صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  قرآن و احاديث
  روضه های دفتر
  ارتباط با ما

ميلاد امام باقر(ع)

ميلاد با سعادت پنجمين اختر فروزان آسمان امامت و ولايت، هفتمين گوهر عرش عصمت، و تبيين کننده علوم اسلام، امام محمد باقر(عليه‌السّلام) بر تمام شيعيان و پيروان واقعي آن حضرت مبارک باد.

امام باقر(ع) همانند ديگر اجداد طاهرينش، تمامي لحظات عمر با برکتشان را در راه ارشاد و هدايت انسان‌ها سپري کردند.

امامي که از زمينه‌سازي‌هاي پدر بزرگوارشان امام سجاد(عليه‌السلام) در راستاي معرفي مکتب تشيع، و مبارزه با طاغوت‌ها و انحرافات، بهره‌برداري بسيار کردند و با تربيت شاگردان برجسته و تبيين فقه ناب اهل بيت(عليهم‌السلام) بزرگترين قدم را براي شناسايي تشيع و مکتب اهل بيت(عليهم‌السلام) برداشتند. ايشان تجسّمي از ارزش‌هاي والاي انساني و کمالات اخلاقي بودند که لحظه لحظه‌ي زندگي هدفمندشان؛ درس‌هاي بزرگ انساني را الهام مي‌بخشد.

در اين نوشتار کوتاه، گوشه‌اي از حيات پر ثمر آن حضرت(عليه‌السلام) و مناقب ايشان را به تحرير در‌آورديم. هر چند اين مهم از عهده ما خارج است ولي به اندازه‌ي توان و با توجه به کوتاهي مقال، به بيان مختصري از مناقب انبوه امام(عليه‌السلام) مي‌پردازيم.

کودک دشت نينوا

امام پنجم؛ محمد بن على بن الحسين(عليهم‌السلام) در روز سوم ماه صفر – به نقلي اوّل ماه رجب - سال ۵۷ هجرى قمرى در مدينه به دنيا آمد و جهان را با جمال دلبربايش جلوه‌اى ديگر بخشيد.

کنيه‌ى حضرت؛ ابو جعفر و القاب مشهور حضرت؛ شاکر، هادي، امين، شبيه(زيرا شبيه پيامبر"ص" بودند) و مشهورترين آن القاب؛ باقرالعلوم مى‌باشد.

مادر بزرگوارشان امّ عبدالله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبى(عليه‌السلام) است. لذا امام باقر(عليه‌السلام) از دو سو، علوى هستند؛ يعني از پدر حسينى و از مادر حسني. از اين رو ايشان اولين هاشمي هستند که از پدر و مادر، علوي و فاطمي مي‌باشند.

در جلالت و مقام مادرشان همين بس که امام صادق(عليه‌السلام) در مورد ايشان فرمودند: «در خاندان امام حسن(عليه‌السلام) زنى چون او نبود».

امام باقر(عليه‌السلام) در مورد مادر خويش مي‌فرمايند: «مادرم کنار ديواري نشسته بود که ناگاه ديوار شکاف خورد و صداي آن به گوش رسيد. مادرم به ديوار اشاره کرد و فرمود:«لا و حق المصطفي ما أذن الله لک في السقوط؛ نه به حق مصطفي، خدا به تو اجازه فرود آمدن ندهد» و ديوار معلق ماند و فرو نريخت تا مادرم از آنجا گذشت، سپس پدرم امام زين العابدين(عليه‌السلام) از طرف او صد دينار صدقه دادند.

همچنين اين بانوى مجلله در واقعه‌ى عاشورا به همراه زينب کبرى(عليها‌السلام) و ديگر زنان اهل بيت(عليهم‌السلام) حضور داشتند و طعم اسارت و مصيبت‌هاي عظيم حادثه عاشورا چشيده و تمام وقايع از کربلا تا شام را شاهد بودند و در وظيفه رساندن پيام عاشورا و قيام حسينى به گوش جهانيان نقش بسزايي داشتند.

حضرت امام محمد باقر(عليه‌السلام) نيز در هنگام حادثه عاشورا، طفلى سه يا چهار ساله بودند و در کربلا حضور داشتند. درد و رنج عطش کودکان کربلا را چشيدند و از نزديک تمامى مصائب و فجايعى را که از طرف بنى اميه به خاندان ايشان وارد شد با چشمان کوچک اما الهي خويش ديدند. چنانچه از خود حضرت نقل شده است که فرمودند: هنگامى که جدّم حسين(عليه‌السلام) به شهادت رسيد، من چهار ساله بودم و جريان شهادت آن حضرت و آن چه در آن روز بر ما گذشت همه را به خاطر دارم.

