سلسله درسهايى از قواعد فقه (3)
قاعده فراغ و تجاوز
مقدّمه ناشر
خداوندا حمد و سپاس ترا سزد كه جامع همه محامدى، تو آن حميد وحيدى كه
همگان از فهم جلالت عاجز وعارفان در طريق معرفتت حيراناند، چگونه تور ا
ستايم كه اوليائت چنين سُرايند:
|
عجز الواصفون عن صفتك
|
ما عرفناك حق معرفتك
|
و آيا جز آن بگويم كه تو خود به من آموختهاى؟ «سُبْحَـنَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلاَّ عِبَادَ
اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ».(1)
پس رحمت بىپايانت را فرو فرست بر همان بندگان خالصت كه نيكو تو را
شناختند و نيكو تو را بندگى كردند؛ به ويژه خاتم پيامبرانت كه او را از سكّوى پرش
بندگى، عروجش دادى و به مقام قاب قوسين أو أدنى رساندى و بر خاندان پاكش كه با
ولايتشان اكمال دين و اتمام نعمت صورت گرفت.
پروردگارا تو ما را به انتظار نشاندهاى، كى مىرسد خدايا روز ظهور مهدى.
بارالها كى مىرسد آن زمان كه موعودت و موعود همهى انبياء و اوليائت پرچم
نصر برافراشته، ظهور نمايد و با ظهورش وعدهى ديرينهى «لِيُظْهِرَهُو عَلَى الدِّينِ
كُلِّهِى»(2) را محقّق نمايى.
1 . سورهى صافات، 159 و 160.
2 . سورههاى توبه، 9؛ صف، 61؛ فتح، 48.
(5)
دين مجموعهاى از معارف و احكام است كه خداوند تبارك و تعالى به منظور
ادارهى بهتر جوامع بشرى به جهت شفقتى كه بر آنها داشته بر پيامبران نازل كرده است
و خاتم اديان و كاملترين آنها براى هدايت بشر، دين اسلام است كه خداوند متعال آن
را در طول بيست و سه سال بر حضرت ختمى مرتبت محمّد بن عبداللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم فرو
فرستاده است؛ همان گونه كه در خطبهى غديريه آمده است:
«ما من شيء يقرّبكم من الجنّة ويباعدكم من النّار إلاّ وقد أمرتكم به،
وما من شيء يقرّبكم من النّار ويباعدكم من الجنّة إلاّ وقد نهيتكم
عنه»«ما من شيء يقرّبكم من الجنّة ويباعدكم من النّار إلاّ وقد أمرتكم به،
وما من شيء يقرّبكم من النّار ويباعدكم من الجنّة إلاّ وقد نهيتكم
عنه»؛
هيچ چيزى نبود كه شما را به بهشت نزديك كند و از دوزخ دور
گرداند، جز آن كه شما را به آن امر كردم؛ و هيچ چيزى نبود كه شما
را به جهنّم نزديك و از بهشت دور كند، جز آن كه شما را از آن
پرهيز دادم.
و تنها يك مسأله باقى مانده و آن معرّفى خليفه پس از پيامبر و سپردن سكّان كشتى
نجات امت اسلام به فردى لايق و مرضىّ خداوند بود، و اين امر نيز به فرمان الهى در
غديرخم و در ادامهى حجّةالوداع محقّق شد وبا نزول آيهى شريفهى « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ
لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلَـمَ دِينًا»(2) مهر تكميل بر
پرونده رسالت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقش بست.
از آنچه گذشت نتيجه مىگيريم، آنچه براى تبيين دين اعمّ از مسائل فقهى و غير
فقهى لازم بود، توسط پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و با پيوست خلافت على بن ابيطالب و امامان از
فرزندان او عليهمالسلام مطرح شده است؛ لكن در پيگيرى مسائل فقهى بخصوص با كثرت
فروعات آن، به اين حقيقت نيز مىرسيم كه تبيين تمام آنها به صورت تفصيلى
1 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 17، ص 45، ح 2.
2 . سورهى مائده، 3.
(6)
صورت نگرفته و گاه مطالب در قالب كليّات بيان شده است؛ از اين رو اهل بيت
عصمت و طهارت عليهمالسلام دوستانشان را براى بدست آوردن احكام به اصحابشان ارجاع
داده و نيز اصحابشان را با بيان اين كه
«إنّما علينا أن نلقي إليكم الاُصول وعليكم أن
تفرّعوا»(1) تحريص به اجتهاد و تشويق به استنباط احكام شرعى از كلياتى كه در
اختيارشان گذارده بودند مىكردند.
بنابراين ما نياز به دانشى داريم كه در آن كيفيت استنباط صحيح احكام، آموزش
داده شود و آن همان دانش فقه است.
