صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  
  ارتباط با ما

« قبل فهرست بعد »

(84)

پس از آن كه معلوم گرديد پاسخ شيخ انصارى رحمه‏الله به بيان اوّل و ارجاع قاعده فراغ به قاعده تجاوز صحيح نيست، بايد ديد كه آيا مى‏توان ميان مفاد كان تامّه و كان ناقصه قدر جامعى تصوّر نمود؟

محقّق اصفهانى رحمه‏الله پس از آن كه اشكالى را به كلام شيخ انصارى رحمه‏الله وارد مى‏كنند، از آن جواب داده و در مقام بيان جامع مى‏فرمايند:

إنّ الصّحة المشكوكة تارةً تلحظ بمفاد كان التامّة، واُخرى تلحظ بمفاد كان الناقصة؛ فإن لوحظ في مورد الشكّ وجود الصحّة بلا لحاظ اتّصاف عمل خاص بها، كان ذلك بمفاد كان التامّة؛ وإن لوحظ وجود اتّصاف عمل بها، بأن لوحظت وصفا لعمل خاصّ كانت بمفاد كان الناقصة؛ وعليه فلا ملزم للإلتزام بأنّ الملحوظ في هذا القسم هو اتّصاف العمل بالصّحة، بل ليس هو إلاّ صحّة العمل، فإنّه مورد الأثر، فيمكن لحاظه بمفاد كان التّامة. وعليه، فلا مانع للجمع بين القاعدتين من جهة تباين نسبتيهما، لاتّحادهما ذاتا».

محقّق اصفهانى رحمه‏الله صورت مسأله را تغيير داده‏اند؛ ما مى‏گفتيم صورت مسأله شكّ است كه اگر به لحاظ اتّصاف عمل موجود به صحّت باشد، مفاد كان ناقصه است و اگر به لحاظ اصل وجود عمل باشد، مفاد كان تامّه است؛ لكن ايشان «صحّت مشكوكه» را بيان مى‏دارند و مى‏فرمايند: صحّت مشكوكه، قدر جامع بين كان تامّه و كان ناقصه است؛ كه اگر در مورد شكّ در وجود صحّت، بدون اتصاف عملى خاصّ، لحاظ شود، مفاد كان تامّه (قاعده تجاوز) خواهد بود؛ و اگر در فرض اتّصاف عملى خاص باشد، به صورتى كه صحّت مشكوكه وصف براى آن عمل باشد، مفاد

1 ـ محمّد حسين اصفهانى، نهاية الدراية، ج3، به نقل از: سيّد عبدالصاحب حكيم، منتقى الاُصول، تقريرا لإبحاث السيّد محمّد الحسينى الروحانى، ج7، ص132.

(85)

كان ناقصه (قاعده فراغ) خواهد بود.

بنابراين، ايشان ملحوظ را اتّصاف عمل به صحّت قرار نمى‏دهند؛ و بلكه مى‏گويند ملحوظ «صحّت عمل» است كه مورد اثر مى‏باشد و لحاظ آن به صورت مفاد كان تامّه امكان دارد.

به نظر ما، بيان محقّق اصفهانى رحمه‏الله نيز همانند ارجاع شيخ انصارى رحمه‏الله يك توجيه لفظى و خلاف واقع است؛ زيرا، روشن است كه در قاعده تجاوز ـ به عنوان مثال: در اين مسأله كه شخصى شكّ مى‏كند ركوع نمازش را بجا آورده است يا نه؟ ـ اصلاً مسأله صحّت مطرح نيست؛ بلكه اصل وجود جزء مشكوك است نه صحّت آن. بنابراين، «الصّحة المشكوكة» نمى‏تواند به عنوان قدر جامع بين مفاد كان تامّه (قاعده تجاوز) و مفاد كان ناقصه (قاعده فراغ) باشد.