شکافنده علم

مشهورترين لقب امام محمد باقر(عليه‌اسلام) باقر العلوم مى‌باشد، لقبى که رسول گرامى اسلام(صلي الله عليه و آله) ايشان را به آن ملقب فرموده بودند. نبى اکرم(صلي الله عليه و آله) به جابر بن عبد الله انصارى از صحابه گرانقدر خود فرمودند: «جابر تو زنده خواهى ماند و فرزندم محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب(عليهم‌السلام) را که نامش در تورات باقر است مى‌بيني، آنگاه که او را ديدى سلام مرا به او برسان».

از جابر بن عبد الله جعفى که يکى از شاگردان امام(ع) بود سؤال شد که چرا محمد بن على(عليهماالسلام) را «باقر» ناميدند؟ گفت: «لانه بقر العلم بقراً اى شقه شقاً واظهره اظهاراً»؛ يعنى چون او زمين علم را شکافت و حقايق پنهان آن را آشکار ساخت.

همچنين پيامر اسلام(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «و يخرج من صلبه سميى و أشبه الناس بى يبقر العلم بقراً وينطق بالحق...»؛ از صلب امام زين العابدين(عليه‌السلام) فرزندى خواهد آمد که نامش نام من است و در خلقت و شمايل شبيه من باشد. او علم را مى‌شکافد و گفتارش به حق خواهد بود.

وصف دلبران در حديث ديگران

ابن حَجَر از علماى اهل تسنّن درباره امام(عليه‌السلام) مى‌گويد: او را از اين جهت باقر گفتند که همچنان که زمين را مى‌شکافند تا گنج و معادن و منابع و جواهر ارزشمند آن را کشف و استخراج کنند، او نيز زمين علم را شکافت و دقايق و حقايق احکام را آشکار ساخت، لذا او را باقر علم و جامع و ناشر علم و بلند گرداننده‌ى آن گفتند و اين نکته‌اى است واضح که جز بر کور دلان مخفى نماند.

محمد بن طلحه شافعى درباره‌ى امام(عليه‌السلام) مى‌گويد: محمد بن على، ابو جعفر، باقر العلوم، شکافنده دانش و جامع و ناشر علم بود. قلبش پاکيزه ،علمش بالنده، نفسش طاهر و اخلاقش شريف بود. عمرش را در اطاعت خداوند سپرى کرد و به عالى‌ترين درجات تقوى راه يافت.

ذهبى مى‌گويد: محمد بن على از کسانى بود که بين علم و عمل، آقايى و شرف و نيز بين وثاقت و وزانت جمع کرد و صلاحيت براى خلافت داشت.

پاکسازي اسلام از غبار تحريفات و احياي فقه

پس از آن‌که امام محمد باقر(عليه‌السلام) امر امامت را عهده دار شدند، زماني بود که نارضايتي مردم باعث قيام‌هايي در گوشه و کنار کشور پهناور اسلامي شده بود و اين موقعيت براي احياي سنت فراموش شده نبوي فرصت مناسبي بود. حضرت از اين مجال بيشترين و بهترين استفاده را بردند و پاکسازي اسلام از غبار تحريفات بني اميه و همچنين خرافات يهود و اسرائيليات را در صدر فعاليت‌هاي خويش قرار دادند.

سالهاي 114- 94 زمان پيدايش مشرب‌هاي فقهي و اوج گيري نقل حديث درباره‌ي تفسير مي‌باشد. از علماي اهل سنّت کساني مانند ابن شهاب زهري، مکحول،‌ قتاده، هشام بن عروه و... در زمينه‌ي نقل حديث و ارائه‌ي فتوا فعاليت مي‌کردند.

وابستگي عالماني مانند زهري، ابراهيم نخعي، ابوالزناد، رجاء بن حياة که همگي کم و بيش به دستگاه حاکميت اموي وابستگي داشتند، ضرورت احياي سنت واقعي پيامبر(صلي الله عليه و آله) را به دور از شائبه‌هاي تحريف عمده‌ي خلفا و علماي وابسته به آنان مطرح مي‌کرد.

با نگاهي به فراواني روايات نقل شده در اين دوران و شهرت علم فقه در ميان محدّثان اين زمان، مي‌توان گفت که علم فقه نزد اهل سنّت از اين دوره به بعد وارد مرحله تدوين خود شده است.

اولين بار در سال ۱۰۰ هجري، عمر بن عبدالعزيز فرمان تدوين احاديث را خطاب به ابوبکر بن حزم صادر کرد. اين خود بهترين شاهد بر شروع تکاپوي فرهنگي اهل سنت در آغاز قرن دوم، مقارن با دوران امامت امام باقر(عليه‌السلام) است.