فقه از جمله علومى است كه پس از علم به مبدأ از اهميّت بيشترى برخوردار
است، زيرا از يك سو هر عملى از اعمال انسان محكوم به يكى از احكام شرعى، اعمّ
از تكليفى يا وضعى است؛ و از سوى ديگر، هر روز جامعهى بشرى با مسائل نوينى
روبروست كه سابقهاى در كتابهاى فقهى پيشينيان ندارد و حلّ اين گونه مسائل،
مستلزم تلاش پيگير و بىوقفه فقيهان است و در اين راستا، قناعتِ بر ذخائر گذشته
جز خسران نتيجهاى بر آن مترتب نيست؛ چرا كه علم دريايى است بىكران، با ژرفايى
نامحدود، بشر هرگز از توليد علم بىنياز نبوده و نخواهد بود، اگرچه ما بر سر سفره
پيشينيان نشسته و از ذخائر گذشته بهره مىگيريم، ولى چه بسا نسل حاضر بتواند با
كاوشى جديد و كشفى علمى، ميدان جديدى را براى نشر علم و دانش مهيا ساخته و
راهگشاى آيندگان باشد.
در علم فقه، فقيهان گاه به كلياتى مىرسند كه احكام موضوعات كثيرهاى از آنها
قابل استنباط است؛ از اين كليات با عنوان «قواعد فقهيه» ياد مىشود، اگرچه كاربرد
اين قواعد يكسان نيست، ولى به هرحال به لحاظ تعميم آنها نسبت به مسائل فرعى
فقهى از ديرباز مورد توجه فقيهان پيشين قرار گرفته و كتابهاى مستقلّى دربارهى
آنها تدوين كردهاند.
علم فقه نيز همانند ديگر علوم از رشد فزايندهاى برخوردار است؛ چه بسا در
ذخايرى كه از سلف صالح به دستمان رسيده است، شاهد كتابى باشيم كه جامع كثيرى
1 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 27، ص 63، ح 51.
(7)
از قواعد فقهى است و حال آنكه آيندگان با توجه به گسترش طبيعى اين علوم همان
حجم را، تنها به بررسى يك قاعدهى فقهيه اختصاص دادهاند، نكات ابهام را از آن
زدوده و به تحقيق و پژوهش در موارد نياز پرداختهاند.
مركز فقهى ائمّهى اطهار عليهمالسلام كه در سال 1376 هجرى شمسى به امر مرجع
عاليقدر شيعه مرحوم آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى قدسسره تأسيس شده و پس از ارتحال
معظّم له نيز بحمداللّه به فعاليتهاى خود طبق وصيّت ايشان با قوّت هرچه بيشتر
ادامه مىدهد، يكى از مسؤوليتهاى مهم خويش را نشر تحقيقات و پژوهشهاى
نوين فقهى مىداند.
پژوهشى كه پيش رو داريد درسهاى خارج قواعد فقهيه رياست محترم مركز
فقهى و استاد دروس خارج فقه و اصول حوزهى علميه قم جناب مستطاب آقاى حاج
شيخ محمّد جواد فاضل لنكرانى «دام ظلّه» پيرامون قاعدهى فراغ و تجاوز است كه آن را
فقيهانه مورد كنكاش علمى قرار داده، و در تبيين اين قاعده، به نكات بديعى
پرداختهاند كه در آثار پيشينيان كمتر به چشم مىخورد. اين بحث، محصول
درسهاى معظّم له در ماه مبارك رمضان سال 1425 ه .ق است كه پس از پياده شدن از
نوار در مركز فقهى ائمه اطهار عليهمالسلام و تكميل برخى از مباحث توسّط معظّم له، به همّت
برادر ارجمند جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيّدجواد حسينىخواه «دامت
تأييداته» و به قلم شيواى ايشان پس از تحقيق و تخريج مصادر، به رشتهى تحرير
درآمده و در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.
به اميد آنكه اين خدمت بشارتى براى روح آن مرجع راحل، مؤسس محترم و والد
مكرّم حضرت استاد بوده و موجب خشنودى حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن
الحسن العسكرى قرار گيرد. نسئل اللّه أن يعجّل له الفرج والنصر وأن يجعلنا من خير
أعوانه وأنصاره.
مركز فقهى ائمّهى اطهار عليهمالسلام
محمّدرضا فاضل كاشانى
20/7/1388 مطابق با 23 / شوّال / 1430
(14)
پيشگفتار
الحمد للّه ربّ العالمين على ما عرّفنا من نفسه وألهمنا من شكره وفتح لنا
من أبواب العلم بربوبيّته، والصّلاة والسّلام على رسوله النبيّ المنذر الأمين
وعلى آله الشموس الطالعة والسّادة الميامين واللعن على أعدائهم أجمعين.