بعد از عدم پذيرش جامع ارائه شده از سوى محقّق اصفهانى رحمه‏الله ، ممكن است كسى توهّم كرده و بگويد عنوان «الشكّ» قدر جامع بين شكّ در صحّت و شكّ در وجود است. اين توهّم نيز به دو دليل اشكال دارد و عنوان «الشكّ» نمى‏تواند جامع بين قاعده فراغ و قاعده تجاوز باشد:

اوّلاً: ما به دنبال قدر جامع قريب هستيم كه در مقام اثبات بگوييم در فلان روايت اين جامع ذكر شده است، و بنابراين، روايت هم بر قاعده فراغ و هم بر قاعده تجاوز دلالت دارد؛ در حالى كه عنوان «شكّ»، قدر جامع بعيد است. معرفى عنوان «شكّ» به عنوان جامع، مانند آن است كه گفته شود جامع بين صحّت و وجود عمل، «لفظ» است كه بر هر دو صدق مى‏كند.

ثانيا: ما به دنبال قدر جامع در متعلّق شكّ و با قطع نظر از خود شكّ هستيم؛ بدين معنا كه وقتى گفته مى‏شود مجراى قاعده تجاوز «الشكّ فى الوجود» و مجراى قاعده فراغ «الشكّ فى الصحة» است، در مقام بيان قدر جامع، بايد بين صحّت و وجود، قدر جامع بيابيم؛ مثل آن كه در مقام يافتن قدر جامع بين «الشكّ في الصلاة» و «الشكّ في البيع» بايد عنوانى بيان شود كه از باطن آن هم عنوان صلاة و هم عنوان بيع استفاده شود؛ و حال آن كه از عنوان «الشكّ» چنين چيزى بدست نمى‏آيد. در مانحن فيه نيز از


(86)

عنوان «الشكّ» صحّت و وجود استفاده و استخراج نمى‏شود.

بنابراين، نتيجه مباحث در بيان اوّل از تعدّد قاعدتين اين مى‏شود كه بين مفاد كان تامّه (قاعده تجاوز) و مفاد كان ناقصه (قاعده فراغ) قدر جامعى وجود ندارد و بيان اوّل براى دليل اوّل بيان تامّ و صحيحى است.

بيان دوّم در دليل اوّل

بيان دوّم در مورد عدم وجود قدر جامع بين قاعده فراغ و قاعده تجاوز اين است كه در قاعده فراغ، شيى‏ء يقينى الوجود است، يعنى: قاعده فراغ ما را به صحّت مفروض الوجود متعبّد مى‏كند؛ ولى در قاعده تجاوز، شيى‏ء مشكوك الوجود است، يعنى: متعبّد به وجود مشكوك مى‏شويم؛ و بين يقينى الوجود و مشكوك الوجود نمى‏توان قدر جامعى فرض كرد.

مرحوم محقّق اصفهانى رحمه‏الله در اين زمينه مى‏فرمايد:

«... إنّ مرجع الشكّ في الصّحة إلى فرض الوجود وهو لا يجامع الشكّ في الوجود، حيث لا جامع بين فرض الوجود وعدم فرض الوجود وهو من الجمع بين المتقابلين ...».

مرحوم محقّق خويى قدس‏سره نيز مى‏فرمايد:

«المجعول في قاعدة الفراغ هو البناء على الصحّة والتعبّد بها بعد فرض الوجود والمجعول في قاعدة التجاوز هو البناء على الوجود والتعبّد به مع فرض الشكّ فيه ... فلا يمكن الجمع بينهما في دليل واحد إذ لا يمكن اجتماع فرض الوجود مع فرض الشكّ في الوجود في دليل واحد».



1 . محمّد حسين اصفهانى، نهاية الدراية، ج3، ص297.
2 . سيّدمحمّد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص269.

(87)

اين بيان نيز همانند بيان اوّل، تامّ و صحيح است. البتّه بر اساس نظر شيخ انصارى رحمه‏الله كه مفاد كان ناقصه به كان تامّه برگشت مى‏كند؛ و نيز نظر محقّق اصفهانى رحمه‏الله كه قائل به وجود قدر جامع بين مفاد كان تامّه وكان ناقصه است، اين بيان تمام نخواهد بود؛ زيرا، مطابق با نظر مرحوم شيخ انصارى رحمه‏الله شيى‏ء در قاعده فراغ، يقينى الوجود نبوده و بلكه مانند قاعده تجاوز، مشكوك الوجود است؛ و مرحوم اصفهانى قدس‏سره قدر جامع را در هر دو قاعده شكّ در صحّت قرار داده‏اند. بنابراين، بر اساس اين دو نظر، بيان دوّم ناتمام است.