از اين رو امام(ع) احساس مي‌کرد که مي‌بايست با ابراز و اشاعه‌ي نظرات فقهي اهل بيت در برابر انحرافاتي که به دلايل مختلفي در احاديث اهل سنت رسوخ کرده بود، موضعگيري نمايد. نقطه نظرات فقه شيعه گرچه تا آن زمان به طور محدود و در حد اذان و تقيه، نماز ميت و... روشن شده بود، اما با ظهور امام باقر(عليه‌السلام) قدم مهمي در اين راستا برداشته شد و يک جنبش فرهنگي تحسين برانگيزي در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود که شيعه، تدوين فرهنگ خود -شامل فقه و تفسير اخلاق- را آغاز کرد.

پيش از اين در جامعه‌ي اسلامي، فقه و احاديث فقهي، در حد گسترده‌ و به طور کامل مورد بي اعتنايي قرار گرفته بود. درگيري‌هاي سياسي و انديشه‌هاي مادي‌گرايانه‌ي شديدي که دامنگير دستگاه حکومت شده بود، باعث غفلت از اصل دين و به خصوص فقه در ميان مردم گشته بود.

جلوگيري از تدوين حديث که به دستور خليفه‌ي اول و دوم انجام گرفت، از عوامل عمده‌ي انزواي فقه بود، فقهي که حداقل ۸۰ درصد آن متکي به احاديث روايت شده از پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود.

ذهبي از ابوبکر نقل مي‌کند که گفت: «فلا تحدّثوا عن رسول الله(صلي الله عليه و آله) شيئاً، فمن سألکم فقولوا: بيننا و بينکم کتاب الله فاستحلوا حلاله و حرّموا حرامه؛ از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) چيزي نقل نکيند و در جواب کساني که از شما درباره‌ي حکم مسأله‌اي پرس و جو مي‌کنند بگوييد: کتاب خدا(قرآن) ميان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.»

در اين زمينه از عمر نيز چنين نقل شده: «أقلّوا الرّوايه عن رسول الله و أنا شريککم؛ از رسول(صلي الله عليه و آله) کمتر حديث نقل کنيد که در اين کار من هم شما را همراهي مي‌کنم.»

و از معاويه نقل مي‌کنند که گفت: «عليکم من الحديث بما کان في عهد عمر، ‌فانّه کان قد أخاف الناس في الحديث عن رسول الله(صلي الله عليه و آله)؛ به رواياتي که در عهد عمر از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) روايت شده است اکتفا کنيد؛ زيرا عمر مردم را در مورد نقل حديث از پيامبر بر حذر مي‌داشت.»

اوج بي‌خبري...

بي خبري مردم زماني به اوج خود رسيد که فتوحات اسلام آغاز گرديد. زمامداران و مردم به طوري مشغول کشور گشايي و امور نظامي و مسائل مالي و ... شدند که فعاليت علمي و تربيت ديني به هيچوجه جلب توجه نمي‌کرد.

وقتي ابن عباس در آخر ماه رمضان در بصره که يکي از مراکز اصلي فتوحات بود بر بالاي منبر گفت: «أخرجوا صدقة صومکم»؛ مردم معناي حرف او را نمي‌فهميدند. لذا ابن عباس گفت: کساني که از مدينه در آن‌جا حاضرند برخيزند و براي آنها مفهوم صدقه‌ي صوم را توضيح دهند؛ «فانهم لا يعلمون من زکاة الفطرة الواجبية شيئاً»؛ آنان درباره‌ي زکات فطره‌ي واجب چيزي نمي‌دانند.

پس از آن، در دوران بني‌اميه اين ناآگاهي ديني بر شدت خود افزود، چنانکه دکتر علي حسن مي‌نويسد: «در دوران بني‌اميه که به امور ديني توجه چنداني نمي‌شد، مردم نسبت به فقه و مسائل ديني آگاهي نداشتند و چيزي از آن نمي‌فهميدند و تنها اهل مدينه بودند که از اينگونه مسائل آگاهي داشتند.»

در منابع ديگر نيز آمده که در طول نيمه‌ي دوم قرن اول هجري، مردم حتي کيفيت إقامه‌ي نماز و گزاردن حج را نيز نمي‌دانستند.»

انس بن مالک، با نگاهي به روزگار خويش مي‌گفت: «از آنچه که در زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) معمول بود، چيزي نمي‌بينم! گفتند نماز! گفت: چه تحريفهايي که در اين نماز انجام نداديد».

