|
|||||||||||||||||||
|
روز 24 ماه ذي الحجة روز مباهلهجريان مباهله چيست؟روز 24 ماه ذي الحجة به «روز مباهله» معروف است. علت نامگذاري اين روز، جرياني است
که در اين روز اتفاق افتاده است. مذاكره نمايندگان نجران با پيامبرگروهى از سيره نويسان و محدّثان و مورخان اسلامى متن مذاكره نمايندگان نجران با پيامبر را نقل كردهاند ولى مرحوم سيدبن طاوس خصوصيات مذاكره و سرگذشت مباهله را دقيقتر و جامعتر و مبسوطتر از ديگران نقل كرده است. وى تمام خصوصيات مباهله را از آغاز تا پايان از كتاب «مباهله» محمّد بن عبدالمطلب شيبانى، و كتاب «عمل ذى الحجه» حسن بن اسماعيل نقل كرده است(7) ولى نقل تمام جزييات اين واقعهى بزرگ تاريخى كه متأسفانه برخى از سيره نويسان حتى در اشاره به آن كوتاهى نمودهاند، بسيار مفصل است و فقط گوشهاى از مذاكرات آنان را كه «حلبى» در سيرهى خود آورده است در اينجا ذكر مىنماييم.(8)پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): «من شما را به آيين توحيد و پرستش خداى يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت مىكنم سپس آياتى چند از قرآن براى آنان خواند». ـ نمايندگان نجران:اگر منظور از اسلام ايمان به خداى جهان است ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مىنماييم. ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): «اسلام علايمى دارد و برخى از اعمال شما نشانه اين است كه به اسلام واقعى نگرويدهايد، چگونه مىگوييد كه خداى يگانه را پرستش مىكنيد، در صورتى كه شماها صليب را مىپرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمىكنيد و براى خدا فرزند معتقديد؟». ـ نمايندگان نجران: ما او را خدا مىدانيم زيرا او مردگان را زنده كرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل، پرندگانى ساخت و آنها را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال، حاكى است كه او خدا است. ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم): نه، او بندهى خدا و مخلوق خدا است كه او را در رحم مريم قرار داد و اين قدرت و توانايى را خدا به او داده بود». ـ يك نفر از نمايندگان: آرى او فرزند خدا است، زيرا مادر او مريم، بدون اين كه با كسى ازدواج كند او را به دنيا آورد، پس ناچار بايد او همان خداى جهان باشد. ـ پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم):(فرشتهى وحى در اين موقع نازل گرديد و به پيامبر گفت كه به آنان بگويد): وضع حضرت عيسى از اين نظر، مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بى پايان خود، بدون اينكه داراى پدر و مادرى باشد از خاك آفريد(9) و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد كه او فرزند خدا است پس حضرت آدم براى اين منصب شايسته تر است، زيرا او نه پدر داشت و نه مادر». ـ نمايندگان نجران: گفتگوهاى شما ما را قانع نمىكند، راه اين است كه در وقت معيّنى با يكديگر مباهله كنيم و بر دروغگو نفرين بفرستيم و از خداوند بخواهيم دروغگو را هلاك و نابود كند.(10) در اين موقع پيك وحى نازل گرديد و آيهى مباهله را آورد و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) را مأمور ساخت تا با كسانى كه با او به مجادله و محاجه برمىخيزند و زير بار حق نمىروند، به مباهله برخيزد و طرفين از خداوند بخواهند كه افراد دروغگو را از رحمت خود دور سازد. آيهى مباهله:«فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا و َأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ».(11)«هركس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم و انابه كنيم و بناليم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم». طرفين به فيصله دادن مسأله از طريق مباهله آماده شدند، و قرار شد كه فرداى آن روز همگى براى مباهله حاضر و آماده شوند. وقت مباهله فرا رسيد. قبلاً پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و هيئت نمايندگى «نجران» توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطهاى خارج از شهر مدينه در دامنهى صحرا انجام بگيرد. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) از ميان مسلمانان و بستگان زياد خود فقط چهار نفر را انتخاب كرد كه در اين حادثه تاريخى شركت نمايند، و اين چهار تن جز على بن ابى طالب(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر و حسن و حسين(عليهما السلام) كس ديگرى نبود، زيرا در ميان مسلمانان نفوسى پاكتر، و ايمانى استوارتر از نفوس و ايمان اين چهار تن، وجود نداشت. