صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  
  ارتباط با ما

پيام آور کربلا؛ «زينب کبري "س"»

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ سَيِّدِ الأَنْبِياءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ صاحِبِ الْحَوْضِ وَاللِّواءِ
صبر را مـــــفـهــوم و معـنا زينب است                       کعبه غمهاي دنيـــا زينب است
چون حسيـن است آفتاب شهر عشق                      مــاهتاب عــالم آرا زينب است

نام: زينب(يعني: زينت پدر)

پدر: أسدالله الغالب، حضرت اميرالمومنين؛ عليّ بن ابيطالب(عليه‌السلام)

نام مادر: صديقه طاهره، حضرت فاطمة زهرا(سلام‌الله‌عليها)

ولادت: سال پنجم يا ششم هجري قمري

محل تولد: مدينه

القاب: صديقة الصّغري، عصمة الصّغري، وليّة الله العظمي، ناموس الکبري، نائبة الحسين، کامله، فاضله و ...

همسر: عبدالله فرزند جعفر بن ابيطالب

تعداد فرزندان:3 پسر(علي، عون، جعفر) و 1 دختر(ام کلثوم)

وفات: سال 63 هجري قمري

 کيست زينب؟!

در معرّفي شخصيت بي نظيرش همين بس که پدري چون شير خدا و مادري چون صدّيقة کبري دارد و جسم و جانش به نور عالَم آراي اين دو خورشيد پر فروغ، روشن و منوّر گرديده است. در تمام کمالات، دنباله روِ مکتب مادرش، زهراي اطهر(سلام الله عليها) است و در سنين خردسالي است که بايد جاي خالي آن مادر رنج کشيده را پر کند.

حرکات و سکناتش، امير مومنان(ع) را به ياد حضرت زهرا(س) مي‌اندازد. اگر پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، فاطمه(سلام الله عليها)، مأمور دفاع از ولايت است، مأموريت زينب کبري(س) نيز از محرّم خونين 61 هجري آغاز مي‌شود؛ مأموريتي که نقشه‌هاي شوم دستگاه اموي را بر هم مي‌زند و يزيد بن معاويه را گيج و گُنگ مي‌سازد.

هوش و ذكاوت:

در هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همين بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صديقه كبرى(سلام الله عليها) در دفاع از حق اميرالمؤمنين(ع) در غصب فدك در حضور اصحاب پيغمبر اكرم(ص) ايراد فرمودند، حضرت زينب(س) روايت فرموده است. حضرت زينب(عليها السلام) با اينكه دخترى خردسال بود، اين خطبه عجيب و غرّاء را كه مشتمل بر معارف اسلامى و فلسفه احكام است، با يك مرتبه شنيدن حفظ كرده و  يكى از راويان اين خطبه بليغ و غراء است.

فصاحت و بلاغت:

كلمات و سخنان گهربار آن حضرت در خطبه‌هايى كه از آن بزرگوار روايت شده، خود قويترين دليل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگ اسلام مي‌باشد و چرا چنين نباشد؛ در حاليکه پدرش، امير کلام و فصاحت است و همه اديبان و آشنايان به فنّ بيان را مبهوت و متحيّر ساخته است.

علم حضرت:

امام سجاد(عليه‌السلام) در توصيف مرتبه علمي حضرت زينب کبري(س) فرمودند:

«شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستيد كه تعليم نديده، و بانوى فهميده‌اى هستيد كه بشرى شما را تفهيم ننموده است.»

نائبة الحسين:

از جمله القاب ايشان «نائبة الحسين» است.

اين ويژگي، يعني «نائب برادر بودن»، خصوصيت و ويژگي منحصر به فرد حضرت زينب مي‌باشد. حضرت زينب در انجام رسالتي که بر عهده‌اش بود کوتاهي نکرد و هر چه در توان داشت در راه زنده نگهداشتن قيام و نهضت برادر به کار برد.

مرحوم سيد نعمت الله جزايري(ره) در اين باره مي‌گويد: مقام و منزلت حضرت زينب(عليهاالسلام)، قريب مقام امامت بود که از طرف برادر، در روز عاشورا يا شب آن، بدان نائل شد. امام حسين(ع) در روز عاشورا و قبل از آن مکرراً به مناسبت هاي مختلف به خواهر خود وصيت و سفارش مي‌کرد که پس از شهادتش صبر و تحمل کند و هرگز کاري که موجب شادي دشمن مي‌شود انجام ندهد.

آن زماني که حضرت از اسب به زمين افتاد، حضرت زينب بلافاصله خود را به بالين برادر رساند، خود را روي بدن برادر انداخت و فرمود: آيا تو برادر مني؟ آيا تو پسر مادر مني؟ و  با گريه و زاري زينب ، امام به هوش آمدند و فرمودند: «خواهرم! امروز همان روزي است که جدّم وعده آن را به من داده بود و او مشتاق ديدار من است.»