همه‌ي اينها دليلي است بر فراموش شدن فقه در ميان عامه که به درستي يکي از مهمترين دلائل پرداختن امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) به فقه، احياي آن در ميان مردم و جلوگيري از تحريفي است که به يقين در تدوين و بازنويسي فقه روي مي‌داد.

تلاش‌هاي خستگي ناپذير امام باقر(عليه‌السلام) و پس از وي تلاش‌هاي امام صادق(عليه‌السلام) سبب شد تا فقه شيعه با اتکاي به احاديث رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و اشراقات و الهامات غيبي بر قلوب ائمه اطهار(عليهم السلام)، زودتر از اهل سنت... به مرحله تدوين برسد تا جايي که مصطفي عبدالرزاق مي‌نويسد:

«پذيرفتن اين که تدوين فقه شيعه زودتر از فرق ديگر اسلامي شروع شده عاقلانه است؛ زيرا اعتقاد به عصمت يا معاني شبيه آن در مورد ائمه‌شان چنين اقتضا مي‌کرده که قضاوت‌ها و فتاواي آنها به وسيله‌ي پيروانشان تدوين گردد.»

ايستادگي در برابر فرقه‌ها

امام باقر(عليه‌السلام) استدلالهاي اصحاب قياس را به تندي رد کرد و پس از آن حضرت، فرزندش امام صادق(عليه‌السلام) هم با آنان مخالفت نمود. امام باقر(عليه‌السلام) در برابر ساير فرق اسلامي منحرف نيز موضع تندي اتخاذ کرده و با اين برخورد کوشيدند محدوده‌ي اعتقادي صحيح اهل بيت را در زمينه‌هاي مختلف از ساير فرق، مشخص و جدا کنند.

موضع‌گيري امام در مقابل مرجئه بسيار قاطعانه و حساس بود. برخي از مرجئه صرف‌نظر از اين سخن درست که ايمان لفظي، يک فرد را از جميع حقوق يک مسلمان در جامعه اسلامي برخوردار مي‌کند، ايمان حقيقي را نيز تنها يک اعتقاد دروني دانستند و نقشي براي عمل صالح در آن قايل نبودند. افزون بر آن؛ مرجئه با عقايد شيعه درباره‌ي دشمنان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) مخالف بودند.

در موردي امام با اشاره به اين فرقه چنين فرمود: «اللهم العن المرجئة فانهم أعدائنا في الدنيا و الاخرة؛ خداوندا مرجئه را از رحمت خود دور کن که آنها دشمنان ما در دنيا و آخرت مي‌باشند.»

امام(ع) در مقابل خوارج نيز که در آن زمان کرّ و فري داشتند موضع‌گيري مي‌کرد. از نظر آن حضرت، آنان عابدان جاهل و گروهي خشکه مقدس هستند که در عقايد خود، متعصب و تنگ نظر بودند و درباره‌ي آنان فرمود: «خوارج از روي جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‌اند، دين ملايم‌تر و قابل انعطاف‌تر از آن است که آنان مي‌شناسند.»

بنيانگذار نهضت فرهنگي شيعه

بنابر آن‌چه به اختصار بيان شد، مي‌توان گفت: امام باقر(عليه‌السلام) بنيانگذار حوزه‌ي علميه‌ي شيعه و نهضت فکري و انقلاب فرهنگي تشيع مي‌باشد. برپايى کلاس‌هاى درس و تبيين احکام و معارف ناب اهل بيت(عليهم‌السلام) در مسجد مدينه سبب شد تا در اثر آن، صدها تن از شيفتگان علم و معرفت همچون پروانه بر گرد شمع وجودش جمع گردد.

برگزارى مناظرات علمى مختلف، پاسخ گويى به شبهات دينى، تبيين مسايل کلامى و معارف اصول دين، آوازه حضرت را نه تنها در حجاز بلکه در ساير بلاد اسلامى بلند کرد و موجب شد تا نخبگان آن سرزمين ها براى کسب فيض و آشنايى با فقه اصيل و علوم ناب نبوى(عليهم‌السلام) حتى از عراق و خراسان به محضر امام(عليه‌السلام) شرفياب شوند و خاضعانه در مقابل حضرت زانوى شاگردى بزنند.

تا جايي که عبدالله بن عطاء مکي مي‌گفت: «ما رأيت العلماء عند أحد قط منهم عند أبي جعفر و لقد رأيت الحکم بن عتيبه مع جلالته في القوم بين يديه کأنّه صبي بين يدي معلمه؛ علما را در محضر هيچ کس کوچکتر از محضر ابو جعفر نديدم. حکم بن عتيبه با تمام عظمت علمي‌اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي‌رسيد.»