بيان سوّم در دليل اوّل

اين بيان را ضمن مطالب بيان اوّل توضيح داده‏ايم، لكن چند نكته اضافه وجود دارد كه لازم است جداگانه مورد بررسى قرار گيرد. مطابق اين بيان، علّت عدم وجود قدر جامع بين قاعده فراغ و قاعده تجاوز آن است كه متعلّق شكّ در قاعده فراغ، «صحّت» بوده، در حالى كه متعلّق شكّ در قاعده تجاوز، «وجود» است؛ و بين «صحّت» و «وجود» هيچ قدر جامعى متصوّر نيست.

محقّق نائينى رحمه‏الله در اين رابطه مى‏فرمايد:

«إنّ متعلّق الشكّ في قاعدة التجاوز إنّما هو وجود الشيء ... وفي قاعدة الفراغ إنّما هو صحّة الموجود ... ولا جامع بينهما».

محقّق عراقى رحمه‏الله در اين زمينه مطلبى دارند كه بعد از ايشان نيز در كلمات مرحوم آقاى خوئى قدس‏سره ذكر گرديده است و آن اين كه، در بحث اطلاق، علما و محققّين بيان مى‏كنند اطلاق به معناى رفض القيود است و نه جمع القيود(2).


1 . محمّدعلى كاظمى خراسانى، فوائد الاصول، ج4، ص620 .

(88)

اگر اطلاق به معناى جمع القيود باشد، لازم است كه شارع مقدّس در هنگام جعل حكم براى موضوعى تمامى انواع قيود را در نظر بگيرد و حكم را براى همه انواع نمايد؛ به عنوان مثال: در هنگام جعل حكم حرمت براى شراب ـ كه در عالم خارج انواع گوناگونى دارد؛ مثل شراب انگور، شراب خرما، شراب قرمز و... ـ تمامى انواع شراب را در نظر بگيرد و سپس حكم را وضع نمايد؛ امّا چنان كه بيان شد، اطلاق به معناى رفض القيود است و نه جمع القيود؛ بدين معنا كه شارع مقدّس در جعل حكم حرمت براى شراب، هيچ يك از قيودى كه در مورد شراب وجود دارد را لحاظ نمى‏نمايد. محقّق عراقى رحمه‏الله از اين قاعده استفاده كرده و مى‏فرمايد: عنوان شكّ در شيى‏ء بعد از تجاوز از محلّ كه در روايات مطرح شده است، اطلاق دارد و شارع هيچ يك از خصوصيّات آن را ـ اين كه شكّ در صحّت باشد و يا شكّ در وجود ـ لحاظ نكرده است؛ بلكه به طور مطلق فرمود است: به شكّ بعد از انجام عمل اعتنا نكن.

از اين‏جا نتيجه‏گيرى مى‏شود كه از همان ابتدا عنوان شكّ، شامل شكّ در صحّت و شكّ در وجود مى‏شود؛ و از آن‏جا كه شارع مقدّس خصوصيّات شكّ را لحاظ نكرده است، نوبت به اين نمى‏رسد كه آيا شكّ در صحّت و وجود، قدر جامع دارد يا نه؟ چه آن كه قدر جامع هنگامى مطرح مى‏شود كه شارع دو چيز را لحاظ كرده باشد؛ و در اين‏جا فقط «مطلق الشكّ» را لحاظ نموده است، كه هم بر قاعده فراغ تطبيق مى‏شود و هم بر قاعده تجاوز.

نكته‏ى فوق چنان كه بيان شد، در كلمات محقّق خوئى قدس‏سره ذكر گرديده است؛ ايشان مى‏فرمايد:

«والتحقيق أنّ الاستدلال المذكور ساقط من أصله، لما ذكرناه مراراً من أنّ معنى الإطلاق هو إلغاء جميع الخصوصيّات لا الأخذ بجميعها،


1 . به عنوان نمونه، ر.ك: سيّد ابوالقاسم موسوى خوئى، أجود التقريرات، ج1، ص165؛ سيّد محمّد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج2، ص155؛ حسن صافى اصفهانى، الهداية فى الاصول، ج1، ص233، و ج2، صص140 و 211 و 399؛ سيّد عبدالصاحب حكيم، منتقى الاصول، ج2، ص430، و ج3، صص159 و 360، و ج6 ، ص307؛ سيّد مصطفى خمينى، تحريرات في الاصول، ج2، ص152، و ج3، صص361 و 394 و 427.