در ميان علوم اسلامى، «فقه» از اهميّت ويژهاى برخوردار است؛ به طورى كه تفقّه و
جستجو در مسائل دين و تحصيل آگاهى و بصيرت در آن مورد تأكيد اولياى دين و وسيله
كمال، رشد و نجات انسانها معرّفى شده است. از اين رو، فقها و انديشمندان حوزه دين
تمام عمرشان را در آگاهى و به دست آوردن مسائل و احكام دينى صرف مىنمايند.
از ميان دانشهايى كه جنبهى مقدّميت براى فقه دارند و فقيه را در استنباط و اجتهاد
احكام شرعى يارى مىرسانند، قواعد فقهى از اهميّت بسزايى برخوردار است. بدون
ترديد، مجموعههايى از فروع فقهى را مىتوان تحت عنوان يك قاعده ديد و
اهل بيت عليهمالسلام براى تسهيل در امر تعليم و كنجكاو كردن ذهن اصحابشان به جاى تعليم
فروعات كثيره به آنها اصول كلّيه و يا به تعبير ديگر قواعد فقهيه را تعليم مىدادند.(1)
1 . قال الرضا عليهالسلام : «علينا إلقاء الاُصول وعليكم التفريع»؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 27،
ص 62، ح 52.
(15)
به عبارت روشنتر، نقش قواعد فقهى در حقيقت، تسهيل فراگيرى و ضبط فروع
متشتّت فقهى و امكان بيشتر استحضار ذهنى در مسائل جزئى به هم مرتبط است.
قواعد فقهى علاوه بر آنكه براى مجتهدان كارآمد است، براى مقلّدان نيز ـ در مواردى
كه تطبيق آن بر مصاديق آسان باشد ـ كارآمد بوده و به مكلّف غير مجتهد اين اجازه
داده مىشود كه حكم شرعى را با توجّه به قاعده فقهى موجود، خود بر مصاديق
خارجى آن منطبق نمايد. به عنوان مثال، اگر مكلّف در صحت نماز خاصّى پس از
اتمام آن شك كرد، با دانستن قاعده فراغ و تجاوز، به صحّت نماز خود حكم مىكند.
آغاز پيدايش قواعد فقه را مىتوان هم زمان با تاريخ نزول آيات فقهى قرآن و
تكوين شريعت دانست؛ زيرا، بسيارى از قواعد فقهى ريشه در آيات قرآن دارد؛
مانند، قاعده «لا حرج»، «نفى سبيل» و «لزوم عقد». چنان كه تدوين قواعد فقه نيز
همزاد تدوين فقه بوده و فقها در لابهلاى مباحث فقهى به تدوين آن پرداختهاند. ليكن
با اوجگيرى فقه اجتهادى در ميان فقهاى شيعه، استفاده از قواعد فقهى همراه با تبيين
آن قواعد رونق گرفت. به همين جهت، به مرور زمان سعى شد كه قواعد فقهى را از
ميان كتابهاى فقهى واصولى گردآورى و به صورت مستقل ارائه نمايند.
از آن زمان تاكنون، فقها و اصوليين ارجمند، اين راه را ادامه داده و قواعد فقهى را
در كتابهاى مستقلّى(1) مورد بحث و بررسى قرار دادهاند؛ و در كنار تدريس علوم:
فقه، اصول، تفسير و . . . قواعد فقهى نيز تدريس مىشود.
كتابى كه پيش رو داريد، از سلسله بحثهايى است كه در مورد يكى از قواعد مهم
1 . به عنوان نمونه مىتوان به كتابهاى زير اشاره نمود:
«جامع الفوائد فى تلخيص القواعد»، تأليف: ابوعبداللّه فاضل مقداد سيورى رحمهالله ؛ «تمهيد القواعد الأصوليّة
والعربيّة لتفريع فوائد الأحكام الشرعيّة»، تأليف: زينالدين بن على بن احمد عاملى رحمهالله ؛ «القواعد الستّة عشر»،
تأليف: شيخ جعفر كاشف الغطاء رحمهالله ؛ «الأصول الأصليّة والقواعد الشرعيّة»، تأليف: سيّد عبداللّه شبّر رحمهالله ؛ «عوائد
الأيّام»، تأليف: مولى احمد نراقى رحمهالله ؛ «المقاليد الجعفريّة فى القواعد الإثنى عشرية»، تأليف: محمّدجعفر
استرابادى رحمهالله ؛ «عناوين الأصول»، تأليف: سيّد ميرعبدالفتّاح حسينى مراغى رحمهالله ؛ «بلغة الفقيه»، تأليف:
سيّدمحمّد بحرالعلوم طباطبائى رحمهالله ؛ «القواعد الفقهيّة»، تأليف: سيّد محمّدحسن بجنوردى رحمهالله ؛ «القواعد
الفقهيّة»، تأليف: شيخ محمّد فاضل لنكرانى رحمهالله ؛ و كتابهاى ديگرى كه در همين رابطه نوشته شدهاند.