امام باقر(عليه‌السلام) در سخنان خود، اغلب به آيات قرآن مجيد استناد مي‌نمود و مي‌فرمود: «هر مطلبي گفتم، از من بپرسيد که در کجاي قرآن است تا آيه‌ي مربوط به آن موضوع را معرفي کنم.»

تلاش در تحصيل معاش

شيخ مفيد از امام صادق(عليه‌السلام) روايت مي‌کند: «محمد بن منکدر مي‌گفت: گمان نمي‌کردم که بزرگواري همانند علي بن حسين(عليهماالسلام)، خلفي چون خود به يادگار گذارد، آن هنگام که محمد بن علي(عليهما‌السلام) را ملاقات کردم مي‌خواستم وي را پندي دهم که ايشان مرا نصيحت فرمودند. اصحابش گفتند: به تو چه پندي داد؟

محمد بن منکدر گفت: روزي به سمت يکي از نواحي مدينه در حرکت بودم هوا به شدت گرم بود. در ميان راه محمد بن علي(عليهما‌السلام) باقرالعلوم را ديدم. ايشان بر دوش غلامان خود تکيه کرده بود و خرامان خرامان پيش مي رفت. با خود گفتم: بزرگي از شيوخ قريش، در اين ساعت و چنين حالت، در طلب دنيا بيرون شده است؟! بايد که او را نصيحت نمايم.

به حضرت سلام کردم و ايشان نفس زنان در حالي که عرق بر سر و رويشان جاري بود، سلام مرا پاسخ گفتند. گفتم: چرا بايد بزرگي چون شما با چنين حالتي در طلب دنيا باشد؟ اگر مرگ به سراغتان بيايد و شما در اين حال باشيد، ‌چه مي‌کنيد؟

ايشان دست از دوش غلامان برداشتند و فرمودند: به خدا سوگند اگر مرگ در اين حال به سراغم آيد من در حال انجام طاعتي از طاعات الهي بوده‌ام، چرا که خود را از احتياج به تو و مردم بي‌نياز کرده‌ام. زماني از مرگ هراسناکم که در حال انجام معصيتي از معاصي الهي باشم.

گفتم: «يرحمک الله» خواستم شما را موعظه نمايم، اما شما مرا پند و اندرز داديد.

سيره‌ي عبادي امام

هر چند ائمه(عليهم‌السلام) در مقام عبادت و ذکر، در راز و نياز با پروردگار بي‌نياز در ديدگان عاشقان اهلبيت روشن و واضح است و تمام زواياي زندگي و هر لحظه در حال عبادت و بندگي حضرت حق بودند، ولي به بيان پاره‌اي از حالات عبادي آن امام همام مي‌پردازيم تا چراغ هدايتي براي پيروان مکتب ايشان باشد:

يکي از خدمتکاران حضرت نقل مي‌کند: به همراه امام باقر(عليه‌السلام) براي انجام حج به مسجدالحرام وارد شديم. امام با مشاهده کعبه از خود بي خود شده و با صداي بلند شروع به گريه نمود.

عرض کردم: مردم به شما نگاه مي‌کنند: اگر ممکن است قدري آهسته‌تر گريه کنيد!

امام فرمودند: واي بر تو! صدايم را به گريه بلند مي‌کنم شايد مورد رحمت الهي قرار گيرم و فرداي قيامت رستگار شوم.

سپس امام(عليه‌السلام) طواف نمودند و پشت مقام به نماز ايستادند. چون نماز ايشان به پايان رسيد جايگاه سجده‌اش از اشک ديدگان، تر شده بود.

امام صادق(عليه‌السلام) مي فرمايند: همواره ياد خدا بر دل و زبان پدرم جاري بود؛ به گونه‌اي که وقتي همراه ايشان راه مي‌رفتيم مشغول ذکر خدا بود، در ظاهر با مردم سخن مي‌گفت، ‌ولي اين نيز او را از ياد الهي غافل نمي‌کرد و پيوسته زبانش به گفتن «لا اله الا الله» مترنم بود.

عبادت و تهجّد حضرت، زبانزد خاص و عام بود، امام دائم الذّکر بودند و در هر شب ۱۵۰ رکعت نماز بجا مى‌آوردند.

دستگيري از نيازمندان

شنيده نشده است که نيازمندي نيازش را به حضرت(عليه‌السلام) اظهار کرده باشد و پاسخ منفي شنيده باشد. امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايند: «هر چند پدرم از لحاظ امکانات مالي نسبت به ساير خويشاوندان در سطح پائين‌تري قرار داشت و مخارج زندگي وي سنگين تر از بقيه بود ولي هر جمعه به نيازمندان انفاق مي‌کرد و مي‌فرمود: انفاق در روز جمعه ارزش بيشتري دارد، چنانکه روز جمعه بر ساير روزها برتري دارد.