(89)

فإذا جعل حكم لموضوع مطلق، معناه ثبوت الحكم به بإلغاء جميع الخصوصيّات، كما إذا جعلت الحرمة للخمر المطلق مثلاً، فإنّه عبارة عن الحكم بحرمة الخمر بإلغاء جميع الخصوصيّات من كونه أحمر أو أصفر أو مأخوذاً من العنب أو من التمر وغيرها من الخصوصيّات، لا الحكم بحرمة الخمر مع لحاظ الخصوصيّات والإحتفاظ بها، بمعنى أنّ الخمر بما هو أحمر حرام وبما هو أصفر وهكذا؛ وحينئذٍ لا مانع من جعل قاعدة كلّية شاملة لموارد قاعدة الفراغ وموارد قاعدة التجاوز بلا لحاظ خصوصيّات الموارد، بأن يكون موضوع القاعدة مطلق الشكّ في شيء بعد التجاوز عنه بلا لحاظ خصوصيّة كون الشكّ متعلّقاً بالصحّة أو بالوجود، فيكون المجعول عدم الإعتناء بالشكّ في الشيء بعد التجاوز عنه بلا لحاظ كون الشكّ متعلّقاً بالوجود أو بالصحّة أو غيرهما من خصوصيّات المورد ...»(1).

به نظر مى‏رسد بيان فوق، بيان تامّى است؛ و اطلاق عنوان «الشكّ في الشيء بعد التجاوز عنه» شامل شكّ در صحّت و شكّ در وجود مى‏شود؛ از اين جهت، لازم نيست كه شكّ در صحّت و وجود از هم جدا شوند و سپس براى آن‏ها قدر جامعى پيدا كنيم؛ بلكه همين عنوان كلّى كفايت مى‏كند و قابل انطباق بر هر دو قاعده مى‏باشد.

محقّق نائينى رحمه‏الله نيز همين عنوان را به عنوان قدر جامع پذيرفته و مى‏فرمايد:

«... الشارع في مقام ضرب قاعدة كلّية للشكّ في الشيء بعد التجاوز عنه» علماى بعد از ايشان نيز همين نكته را قبول دارند.

محقّق خوئى رحمه‏الله در ادامه مطلب دوّمى را ذكر مى‏نمايد كه ريشه آن كلمات محقّق اصفهانى رحمه‏الله است.(3) ايشان مى‏فرمايد:



1 . سيّد محمّد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص271.
2 . محمّدعلى كاظمى خراسانى، فوائد الاصول، ج4، ص624 .
3 . اين مطلب در عبارات محقّق عراقى رحمه‏الله وجود دارد؛ ر.ك: فوائد الاصول، ج4، ص625 ، پاورقى شماره 1.

(90)

«بل يمكن أن يقال: إنّ وصف الصحّة من الأوصاف الانتزاعيّة التّي ليس في الخارج بإزاءها شيء، إذ هو منتزع من مطابقة المأتي به للمأمورٌبه، فالشكّ في الصحّة دائماً يرجع إلى الشكّ في وجود جزء أو شرط، فلا مانع من جعل قاعدة شاملة لموارد الشكّ في الوجود وموارد الشكّ في الصحّة لكون الشكّ في الصحّة راجعاً إلى الشكّ في الوجود، فتكون قاعدة الفراغ راجعة إلى قاعدة التجاوز».(1)

محقّق خوئى قدس‏سره با اين عبارت از مطلب قبل استدراك كرده و مى‏فرمايد: بر فرض كه مبناى اطلاق را كنار گذاريم و در اين‏جا دو شكّ متفاوت داشته باشيم كه مى‏بايست بين آن‏ها قدر جامعى تصوير نمود، امّا اين قانون كلّى وجود دارد كه شكّ در صحّت هميشه به شكّ در وجود جزء يا شرط بر مى‏گردد؛ به عبارت ديگر، شكّ در صحّت يك عمل مركّب، هميشه از شكّ در وجود جزء يا وجود شرط آن عمل ناشى مى‏شود. نتيجه آن كه قدر جامع بين صحّت و وجود، عبارت است از وجود و نيز جامع بين شكّ در صحّت و شكّ در وجود، عبارت است از شكّ در وجود؛ بنابراين، قاعده فراغ به قاعده تجاوز بر مى‏گردد.