(16)
فقهى با عنوان «قاعده فراغ و تجاوز» توسط استاد معظم و محقق گرانقدر حوزهى
علميه قم حضرت استاد آقاى حاج شيخ محمدجواد فاضل لنكرانى
«دام ظلّه العالى» در
ايام ماه مبارك سال 1425 قمرى (1383شمسى) بيان شده است.
حضرت استاد در تبيين مباحث اين قاعده، آخرين نظريات موجود در بحث را به
صورت مبسوط و محقّقانه بيان نمودهاند؛ به طورى كه مباحث و تنبيهات مطرح شده
در اين كتاب، نسبت به كتابهاى ديگرى كه در اين موضوع نگاشته شدهاند، از
جامعيّت بيشترى برخوردار بوده و حتى برخى از مباحث آن در كتابهاى گذشتگان
كمتر به چشم مىخورد.(1)
با توجّه به اين ويژگى و سودمند بودن مباحث و مطالب براى طلاّب،
دانشپژوهان و دانشجويان ـ به خصوص دانشجويان رشته حقوق ـ تقرير آن از طرف
استاد معظّم به عهده اينجانب گذاشته شد. بر اين حسن اعتماد خدا را شاكرم و از او
استمداد مىجويم كه از عهده تكليف با سربلندى برآيم.
در تنظيم مطالب كتاب حاضر، نهايت سعى و تلاش به كار گرفته شده است تا بيان
حضرت استاد به درستى تقرير شود؛(2) با اين وجود، به مقتضاى طبيعت كار بشرى، آن
را از نقص و اشتباه مصون نمىدانم؛ اميد است رهنمود صاحبنظران نيز روشنگر
راهمان باشد. لازم به يادآورى است كه بحثهاى كتاب، به ترتيب درسهاى استاد
گرانقدر تنظيم شده، و جز در مواردى اندك، تصرّفى در آن صورت نگرفته است؛ چه
آنكه گاه استاد معظّم در مباحث بعد، به نكات جديدى در مورد مباحث گذشته اشاره
مىنمودند كه ما آن نكات را به بحثهاى قبل و در جايگاه مناسب خود، ملحق
1 . اكثر كتاب هايى كه در اين موضوع به زبان فارسى نگاشته شدهاند، مباحث قاعده را در حدّ نياز، به طور
خلاصه و حداكثر در 50 صفحه بيان نمودهاند.
2 . قابل ذكر است صوت درسهاى حضرت استاد در پايگاه اطلاعرسانى ايشان به آدرس
www.fazellankarani.com و همچنين دىوىدى مولتىمديا دروس قواعد فقهيه حضرت استاد موجود است؛
علاقمندان جهت اطلاع از اصل بيان حضرت استاد به صفحه دروس پايگاه اطلاعرسانى ايشان و دىوىدى
فوق مراجعه فرمايند.
(17)
نمودهايم. علاوه بر اين، به دليل كمى وقت در ماه مبارك رمضان، و تمام نشدن
مباحث، حضرت استاد مطالب پايانى كتاب ـ برخى از تنبيهات ـ را بعدا خود بدان
ملحق نمودهاند.
در نهايت بر خود لازم مىدانم كه از راهنمايىهاى حضرت استاد در تنظيم مطالب
و مباحث كتاب، و تلاشهاى مدير محترم مركز فقهى ائمّه اطهار عليهمالسلام جناب حجّت
الإسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ محمّدرضا فاضل كاشانى «دامت افاضاته» ، جناب
حجت الاسلام آقاى مهدى عبداللهى كه ايشان نيز بخشى از مباحث درس استاد را
تقرير نموده و جزوه خود را در اختيار حقير قرار دادهاند، و همچنين از رهنمودهاى
استاد و محقّق فرهيخته، عالم عامل، والد مكرّمم كه به حق مديون شيوههاى تربيتى
گام به گام ايشان در حيات علمى و عملى خود هستم، تشكّر و قدردانى نمايم.
اميد است كه اين تلاش مقبول درگاه خداوند متعال و مورد رضايت حضرت
بقيّة اللّه الأعظم «أرواحنا فداه و عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف» قرار گيرد؛ باشد كه خداوند منّان ما را
از انصار و خدمتگزاران حضرتش قرار دهد.
سيّدجواد حسينىخواه
قم ـ مهر 1388
(18)
كليّـات
(20)
مقدّمه
قاعده فراغ و تجاوز از قواعد مهمّى است كه فقها در بسيارى از فروع و ابواب
فقهى، به خصوص عبادات، بدان استناد نمودهاند؛ از آن جمله، مرحوم سيّد در
خاتمهى كتاب الصلاة «عروة الوثقى»(1) مسائلى را به عنوان فروع علم اجمالى عنوان
مىكنند كه از مسائل بسيار مهمّ فقهى است و مبناى اصلى آنها دو چيز است: 1) قاعده
فراغ و تجاوز؛ و 2) حديث لاتعاد.
