينه بخوانند و آنان در حالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، نمازشان را خواندند.(6)

مذاكره نمايندگان نجران با پيامبر

گروهى از سيره نويسان و محدّثان و مورخان اسلامى متن مذاكره نمايندگان نجران با پيامبر را نقل كرده‌اند ولى مرحوم سيدبن طاوس خصوصيات مذاكره و سرگذشت مباهله را دقيقتر و جامعتر و مبسوطتر از ديگران نقل كرده است. وى تمام خصوصيات مباهله را از آغاز تا پايان از كتاب «مباهله» محمّد بن عبدالمطلب شيبانى، و كتاب «عمل ذى الحجه» حسن بن اسماعيل نقل كرده است(7) ولى نقل تمام جزييات اين واقعه‌ى بزرگ تاريخى كه متأسفانه برخى از سيره نويسان حتى در اشاره به آن كوتاهى نموده‌اند، بسيار مفصل است و فقط گوشه‌اى از مذاكرات آنان را كه «حلبى» در سيره‌ى خود آورده است در اينجا ذكر مى‌نماييم.(8)

پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): «من شما را به آيين توحيد و پرستش خداى يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى‌كنم سپس آياتى چند از قرآن براى آنان خواند».

ـ نمايندگان نجران:اگر منظور از اسلام ايمان به خداى جهان است ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مى‌نماييم.

ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): «اسلام علايمى دارد و برخى از اعمال شما نشانه اين است كه به اسلام واقعى نگرويده‌ايد، چگونه مى‌گوييد كه خداى يگانه را پرستش مى‌كنيد، در صورتى كه شماها صليب را مى‌پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى‌كنيد و براى خدا فرزند معتقديد؟».

ـ نمايندگان نجران: ما او را خدا مى‌دانيم زيرا او مردگان را زنده كرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل، پرندگانى ساخت و آنها را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال، حاكى است كه او خدا است.

ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): نه، او بنده‌ى خدا و مخلوق خدا است كه او را در رحم مريم قرار داد و اين قدرت و توانايى را خدا به او داده بود».

ـ يك نفر از نمايندگان: آرى او فرزند خدا است، زيرا مادر او مريم، بدون اين كه با كسى ازدواج كند او را به دنيا آورد، پس ناچار بايد او همان خداى جهان باشد.

ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم):(فرشته‌ى وحى در اين موقع نازل گرديد و به پيامبر گفت كه به آنان بگويد): وضع حضرت عيسى از اين نظر، مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بى پايان خود، بدون اينكه داراى پدر و مادرى باشد از خاك آفريد(9) و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد كه او فرزند خدا است پس حضرت آدم براى اين منصب شايسته تر است، زيرا او نه پدر داشت و نه مادر».

ـ نمايندگان نجران: گفتگوهاى شما ما را قانع نمى‌كند، راه اين است كه در وقت معيّنى با يكديگر مباهله كنيم و بر دروغگو نفرين بفرستيم و از خداوند بخواهيم دروغگو را هلاك و نابود كند.(10)

در اين موقع پيك وحى نازل گرديد و آيه‌ى مباهله را آورد و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) را مأمور ساخت تا با كسانى كه با او به مجادله و محاجه برمى‌خيزند و زير بار حق نمى‌روند، به مباهله برخيزد و طرفين از خداوند بخواهند كه افراد دروغگو را از رحمت خود دور سازد.

آيه‌ى مباهله:

«فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا و َأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ».(11)
«هركس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم و انابه كنيم و بناليم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

طرفين به فيصله دادن مسأله از طريق مباهله آماده شدند، و قرار شد كه فرداى آن روز همگى براى مباهله حاضر و آماده شوند.