مطلب فوق با اندكى اختلاف، نظير سخن شيخ انصارى است كه در قاعده فراغ تعبّد به صحّت به معناى تعبّد به وجود مى‏باشد؛ و در موارد شكّ در صحّت، شارع مقدّس ما را به وجود صحيح متعبّد كرده است.

اشكالات اين ديدگاه

اشكال اوّل: همان گونه كه در بحث‏هاى پيشين بيان شد، در بعضى موارد شكّ در


1 . سيّد محمد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص271.

(91)

صحّت ناشى از شكّ در وجود مانع مى‏باشد كه آيا مانع ايجاد شده است و يا نه؛ از سوى ديگر، شكّ در وجود مانع با شكّ در وجود جزء يا شرط متفاوت است؛ چرا كه در شكّ در وجود جزء يا شرط، قاعده، شخص را متعبّد به وجود مى‏كند، امّا در شكّ در وجود مانع چنين تعبّدى وجود ندارد. بنابراين، نمى‏توان گفت در هر موردى كه شكّ در صحّت وجود دارد، اين شكّ ناشى از شكّ در وجود بوده و قاعده ما را متعبّد به وجود مى‏كند.

اشكال دوّم: در مورد شكّ در شرط مركّب نيز سخن محقّق خوئى قدس‏سره قابل قبول نيست؛ و نمى‏توان گفت در هر موردى كه شكّ در صحّت مركّب ناشى از شكّ در وجود شرط باشد، شكّ در صحّت به شكّ در وجود برگشته و قاعده ما را متعبّد به وجود مى‏كند. به عنوان مثال: اگر كسى بعد از تمام شدن نماز ظهر شكّ كند كه طهارت داشته است يا نه؟ ـ داشتن طهارت يكى از شرائط صحّت نماز است ـ در صورتى كه شكّ در صحّت نماز به شكّ در وجود طهارت برگردد و بر اساس قاعده، شخص متعبّد به وجود طهارت شود، بايد بتواند نماز عصرش را نيز بخواند؛ و حال آن كه هيچ فقيهى چنين فتوايى نداده است.

بنابراين، با توجّه به دو اشكال ارائه شده، ارجاع شكّ در صحّت به شكّ در وجود قابل قبول نمى‏باشد.

نتيجه دليل اوّل

با توجّه به سه بيان ارائه شده براى دليل اوّل و نقض و ابرام‏هاى مطرح شده بر آن‏ها، معلوم مى‏شود كه تنها راه حل براى اثبات وحدت دو قاعده، تمسّك به اطلاق است.

و در صورتى كه در مقام اثبات، روايت مطلقى وجود داشته باشد، بر هر دو قاعده مى‏تواند قابل انطباق باشد.

دليل دوّم: اجتماع لحاظ آلى و استقلالى در شيى‏ء واحد

دليل دوّمى كه ميرزاى نائينى رحمه‏الله براى تعدّد قاعده فراغ و تجاوز بيان مى‏كند، «إجتماع لحاظين متغايرين في ملحوظ واحد» است. بدين صورت كه قاعده فراغ مربوط به كلّ عمل است ـ يعنى: در صورتى كه بعد از اتمام عمل، در صحّت آن شكّ شود، قاعده فراغ بر صحّت آن عمل دلالت مى‏كند ـ ؛ امّا قاعده تجاوز مربوط به جزء العمل است ـ يعنى: اگر هنگام انجام يك جزء در به جا آوردن جزء قبلى‏اش شكّ


(92)

شود، قاعده تجاوز بر انجام آن دلالت مى‏كند ـ .