در مورد قاعده فراغ و تجاوز، روش و سيره اصوليين و علماى متأخّر به اين
صورت است كه اين قاعده را ضمن مباحث استصحاب علم اصول ـ در بحث
تعارض استصحاب با قاعده فراغ و تجاوز، ـ كه تقريبا همهى اصوليين معتقدند قاعده
فراغ و تجاوز بر استصحاب، يا از باب حكومت و يا از باب تخصيص مقدّم است ـ
مورد بررسى و دقّت قرار مىدهند.(2)
همچنين در كتابهايى كه به عنوان «القواعد الفقهية» نوشته شده است، از اين قاعده
1 ـ سيّد محمّد كاظم طباطبايى يزدى، العروة الوثقى، مع تعليقات عدّة من الفقهاء العظام، ج 3، ص 322 به بعد.
2 ـ به عنوان نمونه، ر. ك: شيخ مرتضى انصارى، فرائد الاُصول، ج 3، ص 325 به بعد؛ شيخ محمّدكاظم
خراسانى، كفاية الاُصول، صص 432 و 433؛ سيّد ابوالقاسم موسوى خويى، مصباح الاُصول، الاُصول العمليّة،
ج 48، ص 315 به بعد.
(21)
به عنوان يكى از قواعد فقهى مهمّ نيز بحث كردهاند
(1)؛ لكن در كلمات قدما چيزى به
عنوان قاعده فراغ و تجاوز وجود ندارد، هر چند احاديثى كه مستند اين قاعده هستند
در عبارات و كتب آنها وجود دارد.
مهمترين مطالبى كه در بحث قاعده فراغ و تجاوز مورد توجّه بوده و لازم است
بيان گردد، عبارتند از:
1) مدرك وشرائطجريان قاعده؛
2) پاسخ به اين سؤال كه آيا قاعده فراغ و تجاوز يك قاعده است يا آن كه اينها دو
قاعده مستقل مىباشند؟
3) قاعده فراغ و تجاوز اصل است يا اماره؟ و اگر اصل است، جزء كداميك از اصول عمليه مىباشد؟
4) محدودهى جريان قاعده كجاست؟ آيا به باب صلاة و طهارت اختصاص دارد و يا در جميع ابواب فقه جارى است؟.
در كتابهاى اصولى، به طور معمول، از اين بحث شروع مىكنند كه قاعده فراغ و
تجاوز از امارات است و يا از اصول عمليّة؟ لكن، ترتيب منطقى بحث اين است كه
ابتدا ادلّه و مدارك قاعده مورد بررسى قرار گيرد، و سپس اين بحث دنبال شود كه آيا
اين قاعده از امارات است و يا از اصول عمليّه؟
بنابراين، لازم است ابتدا ادلّه و مدارك قاعده را مورد بررسى قرار دهيم؛ و بعد از
آن، ديگر مباحث موجود در قاعده كه محل اختلاف واقع شده است را بررسى نماييم.
امّا قبل از آن، بايد تعريف قاعده فراغ و تجاوز، به طور اجمال، معلوم گردد.
تعريف اجمالى دو قاعده
قاعده فراغ عبارت است از: حكم ظاهرى به صحّت عملى كه شخص از انجام آن
عمل، فارغ شده است؛ به عنوان مثال: اگر مكلّف نمازى خواند و بعد از اتمام نماز، در
1 ـ به عنوان نمونه، ر. ك: سيّد ميرفتّاح حسينى مراغى، العناوين، ج 1، ص 152 به بعد؛ سيّد محمّدحسن
بجنوردى، القواعد الفقهية، ج 1، ص 315 به بعد؛ شيخ ناصر مكارم شيرازى، القواعد الفقهية، ص 211 به بعد.
(22)
اجزاء و يا شرائط آن نماز از نظر صحّت شكّ كرد، قاعده فراغ، حكم ظاهرى صحّت
نماز را براى اين شخص اثبات مىكند.
قاعده تجاوز عبارت است از: حكم ظاهرى به اتيان جزء مشكوك پس از تجاوز
از محلّ آن؛ به عنوان مثال: اگر مكلّف در سجده نمازش شكّ كند كه آيا ركوع نماز را
به جا آوره است يا نه؟ قاعدهى تجاوز، حكم ظاهرى به اتيان ركوع را براى او
جعل مىكند.
بنابراين، فرق اجمالى اين دو قاعده، بنا بر آن كه دو قاعدهى مستقلّ باشند، ـ كه البته
محلّ نزاع است و در مباحث آينده به طور مفصّل مورد بررسى قرار خواهد گرفت ـ
آن است كه مورد قاعده فراغ، شكّ در صحّت جزء آورده شده است، امّا مورد قاعده
تجاوز، شكّ در اصل آوردن جزء است.