وقت مباهله فرا رسيد. قبلاً پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و هيئت نمايندگى «نجران» توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه‌اى خارج از شهر مدينه در دامنه‌ى صحرا انجام بگيرد.
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) از ميان مسلمانان و بستگان زياد خود فقط چهار نفر را انتخاب كرد كه در اين حادثه تاريخى شركت نمايند، و اين چهار تن جز على بن ابى طالب(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر و حسن و حسين(عليهما السلام) كس ديگرى نبود، زيرا در ميان مسلمانان نفوسى پاكتر، و ايمانى استوارتر از نفوس و ايمان اين چهار تن، وجود نداشت.

پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) فاصله منزل و نقطه‌اى را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گيرد با وضع خاصى طى نمود. او در حالى كه حضرت حسين(عليه السلام) را در آغوش(12) و دست حضرت حسن(عليه السلام)را در دست داشت و فاطمه(عليها السلام) بدنبال آن حضرت و علي بن ابى طالب(عليه‌السلام) پشت سر وى حركت مى‌كردند گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان مباهله به همراهان خود گفت:«من هر موقع دعا كردم شما دعاى مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد».

سران هيئت نمايندگان نجران پيش از آن كه با پيامبر روبرو شوند به يكديگر مى‌گفتند هرگاه ديديد كه «محمد» افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد، و شكوه مادى و قدرت ظاهرى خود را نشان ما داد در اين صورت وى يك فرد غير صادق بوده و اعتمادى به نبوت خود ندارد ولى اگر او با فرزندان و جگر گوشه هاى خود به «مباهله» بيايد و با يك وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادى، رو به درگاه الهى گذارد، پيداست كه او يك پيامبر راستگو است و به قدرى به خود ايمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودى قرار دهد بلكه با جرأت هر چه تمامتر حاضر است عزيزترين و گرامى‌ترين افراد نزديك خود را در معرض فنا و نابودى واقع سازد.

هنوز سران هيئت نمايندگى در اين گفتگو بودند، كه ناگهان قيافه‌ى نورانى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها شاخه‌هاى شجره‌ى وجود او بودند براى مسيحيان نجران نمايان گرديدند و همگى با حالت بهت زده و تحيّر به چهره‌ى يكديگر نگاه كردند و از اين كه او جگرگوشه‌هاى معصوم و بى گناه و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنه‌ى مباهله آورده است، انگشت تعجّب به دندان گرفتند و همگى گفتند كه اين مرد به دعوت و دعاى خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد مردّد، عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى و عذاب الهى قرار نمى‌دهد.

اسقف نجران گفت:«من چهره‌هايى را مى‌بينم كه هرگاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهى بخواهند كه بزرگترين كوهها را از جاى بكند، فوراً كنده مى‌شود و هرگز صحيح نيست ما با اين قيافه‌هاى نورانى و با اين افراد با فضيلت، مباهله نماييم، زيرا بعيد نيست كه همه‌ى ما نابود شويم، و ممكن است دامنه‌ى عذاب گسترش پيدا كند، و همه‌ى مسيحيان جهان را بگيرد و در روى زمين يك مسيحى باقى نماند».

انصراف نمايندگان نجران از مباهله

هيئت نمايندگى با ديدن وضع ياد شده، وارد شور شدند و به اتّفاق آراء تصويب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند و حاضر شدند كه هر سال مبلغى به عنوان «جِزيه»(ماليات سالانه) بپردازند و در برابر آن، حكومت اسلامى از جان و مال آنان دفاع كند. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) رضايت خود را اعلام كرد. قرار شد هر سال برابر پرداخت يك مبلغ جزيى، از مزاياى حكومت اسلامى برخورلامى از جان و مال آنان دفاع كند. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) رضايت خود را اعلام كرد. قرار شد هر سال برابر پرداخت يك مبلغ جزيى، از مزاياى حكومت اسلامى برخوردار گردند. سپس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)فرمود: «عذاب، سايه‌ى شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و‌ مباهله وارد مى‌شدند، صورت انسانى خود را از دست داده و از آتشى كه در بيابان بر افروخته مى‌شد، مى‌سوختند و دامنه‌ي عذاب به سرزمين «نجران» كشيده مى‌شد».