در قاعده فراغ، مولا لازم است كه كلّ عمل را تصوّر نمايد، امّا در هنگام لحاظ مركّب، بايد در رتبه‏ى مقدّم بر آن، اجزايش لحاظ شوند؛ به عبارت ديگر، اجزاء در هنگام لحاظ كلّ مركّب، لحاظ تبعى اندكاكى دارند و به تبع تصوّر كلّ، اجزاء نيز تصوّر مى‏شوند. بنابراين، در قاعده فراغ، اجزاء داراى لحاظ تبعى و غير استقلالى هستند؛ در حالى كه در قاعده تجاوز كه مولا مى‏گويد: «إذا خرجت عن جزء ودخلت في جزء آخر فشكّك ليس بشيء» ، جزء به صورت استقلالى تصوّر مى‏شود. بنابراين، اگر شارع مقدّس بخواهد با يك بيان، هر دو قاعده را جعل نمايد، بايد اجزاء را هم تبعاً و هم استقلالاً لحاظ كند و در يك زمان نسبت به يك جزء هم لحاظ استقلالى و هم لحاظ تبعى تعلّق بگيرد؛ در حالى كه اجتماع دو لحاظ متفاوت در ملحوظ و شيى‏ء واحد ممكن نيست.

مرحوم محقّق نائينى قدس‏سره چنين مى‏گويد:

«إنّ المركّب حيث أنّه مؤلّف من الأجزاء بالأسر فلا محالة تكون ملاحظة كلّ جزء بنفسه سابقةً في الرتبة على لحاظ المركّب بما هو؛ إذ في مرتبة لحاظ المركّب يكون الجزء مندكّاً فيه في اللحاظ، ويكون الملحوظ الإستقلالي هو المركّب لا غير، فلحاظ كلّ حرف بنفسه سابق على لحاظ الكلمة بما هي، كما أنّ لحاظ الكلمة في نفسها سابق في الرتبة على لحاظ الآية ... فإذا كان لحاظ كلّ من الأجزاء سابقاً على لحاظ المركّب في الرتبة وكان لحاظه في ضمن المركّب إندكاكيّاً، فكيف يمكن أن يريد من لفظ «الشيء» الواقع في القاعدة الجزء والكلّ معاً بحيث يكون الكلّ بنفسه ملحوظاً حتّى يتحقّق به مورد قاعدة الفراغ، ويكون الجزء بنفسه ملحوظا في عرضه حتّى يتحقّق به مورد قاعدة التجاوز!؟» الواقع في القاعدة الجزء والكلّ معاً بحيث يكون الكلّ بنفسه ملحوظاً حتّى يتحقّق به مورد قاعدة الفراغ، ويكون الجزء بنفسه ملحوظا في عرضه حتّى يتحقّق به مورد قاعدة التجاوز!؟».



1 . سيد ابوالقاسم موسوى خوئى، اجود التقريرات، ج4، ص212؛ هم چنين، ر.ك: محمدّعلى كاظمى خراسانى، فوائد الاصول، ج4، صص621 و 622 .

(93)

اشكالات وارد بر دليل دوّم

1ـ ديدگاه محقّق نائينى رحمه‏الله

ميرزاى نائينى رحمه‏الله پس از بيان اين دليل براى تعدّد قاعده فراغ و تجاوز، در مقام پاسخ برآمده و مى‏فرمايد:اين دليل هنگامى تمام است كه لحاظ اجزاء در عرض لحاظ مركّب در نظر گرفته شده، و حال آن كه در اين مورد چنين نيست؛ زيرا، با مراجعه به روايات معلوم مى‏گردد كه آن‏ها دو دسته‏اند: الف) روايات مطلق، كه فقط بازگو كننده وظيفه مكّلف نسبت به شكّ در كلّ مركّب مى‏باشند؛ و ب) روايات خاص، كه وظيفه مكّلف هنگام شكّ در اجزاء را بيان مى‏كنند؛ به عنوان مثال، مى‏گويد: در صورتى كه بعد از سجده در ركوع شكّ شود، قابل اعتنا نيست.

در اين‏جا روايات خاص بر مطلقات ـ روايات مطلق ـ حكومت دارند؛ در نتيجه، «اجتماع لحاظين متغايرين على ملحوظ واحد في عرض واحد» صورت نمى‏گيرد؛ زيرا، شارع مقدّس ابتدا كلّ مركّب را لحاظ نموده و سپس، در ادلّه ديگرى اجزاء را به طور خاص ذكر كرده است. بنابراين، لحاظ مركّب و اجزاء، در عرض يكديگر و زمان واحد نيست؛ بلكه شارع، ابتدا كلّ و سپس اجزاء را لحاظ نموده است. بنابراين، اشكال اجتماع لحاظين متغايرين پيش نمى‏آيد.