قابل ذكر است كه بعد از بررسى ادلّه و مدارك اين قاعده، بررسى تفصيلى مباحث
جهت روشن شدن فرق ميان اين دو قاعده خواهد آمد.
ادلّه قاعده فراغ و تجاوز
با جستجو در كلمات علما و بزرگان، در مجموع، شش دليل براى قاعده فراغ و
تجاوز به دست مىآيد؛ كه ما ابتدا دلايلى كه از اعتبار چندانى برخوردار نبوده و قابل
مناقشه هستند را مورد بررسى قرار مىدهيم؛ و دليل مهمّ قاعده ـ كه اخبار و روايات
وارده در اين باب است ـ را به عنوان آخرين دليل بررسى خواهيم كرد.
1 ـ اجماع عملى
با مراجعه به بابهاى مختلف فقهى معلوم مىشود فقهاى عظام در ابواب
گوناگونى همچون صلاة، وضو و حجّ، و در موارد متعدّدى به اين قاعده استناد و عمل
نمودهاند. مقصود ما از اجماع عملى، همين استناد و عمل فقها است كه در اين موارد
وجود دارد؛ هرچند اجماع قولى در اين مسأله وجود ندارد.
مناقشه در دليليّت اجماع عملى: علاوه بر آن كه وجود چنين اجماعى در غير از
(23)
باب صلاة و طهارات محلّ ترديد و نامشخص است، اشكال مهمّى كه بر اين
دليل وارد مىباشد، آن است كه اين اجماع، قطعى المدرك بوده و از حجّيت ساقط
است؛ چه آن كه مستند فقها در مواردى كه به قاعده استناد كردهاند، رواياتى است كه
در اين زمينه از ائمهى معصومين عليهمالسلام رسيده است. بنابراين، مستند فقها در اين مسأله
اجماع تعبّدى كه از اصالت و حجّيت برخوردار است، نمىباشد؛ و دليل فوق از اعتبار
ساقط مىشود.
(1)
2 ـ سيره متشرّعه
در اين دليل بيان شده: بناى عملى متشرّعه بر اين استوار است كه وقتى عملى را ـ
چه عبادى و چه غير آن ـ انجام مىدهند، آن عمل به طور صحيح واقع شده است؛ به
عنوان مثال: شخصى كه نماز مىخواند، بعد از اتمام نماز، به هيچ عنوان به فكر اعادهى
اين نماز و يا قضاى آن نمىافتد؛ زيرا، عقيده دارد نمازش را صحيح خوانده است.
البته ممكن است اشخاصى ـ همانند برخى از بزرگان ـ احتياط كنند و اعمال
عبادىشان را مجدّد به جا آورند؛ ولى هيچ مكلّف متشرّعى نمىگويد چون نمىدانم
اعمال گذشتهام به طور صحيح واقع شده است يا نه؟ بايد آنها را دوباره انجام دهم.
مناقشه در اين دليل: اشكالى كه بر دليل اجماع عملى وارد شد، بر دليليّت سيرهى
متشرّعه نيز وارد است؛ بدين صورت كه سيره متشرّعه نيز احتمال دارد بر اساس
فتواى فقها، يا روايات و يا دليل ديگرى باشد كه در هر صورت، سيره، مدركى خواهد
بود و همانند اجماع مدركى فاقد حجيّت است. در اين بحث نيز سيرهى متشرّعه
مستند به فتواى فقهاست. به عنوان مثال: از فقها مىپرسند اگر پس از اتمام وضو در
صحّت آن شكّ كرديم، اعاده لازم است؟ آنان نيز جواب دادهاند: خير، اعاده لازم نيست.
بنابراين، سيره متشرّعه نمىتواند به عنوان دليل قاعده فراغ و تجاوز قرار گيرد.
1 . لازم به تذكّر است: استاد محقّق و معظّم در مباحث فقهى و اصول خود، حجيّت و اعتبار اجماعى كه احتمال
مدركى بودن آن وجود دارد را پذيرفتهاند.
(24)
3 ـ سيره عقلائيّه
بناء و سيرهى عقلا بر اين است كه اگر فاعل و مكلّف مختارى كه عالم به جزئيّات
و شرايط مأمورٌبه است، عملى را انجام دهد، بعد از اتمام، آن را عمل تامّ و صحيحى به
حساب مىآورند؛ حال، در قاعده فراغ نيز چنين مطلبى ادّعا مىشود؛ بدين صورت كه
اگر مكلّف، عملى را انجام داد و بعد از فراغت از آن، شكّ كرد عمل او صحيح بوده
است يا نه؟ فراغ از عمل، اقتضاى صحّت عمل را دارد.
