|
||||||||||||||||||||
|
ليلة المبيت و فضيلتي از فضائل اميرالمؤمنين(ع)شب نخست از ماه ربيع الاول از سال سيزدهم بعثت را «ليلة المبيت» گويند. در آن شب حضرت على(عليهالسّلام) به جاى رسول الله(صلّى الله عليه و آله) در بستر ايشان خوابيد. زيرا رسول الله(صلّى الله عليه و آله) به وحى الهى دريافته بود كه مشركان و كفار مكه قصد كشتن او را دارند. لذا مأموريت يافت از شهر مكه خارج شده و مولى على(عليهالسلام) را به جاى خويش قرار دهد. اعمال و رفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر و عقيده او است. جانبازى و فداكارى از نشانههاى افراد با ايمان است. اگر ايمان انسان به چيزى، به حدّى برسد كه آن را بالاتر از جان و مال خود بداند، قطعا در راه آن، سر از پا نمىشناسد و هستى و تمام شؤون خويش را فداى آن مىسازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»؛(حجرات:15) «مؤمنان كسانى هست كه به خدا و پيامبر او ايمان آوردند و در آن هرگز ترديد نكردند و با مال و جان خود در راه خدا كوشيدند، آنان به راستى در ايمان خود صادقند. در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سختترين شكنجهها و زجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مىكردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مىداشت؛ همان عقايد خرافى نياكان و حفظ مقام خدايان و تفاخر به امتيازات قومى و طبقاتى و كينههاى موروثى قبيلهاى بود. اين موانع تا روزى كه پيامبر(ص) مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه و اطراف آن وجود داشت و جز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت. فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه و گروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر(ص) و حضرت على(ع) از حمايت خاندان بنى هاشم و بالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت، مكه را به عزم حبشه ترك گويد و تا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند. پيامبر اسلام(صلّى الله عليه و آله و سلم) در سال دهم بعثت، حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى و مدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان و مال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمىداشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان و فشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت، تا آنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن و يا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مىفرمايد: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ»؛(انفال:30) به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند و بر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند و يا تبعيد كنند. آنان از در مكر وارد مىشوند و خداوند مكر آنان را به خودشان باز مىگرداند; و خداوند از همه چاره جوتر است. سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد(صلّى الله عليه و آله و سلم) هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مىشدند و هم خون او در ميان قبايل عرب پخش مىشد و لذا خاندان هاشم نمىتوانست با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخيزند. فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هرچه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند. شب مقرر فرا رسيد. مكه و محيط خانه پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند. اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است و در بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد و روانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيدهاند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است و لذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از راه عبور و مرور افراد در كوچه و بيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد و در خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانهوار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على(عليهالسّلام) نيست و اين افتخار بايد نصيب وى شود. از اين رو، پيامبر(ص) رو به حضرت على(ع) كرد و گفت: مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيدهاند و تصميم گرفتهاند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند و مرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى و آن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانهام و در بسترم آرميدهام و مراتعقيب نكنند. حضرت على(عليهالسلام) در اطاعت امر رسول اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلم) از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد. چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر رامحاصره كرده بودند و از شكاف در به داخل مىنگريستند و وضع خانه را عادى مىديدند و گمان مىكردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند و آنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمىماند. اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبتشديد، چگونه خانه را ترك گفت. بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلم) در حالى كه اين آيه شريفه را قرائت مىكرد: «وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ»(يس:9)، صف محاصره كنندگان را شكافت و آنچنان از ميانشان عبور كرد كه أحدى متوجه نشد. امكان اين مطلب قابل انكار نيست؛ چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز و به طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمىتواند مانع از آن شود. ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مىكند كه خدا نمىخواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد و خود پيامبر به غار «ثور» برود و سپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد. برخي نيز گفتهاند که وقتي رسول خدا(ص) اين آيه شريفه را تلاوت کردند، مشتي از خاک برداشتند و بر روي آنها پاشيدند، و آنان گمان کردند که باد تندي وزيده است و حضرت را نديدند. برخى نيز مىگويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود و پيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است و هرگز شخص عاقل باور نمىكند كه چهل آدمكش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر(ص) از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريت خود را آنچنان سرسرى بگيرند كه همگى با خيال آسوده بخوابند! ولى بعيد نيست، همان طور كه برخى نوشتهاند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود.(2) يورش به خانه وحىماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظهاى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند و خون پيامبر را كه در بسترش آرميده است بريزند.آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) مىنگريستند و از فرط خوشحالي در پوست نمىگنجيدند و تصور مىكردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على(عليهالسلام)، با قلبى مطمئن و خاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مىدانست كه خداوند، پيامبر عزيز خود را نجات داده است. دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند و سرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند و ماموريت خود را انجام دهند. پردههاى تيره شب به كنار رفت و صبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند و از اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوستخود نمىگنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) شدند حضرت على(عليه السلام) را به جاى پيامبر يافتند. خشم و تعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند و پرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مىخواهيد؟ قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در طى آيهاى جانبازى حضرت على(عليهالسلام) را مىستايد و او را از كسانى مىداند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مىشتابند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ (بقره:207) برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مىدهند؛ و خداوند به بندگان خود رؤوف و مهربان است. بسيارى از مفسّران شأن نزول آيه أخير را حادثه «ليلة المبيت» مىدانند و بر آنند كه آيه به همين مناسبت درباره حضرت على(عليهالسلام) نازل شده است.(3) هجرت پيامبر(ص)دانشمند معروف شيعه، مرحوم شيخ طوسى، در امالى، دنباله واقعه هجرت را كه منتهى به نجات پيامبر(ص) شد چنين مىنويسد:شب هجرت سپرى شد و على(عليهالسلام) از محل اختفاى پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) آگاه بود و براى فراهم ساختن مقدمات سفر پيامبر لازم بود شبانه با او ملاقات كند.(4) پيامبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلم) سه شب در غار ثور بسر برد. در يكى از شبها حضرت على(عليهالسلام) به غار رفتند و به محضر پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) رسيدند. پيامبر(ص) دستورهاى زير را به حضرت على(ع) داد: 1) دو شتر براى من و همسفرم آماده كن. (در اين موقع ابوبكر گفت: من قبلا دو شتر براى اين كار آماده كردهام. پيامبر(ص) فرمود: در صورتى اين دو شتر را از تو مىپذيرم كه پول هر دو را بپردازم. سپس به على دستور داد كه پول شتران را بپردازد». 2) من امين قريش هستم و هم اكنون امانتهاى مردم در خانه من است. فردا بايد در محل معينى از مكه بايستى و با صداى رسا اعلام كنى كه هركس امانتى نزد محمد دارد بيايد و آن را باز گيرد. 3) بعد از رد امانتها بايد خود را آماده مهاجرت كنى. هر وقت نامه من به تو رسيد، دخترم فاطمه و مادرت فاطمه و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب را همراه خود بياور. و اگر كسانى از بنى هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نيز فراهم كن. (سپس فرمود:)«از اين پس هر خطرى كه در كمين تو بود از تو برطرف شده است و ديگر آسيبى به تو نخواهد رسيد».(5) فداكارى امير مؤمنان(عليهالسلام) در شبى كه خانه پيامبر(صلّى الله عليه و آله و سلم) از طرف آدمكشان قريش محاصره شده بود، امرى نيست كه بتوان آن را انكار كرد و يا كوچك شمرد. خداوند براى اينكه به اين رويداد تاريخى رنگ ابدى و جاودانى بخشد در قرآن مجيد(سوره بقره، آيه207) از آن ياد كرده است و مفسران بزرگ نيز در تفسير آيه مربوط به اين واقعه به نزول آن در شان حضرت على(عليه السلام) اشاره كردهاند. و اما در اينجا دو گواه تاريخى بر آن مىآوريم، كه عمل حضرت على(عليهالسّلام) در آن شب؛ جز فداكارى نبوده، و آن حضرت به راستى آماده قتل و شهادت در راه خدا بوده است. 1) اشعارى كه امام(عليهالسلام) پيرامون اين حادثه تاريخى سروده و سيوطى همه آنها را در تفسير خود(6) نقل كرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست: وقـيت بـنـفــسي خير من وطا الحصى مـــحمد لـــما خــاف أن يــمـكـروا بــه وبـت اراعيهم مـتى ينشرونـني و مـن طــــاف بــالـبيت الــعـتيق و بـالـحـجـر فـوقـاه ربـي ذو الـجلال مـــن الــمــكر و قد وطنتنفسي علىالقتل و الاسر من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين و نيكوترين شخصى كه خانه خدا و حجر اسماعيل را طواف كرده استسپر قرار دادم. آن شخص عاليقدر؛ محمد بود. و من هنگامى دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد. من در بستر وى بيتوته كردم و در انتظار حمله دشمن بودم و خود را براى مرگ و اسارت آماده كرده بودم. 2) دانشمندان سنى و شيعه نقل كردهاند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل و ميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ و براى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد و زندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد و در راه ديگرى فداكارى كند. سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه: به زمين فرود آييد و ببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است، سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد.(7) اگر از نظر بعضى، مرور زمان بر اين فضيلت بزرگ پرده كشيده است، ولى در آغاز اسلام عمل حضرت على(ع) در نظر دوست و دشمن، بزرگترين فداكارى به شمار مىرفت. در شوراى شش نفرى كه به فرمان عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد، على(عليهالسلام) با ذكر اين فضيلتبزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد و فرمود: من شما اعضاى شورا را به خدا سوگند مىدهم كه آيا جز من كسى بود كه براى پيامبر در غار(حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من كسى در جاى او خوابيد و خود را سپر بلاى او كرد؟ همگى گفتند: والله جز تو كسى نبوده است.(8) مرحوم سيد بن طاوس درباره فداكارى حضرت على(عليهالسلام) تحليل جالبى دارد و آن را به فداكارى اسماعيل و تسليم او در برابر پدر قياس كرده، برترى ايثار حضرت على(عليه السلام) را اثبات كرده است.(9) ليلة المبيت در کتب اهل سنّتلازم به ذکر است که گروهى از علماى اهل سنّت، اصل واقعه «ليلة المبيت» را نقل كردهاند، گرچه اشارهاى به نزول آيه «شراء» نداشتهاند.برخي از آنها عبارتند از: 1) احمد بن حنبل (مسند احمد، ج 1، ص 348). 2) طبرى(تاريخ الامم والملوك، ج 2، ص 99 ـ 101/ جامع البيان، ج 9، ص 440). 3) ابن سعد(الطبقات الكبرى، ج 1، ص 212). 4) ابن هشام(السيرة النبوية، ج 2، ص 291). 5) ابن عبدربه(العقد الفريد، ج 3، ص 290). 6) خطيب بغدادى(تاريخ بغداد، ج 13، ص 191). 7) ابن اثير(الكامل، ج 2، ص 42). 8) ابى الفداء(تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 126). 9) خوارزمى(المناقب، ص 75). 10) مقريضى(الإمتاع، ص 39). 11) ابن كثير(البداية و النهاية، ج 7، ص 338). 12) حلبى(السيرة الحلبيّة، ج 2، ص 29). پىنوشتها:1- منظور آيات هشتم و نهم از اين سوره است. | |||||||||||||||||||