در اين زمان پر از غفلت و بى‌خبرى نيز، آگاه‌دلان، از خان کرمش بهره‌مند و از برکات و عنايات درگاهش حاجت روا مى‌شوند و دست خالي از درگاهش باز نمي‌گردند.

گر گدا کاهل بود تقصير صاحب خانه چيست؟!!

حلم و بردباري

يکي از صفات برجسته پيشوايان شيعه؛ حلم و شکيبايي آن بزرگواران در برابر کساني است که تحت تأثير تبليغات سوء طاغوت زمان به ايشان بدبين شده بودند و گاه به ناسزاگويي مي‌پرداختند.

صبر و خلق نيکوي امام، دل ناسزاگوي کينه جوي را چنان نرم و خام مي‌نمود که خجل و شرمسار از کردار خويش، شهادت به امامت مي‌داد و هدايت مي‌شد.

روزي مردي نصراني با امام محمد باقر(عليه‌السلام) روبرو شد و دهان به توهين گشود و گفت: «انت البقر». امام(عليه‌السلام) بدون ناراحتي فرمود: «أنا الباقر». نصراني اين بار به يکي از نزديکان امام(عليه‌السلام) توهين کرد. حضرت با خونسردي فرمودند: اگر آن چه تو مي‌گويي راست است خداوند وي را بيامرزد و اگر دروغ است، خداوند تو را بيامرزد.

مرد نصراني که چنين حلمي را از مردي که قدرت به نابودي وي به اشارتي داشت، مشاهده نمود، نادم و پشيمان از کرده خويش به امام ايمان آورد و مسلمان شد.

کرامتي از امام باقر(عليه‌السلام)

ابوبصير که از شاگردان برجسته امام باقر(عليه‌السلام) بود، و هر دو چشمش نابينا شده بود به حضور امام باقر(عليه‌السلام) آمد و چنين گفت: آيا شما وارث پيامبر(صلي الله عليه و آله) هستيد؟

امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: بله.

ابوبصير گفت: آيا پيغمبر اسلام، وارث پيامبران پيشين بود و هر چه آنها مي‌دانستند مي‌دانست؟

امام باقر(عليه‌السلام) پاسخ دادند:آري.

ابو بصير پرسيد: بنابراين، آيا شما مي‌توانيد(مانند بعضي از پيامبران) مرده را زنده کنيد، و کور مادرزاد را بينا نماييد، و مبتلا به بيماري پيسي را درمان نماييد؟

امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: آري، مي‌توانم به اذن خدا.

آنگاه امام باقر(ع) به ابوبصير فرمود:«جلو بيا».

ابوبصير مي‌گويد: نزديک رفتم، امام باقر(عليه‌السلام) دست بر چهره و ديده‌ام ماليدند، همان دم خورشيد و آسمان و زمين و خانه‌ها و هرچه در شهر بود همه را ديدم، آن‌گاه به من فرمود: «مي‌خواهي اين گونه باشي و در روز قيامت در سود و زيان با مردم شريک گردي؟ يا آن‌که به حال اول برگردي و بدون بازداشت به بهشت روي؟»

گفتم: مي‌خواهم، همان‌گونه که بودم برگردم.

امام باقر(عليه‌السلام) بار ديگر دست بر چشم او کشيد، و چشمان او به حال اول بازگشتند.

ابوبصير، اين جريان را براي «ابن ابي عمير» يکي از شاگردان ممتاز امام(عليه‌السلام) نقل کرد، ابن ابي عمير گفت: «من گواهي مي‌دهم که اين حادثه حق و راست است، چنان‌که روز، حق است.»

همسران و فرزندان امام باقر(عليه‌السلام)

امام باقر(عليه‌السلام) از چهار همسر داراي هفت فرزند(پنج پسر و دو دختر) بود، به نام‌هاي:

۱ـ امام صادق(عليه‌السلام) ۲ـ عبدالله بن محمد( که مادرشان «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابي‌بکر است.) ۳ـ ابراهيم ۴ـ عبدالله( مادرشان «ام حکيم» دختر اسيد بن مغيره ثقفي است، اين دو برادر در دوران کودکي از دنيا رفتند.) ۵ـ علي ۶ـ زينب( که مادرشان کنيز بود.) ۷ـ ام سلمه( که مادر او نيز کنيز بود.)

ـ خلفاي عصر امامت امام باقر(عليه‌السلام)

آن حضرت(عليه‌السلام) در طول مدت امامت در مدينه بودند و خلفاي زمان آن بزرگوار به ترتيب عبارتند از:

۱ـ وليد بن عبدالملک؛ که امامت امام باقر(عليه‌السلام) حدود ۵ ماه در عصر خلافت او بود.