در صورت پذيرش اين دليل، بايد بگوييم تعليلى كه در ذيل برخى از روايات
ذكر شده ـ كه به عنوان دليل ششم مورد بررسى قرار مىگيرد ـ مبنى بر آن كه امام عليهالسلام
درباره شكّ در صحّت وضو پس از اتمام آن مىفرمايند: «هو حين يتوضّأ أذكر منه
حين يشكّ»(1) ، ديگر اين تعليل، تعبّدى نخواهد بود كه شارع به عنوان اين كه در مقام
تشريع است آن را فرموده باشد؛ بلكه اين تعليل، يك تعليل ارتكازى است و امام عليهالسلام
نيز در روايت، به مرتكز عقلايى اشاره كردهاند كه مىتواند به عنوان مؤيّد سيره
عقلائيه قرار گيرد.
مناقشه در استدلال به سيرهى عقلائيه: براى تحقيق اين مطلب كه آيا سيرهى عقلا
مىتواند به عنوان دليل قاعده فراغ مطرح شود يا نه؟ بايد گفت: سيره عقلائيه از دو
حال خارج نيست:
1) يا سيره عقلائيه تعبّديه است كه لازم نيست عقلا براى آن ملاكى بيان كنند؛
2) و يا سيره عقلائيهاى است كه نزد عقلا داراى مدرك است.
نظير اين بحث در مورد «اصالة الحقيقة» نيز مطرح است كه آيا اصالة الحقيقة يك
اصل لفظى عقلايى تعبّدى است و يا آن كه چنين نبوده و به اصالة عدم القرينة
برمىگردد؟(2) حال، در ما نحن فيه، اگر فاعل مختار عالِمى فعلى را انجام داد، اين كه
1 . محمّد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 105، حديث 265؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل
الشيعة، ج 1، ص 471، باب 42 از أبواب الوضوء، حديث 7.
2 ـ ر. ك: شيخ محمّدكاظم خراسانى، كفاية الاُصول، صص 233، 235 و 286.
(25)
عقلا بعد از اتمام عملش مىگويند فعل او محكوم به صحّت است، يك اصل تعبّدى
عقلايى است و يا اين كه تعبّدى نيست و داراى ملاك است؟
قول به اين كه سيرهى عقلا در بحث قاعدهى فراغ و تجاوز يك اصل تعبّدى است،
بسيار مشكل بوده و حتّى مىتوان گفت: عقلا هيچ اصل تعبّدى ندارند و تمام اصول و
سيرههاى عقلائيه بر اساس ملاك است. بر اين اساس، بايد بررسى كنيم ملاك سيرهى
عقلائيه در مانحن فيه چيست؟
در جواب اين سؤال گفته مىشود: ملاك و بازگشت سيرهى عقلا در اين بحث،
«اصالة عدم الغفلة» است؛ بدين بيان كه عقلا در مورد شخصى كه قصد داشته عمل و
تكليفش را به طور صحيح انجام دهد، لكن شكّ مىكند كه در حين عمل، غافل بوده
است يا نه؟ اصل عدم الغفلة را جارى مىكنند. از اين رو، بايد تمام بررسى و تحقيق در
اين باشد كه عقلا اصل عدم غفلت را در چه مواردى اجرا مىكنند؟ آيا محدود به
موارد خاصّى است يا خير؟ و به عبارت ديگر، در مورد اين اصل، دو سؤال اساسى
وجود دارد:
سؤال اوّل: آيا اصل عدم غفلت در خصوص اقوال و گفتار مانند خبر و شهادت
جريان داشته و در افعال خارجى جريان ندارد؟
پاسخ: برخى(1) بر اين عقيدهاند كه مورد اصالة عدم الغفلة، باب اخبار و شهادت
است؛ به اين ملاك كه انسان عاقل متوجّه قرائن و خصوصيات موجود در حادثه و يا
كلام است. به همين سبب، در هنگام شهادت شاهد، يا نقل قول يك حادثه و يا نقل يك
روايت، اصل عدم غفلت جارى مىشود. در اين صورت، اصالة عدم الغفلة يك اصل
عقلائى لفظى مىشود و بنابراين، در حيطه اعمال جارى نمىشود.
امّا تحقيق آن است كه اين اصل، در افعال نيز جارى مىشود؛ زيرا، با مراجعه به
1 ـ ر. ك: سيّد محمود هاشمى، قاعدة الفراغ و التجاوز، صص 30 و 31.
(26)
خود مىبينيم كه اگر به كسى گفتيم غذايى كه مركّب از مواد خاصّى است، تهيه نمايد و
شكّ كنيم عملش را درست انجام داده و يا آن كه در حين عمل، غافل بوده است؟ اصل
عدم غفلت را در مورد او جارى مىكنيم و فعلش را حمل به صحّت مىكنيم؛ بنابراين،
اصالة عدم الغفلة، فقط يك اصل لفظى عقلايى نبوده و در افعال نيز جارى مىشود.