ميرزاى نائينى رحمه‏الله چنين مى‏گويد:

«أنّ الشكّ في الأجزاء لوكان ملحوظاً في جعل القاعدة مثل ما لوحظ نفس العمل فيه، لكان لهما مجال واسع، لكنّ الأمر ليس كذلك، بل المجعول إبتداءً هو عدم الاعتناء بالشكّ بعد التجاوز عن العمل، فلو كنّا نحن وهذه الاطلاقات، لقلنا باختصاصها بموارد الشكّ بعد الفراغ، ولم نقل بجريانها في شيء من موارد الشكّ في موارد قاعدة التجاوز، لكنّ الأدلّة الخاصّة دلّت على اعتبارها في موارد الشكّ في الأجزاء أيضا، فهي دالّة بالحكومة على لحاظ الجزء سابقاً على لحاظ التركيب


(94)

أمراً مستقّلاً بنفسه(1)، ... والحاصل: أنّ المراد من لفظ «الشيء» الوارد في الروايات ليس هو العمل وأجزاءه حتّى يرد ما ذكر ... فلا يلزم الجمع بين اللحاظين»(2).

اشكال ديدگاه محقّق نائينى رحمه‏الله

پاسخ ميرزاى نائينى رحمه‏الله چنان كه روشن است، جواب از اشكال نمى‏باشد؛ و بلكه پذيرش آن است. بدين صورت كه ايشان پذيرفته‏اند يك تعبير نمى‏تواند هم شكّ در كلّ و هم شكّ در جزء را بيان كند و بلكه ابتدا قاعده فراغ و سپس با استفاده از ادلّه حاكمه قاعده تجاوز اثبات مى‏شود. بنابراين، ايشان با فرض هم‏عرض نبودن دو قاعده به اشكال پاسخ مى‏دهند و اين، پذيرش اشكال است؛ به عبارت ديگر، اگر محقّق نائينى رحمه‏الله با توجّه به فرض مسأله ـ كه هم‏عرض بودن دو قاعده است ـ به اشكال «اجتماع لحاظين متغايرين على ملحوظ واحد» پاسخ مى‏دادند، به ايشان اشكال نمى‏شد؛ امّا ايشان فرض مسأله را عوض كرده و جواب داده‏اند؛ و اين تسلّم اشكال است نه جواب آن.

2ـ ديدگاه محقّق خوئى رحمه‏الله

مرحوم آقاى خوئى قدس‏سره پس از بيان دليل دوّم محقّق نائينى رحمه‏الله به پاسخ آن پرداخته و سه جواب ذكر مى‏كنند كه آن‏ها را نقل و بررسى مى‏نمائيم.

الف ـ «الأوّل: أنّه لا اختصاص لقاعدة الفراغ بالشكّ في صحّة الكّل، بل


1 . يعني: أنّ الشارع نزّل الشكّ في الجزء في باب الصلاة منزلة الشكّ في الكلّ في الحكم بعدم الإلتفات إليه؛ فيكون إطلاق الشيء على الجزء باللحاظ السّابق على التركيب وصار من مصاديق الشيء تعبّداً وتنزيلاً؛ فالكبرى المجعولة الشرعيّة ليست هي إلاّ عدم الإعتناء بالشيء المشكوك فيه بعد التجاوز عنه. ولهذا الكبرى صغريان: وجدانيّة تكوينيّة وهي الشكّ في الكلّ بعد الفراغ عنه من غير فرق بين الصلاة وغيرها، وصغرى تعبّدية تنزيليّة وهي الشكّ في الجزء في خصوص باب الصلاة. (ر.ك: محمّدعلى كاظمى خراسانى، فوائد الاصول، ج4، صص624 و 625).
2 . سيّد ابوالقاسم موسوى خوئى، اجود التقريرات، ج4، صص216 و 217.

(95)

تجري عند الشكّ في صحّة الجزء أيضاً، ولعلّه المشهور؛ فعلى تقدير تعدّد القاعدتين أيضاً يلزم تعلّق اللحاظ الإستقلالي والتبعي بالجزء في جعل نفس قاعدة الفراغ، فما به الجواب على تقدير التعدّد يجاب به على تقدير الإتّحاد أيضاً»(1).