۲ـ سليمان بن عبدالملک؛ از سال ۶۶ تا ۹۹؛ چهار سال و دو ماه و بنا به گفته‌ي برخي ۳ سال از امامت آن حضرت در اين عصر بود.

۳ـ عمر بن عبدالعزيز؛ از سال ۹۹ تا ۱۰۱؛ دو سال و پنج ماه از امامت آن بزرگوار با اين عصر مصادف بود.

۴ـ يزيد بن عبدالملک؛ از سال ۱۰۱ تا ۱۰۵؛ چهار سال و دو ماه از امامت امام باقر(عليه‌السلام) در اين عصر بود.

۵ـ هشام بن عبدالملک؛ از سال ۱۰۵ تا ۱۱۴ يعني حدود ۹ سال بخش آخر امامت امام باقر(عليه‌السلام) که سرانجام در اين عصر پر خفقان و به دستور وي توسط حاکم مدينه مسموم شد و به شهادت رسيد.

خلفاي مذکور جز عمر بن عبدالعزير، همان روش طاغوتي نياکان خود را ادامه دادند و در ظلم و ستم به خاندان نبوت هيچ باکي نداشتند.

عمر بن عبدالعزير، اگر چه از نظر عدالت و مردم داراي، سياست خوبي را دنبال کرد و ناسزاگويي به اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام) را که ميراث شوم معاويه بود محو نمود، ولي چون ولايت و حاکميت، مخصوص امامان(عليهم‌السلام) بود و او بدون اجازه آنها، زمام امور را به دست گرفت، غاصب محسوب مي‌شد.

از اين رو از ابوبصير روايت شده که گفت: روزي من با امام باقر(عليه‌السلام) در مسجد النبي بودم، ناگاه عمر بن عبدالعزيز همراه غلامش وارد مسجد گرديد، امام(عليه‌السلام) فرمود: «به زودي اين شخص، زمام امور حکومت را به دست مي‌گيرد و عدل و داد را آشکار مي‌سازد، و پس از چند سال مي‌ميرد، اهل زمين از مرگ او مي‌گريند، ولي اهل آسمان او را لعن مي‌نمايند».

به امام(عليه‌السلام) عرض کردم: «اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله)! آيا نفرموديد که او عدل و انصاف را رعايت مي‌کند؟ پس چرا اهل آسمان او را لعن مي‌کنند؟» فرمودند: «يجلس مجلسنا و لا حقّ له؛ او در جايگاه(رهبري) که مخصوص ما است مي‌نشيند، با اين که چنين حقي ندارد.»

شاگردان مکتب امام محمد باقر(عليه‌السلام)

امام باقر(عليه‌السلام) شاگردان برجسته اي در زمينه‌هاي فقه و حديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي تربيت کرد که هر کدام وزنه‌ي علمي، محدثي بزرگ و مجتهدي عالي مقام به شمار مي‌رفت. شاگردان مکتب امام باقر(عليه‌السلام) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمي بر فقها و قضات غير شيعي برتري داشتند. شاگردان آن حضرت در نقل احاديث و زمينه سازي براي يک نهضت عظيم فکري و علمي نقش به سزايي داشتند.

بسيارى از علماى اهل سنّت از جمله ابوحنيفه، روايات زيادى را از ايشان نقل کرده‌اند.

شيخ طوسى(ره) در کتاب رجال خود از ۴۶۲ نفر از شيوخ و بزرگان نام مى‌برد که همگى از شاگردان حضرت امام باقر(عليه‌السلام) بودند.

محمد بن مسلم، زراه بن اعين، ابوبصير، بريد بن معاويه عجلي، جابر بن يزيد جعفي، هشام بن سالم، حمران بن اعين، ابان بن تغلب، کيان سجستاني، سدير صيرفي، ابو صباح کناني، عبدالله بن ابي يعفور، ثوير بن فاخته، معروف به «ابو جهم کوفي»، ابوالجارود و... همگي از اقمار نوراني پنجمين ستاره آسمان ولايت و امامت هستند.

پيشواي ششم شيعيان جهان، حضرت امام صادق(عليه‌السلام) فرموده‌اند: «مکتب‌ ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده کردند: ‌زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي. اگر اينها نبودند کسي از تعاليم دين و مکتب پيامبر بهره‌اي نمي‌يافت. اين چند نفر حافظان بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين کساني بودند که با مکتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.»