سؤال دوّم: پس از مشخص شدن اين كه اصل عدم غفلت در افعال نيز جارى
مىشود، براى آن كه استدلال به سيره عقلائيه در مورد قاعده فراغ و تجاوز تمام باشد،
بايد ثابت شود كه اصالة عدم الغفلة آيا در اقوال و افعال خود مكلّف نيز جارى مىشود
و شخص مىتواند در مورد افعال خودش اين اصل را پياده كند يا اين كه اين اصل
اختصاص به افعال و اقوال ديگر افراد دارد؟
پاسخ: به نظر ما، ظاهر اين است كه اصالة عدم الغفلة از اين جهت توسعه ندارد و
تنها در اقوال و افعال غير جارى مىشود؛ و حداقل، در عموميت اين اصل عقلايى
نسبت به فعل خود مكلّف شكّ است؛ و از آنجا كه اصالة عدم الغفلة يك دليل لبّى
بوده، لذا بايد به قدر متيقّن از آن اخذ شود كه عبارت از قول و فعل غير است. بنابراين،
در مورد فعل خود نمىتوان به اين اصل استناد نمود؛ و در نتيجه، سيره عقلائيه
نمىتواند دليل قاعدهى فراغ و تجاوز باشد.
در مورد مؤيّدى نيز كه از روايات براى سيرهى عقلائيه ذكر نموديم، در دليل ششم
ـ كه بحث و بررسى روايات است ـ خواهيم گفت عبارت «هو حين يتوضّأ أذكر منه
حين يشكّ» به عنوان علّت نيست و برخى از بزرگان مثل محقّق نائينى رحمهالله بيانژ
كردهاند: اين عبارت، به عنوان حكمت است و علّت نمىباشد.
4 ـ اثبات حجيّت قاعده به ملاك اصالة الصحّة
دليل چهارم براى قاعدهى فراغ، ادلّه اصالة الصحّة است كه از كلمات فقيه بزرگ
حاج آقا رضا همدانى رحمهالله استفاده مىشود؛ بدين صورت كه همان دلائلى كه بر حجّيت
اصالة الصحّة دلالت دارند، بر حجّيت قاعده فراغ ـ كه از مصاديق قاعدهى كلى اصالة
الصحّة است ـ نيز دلالت دارند. ايشان مىفرمايند:
(27)
«إنّ عدم الاعتداد بالشكّ بعد الفراغ من الوضوء إنّما هو لكونه من
جزئيات هذه القاعدة، و هذه القاعدة بنفسها من القواعد الكلّية المسلّمة
المعمول بها في جميع أبواب الفقه، و هذه هي القاعدة الّتي يعبّر عنها
بأصالة الصّحة.»(1)
مرحوم محقّق همدانى قاعده فراغ را قاعدهاى مستقلّ نمىدانند و معتقدند كه از
مصاديق و جزئيات اصالة الصحّة مىباشد كه از قواعد مسلّم فقهى است و در تمامى
ابواب جريان دارد؛ همچنين يك اصل عقلايى است كه اگر در صحّت عملى ـ مانند:
وضو ـ بعد از تمام شدن آن شكّ شود، بناى عقلا بر اين است كه آن عمل، به صورت
صحيح انجام شده است.
لكن ايشان در صفحات ديگرى از كتاب خويش كه بحث قاعده تجاوز را مطرح
مىنمايند ـ در مورد قاعده تجاوز بيان شد در مواردى جارى مىشود كه پس از تجاوز
از محلّ يك جزء مثل ركوع، در اصل وجود آن شكّ شود ـ بيان مىكنند: قاعده تجاوز
بر خلاف قاعده فراغ، از مصاديق اصالة الصحّة نبوده و بلكه مستقل از آن است و فقط
مخصوص باب صلاة است و در ديگر ابواب فقهى جارى نمىشود:
«إنّ مفاد الروايتين [ منظور خبر اسماعيل بن جابر و صحيحه زراره
است كه در دليل ششم مورد بررسى قرار خواهند گرفت. [ ـ على ما
يقتضيه ظاهرهما ـ عدم الإعتناء بالشكّ في وجود شيء بعد تجاوز
محلّه، لا في صحّته، فهي قاعدة اُخرى غير قاعدة الصّحة... وكيف كان،
فالظاهر أنّ هذه القاعدة مخصوصة بالصلاة، لا أنّها كقاعدة الصّحة
سارية جارية في جميع أبواب الفقه...»(2)
بنابراين، ايشان ملاك و دليل قاعده فراغ را همان ادلّه اصالة الصّحة قرار مىدهند و
1 ـ آقا رضا همدانى، مصباح الفقيه، ج 3، ص 178.
2 ـ همان، ص 181.