از عايشه نقل شده است که روز مباهله، پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله و سلم) چهارتن همراهان خود را زير عباى مشكى رنگى وارد كرد و اين قسمت از آيه23 سوره ى احزاب را تلاوت نمود:
«إنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».

سپس زمخشرى وارد بيان نكات آيه مباهله شده و در پايان بحث مى‌نويسد:«سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه، بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء بوده و سندى زنده بر حقانيت آيين اسلام است».(13)

صلحنامه‌اى به امضاى طرفين

هيئت نمايندگى نجران از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) درخواست كردند، كه مقدار ماليات سالانه آنان در نامه نوشته شود و در آن نامه، امنيت منطقه‌ى نجران از طرف پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) تضمين گردد، اميرمؤمنان(ع) به فرمان پيامبر نامه‌ى زير را نوشت:

«به نام خداوند بخشنده‌ى مهربان. اين نامه‌اى است از محمّد رسول خدا به ملّت نجران و حومه‌ى آن. حكم و داورى محمّد درباره‌ى تمام املاك و ثروت ملّت نجران اين شد؛ كه اهالى نجران هر سال دو هزار لباس كه قيمت هر يك از چهل درهم تجاوز نكند به حكومت اسلامى بپردازند و آنان مى‌توانند نيمى از آن را در ماه صفر و نيم ديگر را در ماه رجب پرداخت كنند و هرگاه از ناحيه‌ى «يمن» آتش جنگ شعله‌ور گشت بايد ملّت نجران به عنوان همكارى با دولت اسلامى، سى زره، سى اسب، سى شتر، به عنوان عاريت مضمونه در اختيار ارتش اسلام بگذارند و پذيرايى نمايندگان پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) در سرزمين نجران به مدّت يك ماه، به عهده آنان است. و هر موقع نماينده‌اى از ناحيه‌ى وى به سوى آنان آمد، بايد از او پذيرايى نمايند و جان و مال سرزمينها و معابد ملّت نجران در امان خدا و رسول او است مشروط بر اين كه از همين حالا از هر نوع رباخوارى خوددارى كنند و در غير اين صورت ذمّه محمّد از آنان برى بوده و تعهدى در برابر آنان نخواهد داشت».(14)

اين نامه روى پوست سرخى نوشته شد و دو نفر از ياران پيامبر به عنوان گواه زير آن را امضاء نمودند و سرانجام پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) نامه را مهر نمود و به سران هيئت داد.
اين صلحنامه كه به طور اجمال آن را در اينجا آورديم، نمودى از شدّت عدالت و دادگسترى رهبرى عاليقدر اسلام حكايت كرده و مى‌رساند كه حكومت اسلامى بسان دولتهاى زورمند جهان نبوده كه از ضعف و بيچارگى طرف، سوء استفاده كند و مالياتهاى سنگين را بر آنها تحميل نمايد، بلكه در تمام لحظات، روح مسالمت آميز دادگرى و اصول انسانى را در نظر گرفته، گام از آن فراتر ننهاد.

بزرگترين سند فضيلت

داستان مباهله و آيه‌اى كه در اين باره نازل گرديده است، در طول تاريخ براى شيعه بزرگترين سند افتخار و فضيلت بوده است.
انسانهايى كه وجدان بيدار دارند مى‌توانند از برهانى كه پيامبر در مذاكره آوردند، به توحيد و يگانگى و پيراستگى خداوند از داشتن فرزند، پى ببرند. ولى در اينجا راه ديگرى براى اثبات حقانيّت يگانگى خدا هست و آن اين كه ما هم فرزندان و زنان و مردان خود را دعوت كنيم، شما نيز اين كار را انجام دهيد و به ملاعنه يكديگر برخيزيم و از خداوند بخواهيم كه دروغگويان را از رحمت خود دور سازد.

از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است استفاده مى‌شود كه موضوع مباهله، اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى‌تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و طرز مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده است. براى اطلاع بيشتر به كتاب «نور الثّقلين»(15) مراجعه بفرماييد.