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) فاصله منزل و نقطهاى را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گيرد با وضع خاصى طى نمود. او در حالى كه حضرت حسين(عليه السلام) را در آغوش(12) و دست حضرت حسن(عليه السلام)را در دست داشت و فاطمه(عليها السلام) بدنبال آن حضرت و علي بن ابى طالب(عليهالسلام) پشت سر وى حركت مىكردند گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان مباهله به همراهان خود گفت:«من هر موقع دعا كردم شما دعاى مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد». سران هيئت نمايندگان نجران پيش از آن كه با پيامبر روبرو شوند به يكديگر مىگفتند هرگاه ديديد كه «محمد» افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد، و شكوه مادى و قدرت ظاهرى خود را نشان ما داد در اين صورت وى يك فرد غير صادق بوده و اعتمادى به نبوت خود ندارد ولى اگر او با فرزندان و جگر گوشه هاى خود به «مباهله» بيايد و با يك وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادى، رو به درگاه الهى گذارد، پيداست كه او يك پيامبر راستگو است و به قدرى به خود ايمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودى قرار دهد بلكه با جرأت هر چه تمامتر حاضر است عزيزترين و گرامىترين افراد نزديك خود را در معرض فنا و نابودى واقع سازد. هنوز سران هيئت نمايندگى در اين گفتگو بودند، كه ناگهان قيافهى نورانى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها شاخههاى شجرهى وجود او بودند براى مسيحيان نجران نمايان گرديدند و همگى با حالت بهت زده و تحيّر به چهرهى يكديگر نگاه كردند و از اين كه او جگرگوشههاى معصوم و بى گناه و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنهى مباهله آورده است، انگشت تعجّب به دندان گرفتند و همگى گفتند كه اين مرد به دعوت و دعاى خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد مردّد، عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى و عذاب الهى قرار نمىدهد. اسقف نجران گفت:«من چهرههايى را مىبينم كه هرگاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهى بخواهند كه بزرگترين كوهها را از جاى بكند، فوراً كنده مىشود و هرگز صحيح نيست ما با اين قيافههاى نورانى و با اين افراد با فضيلت، مباهله نماييم، زيرا بعيد نيست كه همهى ما نابود شويم، و ممكن است دامنهى عذاب گسترش پيدا كند، و همهى مسيحيان جهان را بگيرد و در روى زمين يك مسيحى باقى نماند». انصراف نمايندگان نجران از مباهلههيئت نمايندگى با ديدن وضع ياد شده، وارد شور شدند و به اتّفاق آراء تصويب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند و حاضر شدند كه هر سال مبلغى به عنوان «جِزيه»(ماليات سالانه) بپردازند و در برابر آن، حكومت اسلامى از جان و مال آنان دفاع كند. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) رضايت خود را اعلام كرد. قرار شد هر سال برابر پرداخت يك مبلغ جزيى، از مزاياى حكومت اسلامى برخورلامى از جان و مال آنان دفاع كند. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) رضايت خود را اعلام كرد. قرار شد هر سال برابر پرداخت يك مبلغ جزيى، از مزاياى حكومت اسلامى برخوردار گردند. سپس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)فرمود: «عذاب، سايهى شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد مىشدند، صورت انسانى خود را از دست داده و از آتشى كه در بيابان بر افروخته مىشد، مىسوختند و دامنهي عذاب به سرزمين «نجران» كشيده مىشد».از عايشه نقل شده است که روز مباهله، پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله و سلم) چهارتن همراهان خود را زير عباى مشكى رنگى وارد كرد و اين قسمت از آيه23 سوره ى احزاب را تلاوت نمود: «إنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». سپس زمخشرى وارد بيان نكات آيه مباهله شده و در پايان بحث مىنويسد:«سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه، بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء بوده و سندى زنده بر حقانيت آيين اسلام است».