بنابراين آخرين کسي که در واپسين لحظات، سخن برادر را شنيد و از وصايا و سفارشات آن حضرت آگاه گرديد، حضرت زينب(سلام الله عليها) بود.

رعايت حدود شرعي و الهي

براي بسياري از مردم مقدور نيست که تحت هر شرايطي، خدا و احکام الهي را به ياد داشته باشند و معمولا در هنگام مواجهه با سختي، خود را مي‌بازند.

اما حضرت زينب(س) از جمله اولياء الهي است که در بحراني‌ترين لحظات زندگي خود در حاليکه مصايب از هر طرف او را احاطه کرده بود، به وظيفه الهي خود عمل نمود. حتي از دست دادن خامس آل عبا، تنها يادگار مادر و جدّ بزرگوارش، نتوانست اين خصيصه حضرت زينب را تحت الشعاع قرار دهد.

امام زين العابدين(ع) درباره عمه‌اش حضرت زينب(س) فرمود: «حتي در آن شب غم و اندوه که روزش سيد الشهداء و يارانش را شهيد کردند، نماز شب از عمه‌ام زينب(س) ترک نشد؛ منتهي نشسته نماز خواند. چون توان ايستادن را از دست داده بود».

نقل شده وقتي اسرا را وارد کوفه کردند، مردم کوفه از روي ترحّم به اطفال و اسيران، نان و خرما مي‌دادند. اينجا بود که حضرت زينب(س) فرياد زد: «اي اهل کوفه! صدقه بر ما حرام است.»

اين، نمونه‌اي ديگر از اهتمام اين بانوي بزرگ اسلام، به رعايت مسائل شرعي است.

حضرت زينب(س) پس از عاشورا:

حضرت زينب(س) پس از برادرش امام حسين(عليه‌السلام) مدت زيادي زندگي نکرد؛ اما در همين مدت کوتاه توانست مسير تاريخ را تغيير دهد. ايشان در مدت حيات خود پس از عاشورا،  لحظه‌اي آرام ننشست و در امر پيام رساني با زبان حال و زبان قال فعاليت داشت. به طوري که در کوفه و شام چنان سخنراني و عزاداري و نوحه سرايي نمود که شرايط و اوضاع را عوض کرد و يزيديان را در هراس و وحشت انداخت.

زينب کبري در شام و در برابر يزيد با خطبه‌اى غرّا و آتشين، کوس رسوايىِ يزيد را به صدا درآورد و با ايـن که در چنگال خون‌آشام‌ترين طاغوت زمان اسير بود، چنان حماسه‌اي آفريد که پايه‌هاى حکومت ننگين فرزند معاويه را به لرزه درآورد.

در ظـاهـر، يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند، اما روح بلند دختر فاطمه، حکومت يزيد را درهم شـکسته بود و سرانجام يزيد، از ترس سقوط حکومتش به اين نتيجه رسيد که کاروان اسيران را به مدينه بفرستد.

كـــيست جز زيـنـب صـفاي عـالَـميْن

كــيست چـون زيـنـب طرفدارِ‌ حـسين

كــيست جز زيـنـب انيسِ روحِ عـشق

مــرهــمِ زخــمِ دلِ مــجـروحِ عـــشق

كيست زينب «زينِ‌أب» درشأن اوست

اهــــل عـــالَـم جـمـلـگي را آبــروست

كيست زينب‌كيست اين جانباز عشق

اوکه زهرايي است مدفون در دمشق

كيست جز زيـنـب، عـلي را نـورِ عـين

كيسـت زينـب، صـاحبِ قلبِ حـسين

كيـست زيـنـــب آيــتِ مُـظــهَر شــده

كـيست زيــنـب لاله‌اي پـــرپـــر شـده

كـيــست زيـنـب راحـت روحِ حـسـيـن

نـاخـداي كـــشـتي نـــوحِ حـــســـين

كـيـسـت زيـنـب بــاغبان بـاغ عـــشق

بر دلش يــك آســـمان از داغِ عـــشق

اَلسَّلامُ عَلَى مَنْ تَهَيَّجَ قَلْبُها لِلْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الْعُرْيانِ الْمَطْرُوحِ عَلَى الثَّرى وَقالَتْ بِصَوْتٍ حَزِينٍ بِأَبِي مَنْ نَفْسِي لَهُ الْفِداءِ بِأَبِي الْمَهْمُومِ حَتّى قَضى بِأَبِي الْعَطْشانِ حَتّى مَضى بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ

(سلام بر آن بانويى كه دلش از جاى كنده شد براى حسين مظلوم، كه با تنى برهنه بر خاك افتاده. و (در آن حال) با صدايى غمگين گفت: پدرم به فداى كسى كه جانم به قربانش، پدرم به قربان آن كسي که با دلى پر اندوه از دنيا رفت، پدرم فداى كسى كه لب تشنه شهيد شد، پدرم به قربان كسى که از محاسنش خون مى‌چكيد)