در رساله‌ى حضرت استاد علاّمه طباطبايى(ره) چنين مى‌خوانيم: «مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام مى‌تواند در راه اثبات حقيقتى از حقايق اسلام با مخالفين خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر دهد و محكوم سازد»(16).(17)

نکاتي مهم

تذکر اين نکته لازم است که اين واقعه بيانگر نکات مذهبي و اعتقادي والا و مهمّي است، از قبيل؛
1) با اينکه پيامبر اسلام(ص) همسران متعدد داشت، ولي هيچيک از آنها(حتي آنان که خود را از جهاتي بالاتر از بقيه مي‌دانستند) را در اين واقعه با خود همراه نکرد.
2) تعبير زيباي «أنفسنا و أنفسکم» در آيه مباهله، دلالت واضح بر اين مطلب دارد که حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) نفس پيامبر است.
3) با دقت در تعبير «أبنائنا» در کلام خداوند متعال، و تطبيق آن از سوي پيامبر اسلام(ص) بر امام حسن و امام حسين(عيهما‌السلام)، در مي‌يابيم که خود ايشان آنان را «أبناء» خود مي‌دانند و اين انطباق نيز جز با الهام از وحي معنا ندارد. پس مؤيّد به تأييد الهي است. و اين خط بطلاني است بر کساني که مي‌گويند ايشان فرزندان پيامبر(ص) نيستند.
4) أصلاً چرا خداوند به پيامبرش دستور همراه کردن آنها را مي‌دهد؟ مگر پيامبر(ص) خودش به تنهايي نمي‌توانست آنها را نفرين کند و آيا اگر خودش به تنهايي با آنها مباهله مي‌کرد، مباهله محقق نمي‌شد؟ پس چرا امر به همراهي آنها کرد؟ جز براي اين است که ديگران را به عظمت و حقانيت ايشان رهنمون سازد؟ مگر اينها كه هستند كه اينهمه نزد خدا آبرو دارند؟؟!!!

پي نوشت

1. ياقوت حموى، در معجم البلدان، ج5، ص 267ـ 266 علل گرايش آنان را به آيين مسيح بيان كرده است.

2. اُسقف، معرّب كلمه ى يونانى «اپسكوپ» به معنى رقيب و ناظر است و هم اكنون نشانه منصب روحانى، ما فوق كشيش مى‌باشد.

3. البداية والنهاية، ص 53; بحار الأنوار، ج21، 285.

4. منظور، آيه(قُل يا أهل الكتابِ تعالَوا إلى كلمة سَواء بَيْنَنا و بَينكم...) آل عمران، آيه 64مى‌باشد ; بحار، ج21، ص 287.

5. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 66.

6. سيره‌ى حلبى، ج3، ص 239.

7. كسانى كه مى‌خواهند به تمام خصوصيات اين واقعه تاريخى واقف شوند به كتاب «اقبال»مرحوم ابن طاوس صفحه 96 ـ 513 مراجعه نمايند.

8. سيره ى حلبى، ج3، ص 239.

9. منظور آيه:(إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونَ)، سوره ى آل عمران، آيه 59 مى‌باشد.

10. بحار، ج21ـ 32، نقل از «اقبال» ولى از سيره ى حلبى استفاده مى‌شود كه موضوع مباهله را خود پيامبر پيشنهاد كرد.

11. آل عمران/61.

12. در برخى از روايات وارد شده است:«پيامبر دست حسن و حسين را گرفته بود، و على پيش روى پيامبر و فاطمه پشت سر آن حضرت حركت مى‌كردند».بحار، ج21، ص 338.

13. كشّاف، ج1، ص328.«لينبه على لطف مكانهم، و قرب منزلتهم...».

14. فُتوحُ البلدان، ص 76.

15. نور الثقلين، ج1، ص292ـ 291.

16. در برخى از روايات اسلامى نيز به اين موضوع تصريح شده است. به اصول كافى، كتاب دعا، باب مباهله، ص 538 مراجعه فرماييد.

17. منشور جاويد، ج7، ص 95ـ 109.