(13) صلحنامهاى به امضاى طرفينهيئت نمايندگى نجران از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) درخواست كردند، كه مقدار ماليات سالانه آنان در نامه نوشته شود و در آن نامه، امنيت منطقهى نجران از طرف پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) تضمين گردد، اميرمؤمنان(ع) به فرمان پيامبر نامهى زير را نوشت:«به نام خداوند بخشندهى مهربان. اين نامهاى است از محمّد رسول خدا به ملّت نجران و حومهى آن. حكم و داورى محمّد دربارهى تمام املاك و ثروت ملّت نجران اين شد؛ كه اهالى نجران هر سال دو هزار لباس كه قيمت هر يك از چهل درهم تجاوز نكند به حكومت اسلامى بپردازند و آنان مىتوانند نيمى از آن را در ماه صفر و نيم ديگر را در ماه رجب پرداخت كنند و هرگاه از ناحيهى «يمن» آتش جنگ شعلهور گشت بايد ملّت نجران به عنوان همكارى با دولت اسلامى، سى زره، سى اسب، سى شتر، به عنوان عاريت مضمونه در اختيار ارتش اسلام بگذارند و پذيرايى نمايندگان پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) در سرزمين نجران به مدّت يك ماه، به عهده آنان است. و هر موقع نمايندهاى از ناحيهى وى به سوى آنان آمد، بايد از او پذيرايى نمايند و جان و مال سرزمينها و معابد ملّت نجران در امان خدا و رسول او است مشروط بر اين كه از همين حالا از هر نوع رباخوارى خوددارى كنند و در غير اين صورت ذمّه محمّد از آنان برى بوده و تعهدى در برابر آنان نخواهد داشت».(14) اين نامه روى پوست سرخى نوشته شد و دو نفر از ياران پيامبر به عنوان گواه زير آن را امضاء نمودند و سرانجام پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) نامه را مهر نمود و به سران هيئت داد. اين صلحنامه كه به طور اجمال آن را در اينجا آورديم، نمودى از شدّت عدالت و دادگسترى رهبرى عاليقدر اسلام حكايت كرده و مىرساند كه حكومت اسلامى بسان دولتهاى زورمند جهان نبوده كه از ضعف و بيچارگى طرف، سوء استفاده كند و مالياتهاى سنگين را بر آنها تحميل نمايد، بلكه در تمام لحظات، روح مسالمت آميز دادگرى و اصول انسانى را در نظر گرفته، گام از آن فراتر ننهاد. بزرگترين سند فضيلتداستان مباهله و آيهاى كه در اين باره نازل گرديده است، در طول تاريخ براى شيعه بزرگترين سند افتخار و فضيلت بوده است.انسانهايى كه وجدان بيدار دارند مىتوانند از برهانى كه پيامبر در مذاكره آوردند، به توحيد و يگانگى و پيراستگى خداوند از داشتن فرزند، پى ببرند. ولى در اينجا راه ديگرى براى اثبات حقانيّت يگانگى خدا هست و آن اين كه ما هم فرزندان و زنان و مردان خود را دعوت كنيم، شما نيز اين كار را انجام دهيد و به ملاعنه يكديگر برخيزيم و از خداوند بخواهيم كه دروغگويان را از رحمت خود دور سازد. از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است استفاده مىشود كه موضوع مباهله، اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مىتواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و طرز مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده است. براى اطلاع بيشتر به كتاب «نور الثّقلين»(15) مراجعه بفرماييد. در رسالهى حضرت استاد علاّمه طباطبايى(ره) چنين مىخوانيم: «مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام مىتواند در راه اثبات حقيقتى از حقايق اسلام با مخالفين خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر دهد و محكوم سازد»(16).(17) نکاتي مهمتذکر اين نکته لازم است که اين واقعه بيانگر نکات مذهبي و اعتقادي والا و مهمّي است، از قبيل؛1) با اينکه پيامبر اسلام(ص) همسران متعدد داشت، ولي هيچيک از آنها(حتي آنان که خود را از جهاتي بالاتر از بقيه ميدانستند) را در اين واقعه با خود همراه نکرد. 2) تعبير زيباي «أنفسنا و أنفسکم» در آيه مباهله، دلالت واضح بر اين مطلب دارد که حضرت اميرالمؤمنين عليبنابيطالب(ع) نفس پيامبر است. 3) با دقت در تعبير «أبنائنا» در کلام خداوند متعال، و تطبيق آن از سوي پيامبر اسلام(ص) بر امام حسن و امام حسين(عيهماالسلام)، در مييابيم که خود ايشان آنان را «أبناء» خود ميدانند و اين انطباق نيز جز با الهام از وحي معنا ندارد. پس مؤيّد به تأييد الهي است. و اين خط بطلاني است بر کساني که ميگويند ايشان فرزندان پيامبر(ص) نيستند. 4) أصلاً چرا خداوند به پيامبرش دستور همراه کردن آنها را ميدهد؟ مگر پيامبر(ص) خودش به تنهايي نميتوانست آنها را نفرين کند و آيا اگر خودش به تنهايي با آنها مباهله ميکرد، مباهله محقق نميشد؟ پس چرا امر به همراهي آنها کرد؟ جز براي اين است که ديگران را به عظمت و حقانيت ايشان رهنمون سازد؟ مگر اينها كه هستند كه اينهمه نزد خدا آبرو دارند؟؟!!! پي نوشت1. ياقوت حموى، در معجم البلدان، ج5، ص 267ـ 266 علل گرايش آنان را به آيين
مسيح بيان كرده است.
| ||||||||||||||||||