شهادت امام باقر(عليه‌السلام)

امام باقر(عليه‌السلام) با طرح مرموز و مخفيانه‌ي هشام بن عبدالملک، مسموم شده و به شهادت رسيد، ولي زهر دهنده و چگونگي آن به روشني مشخص نيست.

بعضي مي‌نويسند: ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملک نوه‌ي برادر هشام، آن حضرت را مسموم نمود.

و به گفته‌ي بعضي زيد بن حسن که با امام باقر(عليه‌السلام) خصومت داشت، به دستور هشام بن عبدالملک، زهر را بر زين اسب ماليد، ‌و اسب را به حضور امام باقر(عليه‌السلام) آورد، و اصرار کرد که آن حضرت بر آن سوار گردند. آن حضرت ناگزير سوار شدند، و آن زهرا در بدن ايشان اثر کرد، به گونه‌اي که ران‌هاي امام(ع) متورم شد و سه روز بستري گرديدند، و سرانجام به شهادت رسيدند.

امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويند: آخرين روز عمر پدرم امام باقر(عليه‌السلام) بود، وصيت‌هاي خود را فردمودند، ‌به ايشان عرض کردم: «پدر جان از آن روز که بستري شده‌اي هيچ‌گاه شما را مثل امروز سالم‌تر نديدم، و هيچ‌گونه نشانه‌ي مرگ از چهره‌ي شما ديده نمي‌شود.»

فرمودند: «پسرم! آيا صداي پدرم علي بن الحسين(عليه‌السلام)را نشنيدي که از پشت ديوار مرا طلبيد و فرمود: «يا محمد! تعال عجّل؛ اي محمد! به سوي ما بيا و شتاب کن.»

شب شهادت امام باقر(عليه‌السلام) فرا رسيد، امام صادق(عليه‌السلام) به اطاق پدرشان امام باقر(عليه‌السلام) آمدند، ديد در حال مناجات با خدا هستند، با دست اشاره کردند که ساعتي بعد بيا، (تا مناجاتشان تمام شود) پس از ساعتي امام صادق(عليه‌السلام) به بالين پدر آمدند، ‌امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: «امشب آخرين شب عمر من است، هم اکنون پدرم امام سجاد(عليه‌السلام) آمد شربتي گوارا آورد و فرمود: پسرم! از اين شربت بنوش، که خداوند وعده داده همين امشب روحت را قبض کند.»

به اين ترتيب آن امام بزرگوار، شربت گواراي شهادت را نوشيد و شکوهمندانه به ديدار محبوب پيوست.

کلام نور:

بئسَ الأخُ أخٌ يَرعاكَ غَنِيّا وَ يقطعُكَ فَقيراً؛[1]

چه بد برادرى است آن كه وقتى ثروتمند هستى هواى تو را دارد و چون تهيدست باشى رهايت كند.

لا تُـقارِنْ و لا تُـؤاخِ أربعةً: الأحْمَقَ، و البَـخيلَ، و الجَبانَ، و الكَذّابَ؛[2]

با چهار كس همنشينى و برادرى مكن: نابخرد، بخيل، ترسو و دروغگو.

و قد سألَه الفُضَيلُ: هَل لهذا الأمرِ وقتٌ؟: كَذَبَ الوَقّاتونَ، كَذَبَ الوَقّاتونَ، كَذَبَ الوَقّاتونَ؛[3]

فُضيل از امام(ع) سؤال کرد آيا زمان ظهور تعيين شده است؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گفته‌اند، وقت گذاران دروغ گفته‌اند، وقت گذاران دروغ گفته‌اند.

المؤمنُ أصْلَبُ مِن الجَبلِ، الجَبلُ يُسْتَقَلُّ مِنه، والمؤمنُ لا يُسْتَقَلُّ مِن دِينِه شَيءٌ؛[4]

مؤمن از كوه سخت تر است. از كوه كم مى شود، امّا از دين مؤمن چيزى كاسته نمى‌گردد.

إذا دَخلَ أحدُكُم على أخيهِ في رَحْلِهِ فلْيَقعُدْ حيثُ يأمرهُ صاحبُ الرَّحْلِ، فإنّ صاحبَ الرّحْلِ أعْرَفُ بِعَورَةِ بَيتِهِ مِن الدّاخلِ عليهِ؛[5]

هرگاه يكى از شما به منزل برادر خود وارد شود بايد هر جا كه صاحبخانه گفت همان جا بنشيند؛ چون صاحبخانه به موقعيّت خانه خود آشناتر از ميهمان است.

منبع: پايگاه مؤسسه سبطين


[1]- الإرشاد: 2: 166.

[2]- الخصال: 1: 244.

[3]- الغَيبة: 426.

[4]- الكافي: 2: 241.

[5]- قرب الإسناد: 222.