پاسخ اوّل محقّق خوئى رحمه‏الله ، در حقيقت جواب نقضى به دليل دوّم است؛ بدين صورت كه بنابر تعدّد قاعدتين، اشكال «اجتماع لحاظين متغايرين على ملحوظ واحد» در خود قاعده فراغ نيز وجود دارد؛ زيرا، قاعده علاوه بر آن كه در موارد شكّ بعد از اتمام عمل جارى مى‏شود، در موارد شكّ در صحّت جزء نيز جارى است؛ به عنوان مثال: كسى كه در سجده شكّ مى‏كند ركوعى را كه انجام داده، صحيح است يا نه؟ قاعده فراغ در حقّ او در مورد اين جزء مفروغ الوجود نيز جارى مى‏شود. بنابراين، در مورد قاعده فراغ نيز اين اشكال مطرح مى‏شود كه شارع مقدّس در جعل قاعده، لازم است جزء را هم استقلالاً و هم تبعاً و اندكاكاً لحاظ كند.

اشكال پاسخ اوّل محقّق خوئى رحمه‏الله : به نظر مى‏رسد پاسخ مرحوم آقاى خوئى قدس‏سره مخدوش است؛ زيرا، همان‏گونه كه بيان شد و در فروعات مسأله نيز خواهد آمد، قاعده فراغ در شكّ در اجزاء جارى نمى‏شود و اختصاص به فراغ از مجموع عمل دارد و در اين مورد، فقط قاعده تجاوز جارى است؛ لذا، اگر در اصل وجود جزئى شكّ شود، منطوق قاعده تجاوز بر عدم اعتناى به شكّ دلالت مى‏كند؛ ليكن اگر در صحّت جزء مفروغ الوجود شكّ شود، مفهوم اولوّيت قاعده تجاوز دلالت مى‏كند هنگامى كه به شكّ در اصل وجود نبايد اعتنا كرد، به طريق أولى نبايد به شكّ در صحّت اعتنا نمود.

ب ـ «الثاني: أنّ الجمع بين القاعدتين ممكن بإلغاء الخصوصيّات على ما ذكرناه؛ فإنّ لحاظ الكلّ والجزء بما هما كلّ يستلزم اجتماع


1 . سيّد محمد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص273.

(96)

اللحاظ الإستقلالي والتبعي في الجزء، بخلاف لحاظهما مع إلغاء خصوصيّة الجزئيّة والكليّة، بأن يلاحظ لفظ عام شامل لهما كلفظ الشيء، ويحكم بعدم الإعتناء بالشكّ فيه بعد الخروج عن محلّه، فإنّه لا محذور فيه أصلاً»(1).

محقّق خوئى رحمه‏الله در اين پاسخ بيان مى‏دارد: همان‏گونه در جواب از دليل اوّل نيز گفتيم كه متعلّق شكّ، عنوان «الشيء بعد المضيّ» است و شامل صحّت و وجود مى‏شود، در اين مورد نيز با الغاى خصوصيّت از كليّت و جزئيّت و قراردادن لفظ عامّى هم‏چون «شيى‏ء» به عنوان كبرى، اشكال «اجتماع لحاظين متغايرين على ملحوظ واحد» پيش نخواهد آمد.

به نظر مى‏رسد كه پاسخ فوق، صحيح و تامّ است؛(2) چه آن كه اجتماع لحاظين متغايرين در موردى لازم مى‏آيد كه شارع مقدّس در كبراى كلّى خود، جزء و كلّ را با خصوصيّاتشان لحاظ نمايد؛ امّا اگر از آن دو الغاى خصوصيّت شود و در كبرى يك عنوان عام و كلّى به كار رود كه هر دو ـ جزء و كلّ ـ را شامل شود، چنين محذورى لازم نمى‏آيد.

ج ـ «الثالث: ما ذكرناه أخيراً من أنّ الشكّ في صحّة الصلاة مثلاً بعد الفراغ منها، يكون ناشئاً من الشكّ في وجود الجزء أو الشرط، فيكون


1 . سيّد محمّد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص273.
2 . برخى از فضلاى بحث اشكال نمودند كه عنوان «عدم الاعتناء بالشكّ فى الشى‏ء بعد المضىّ عنه» نمى‏تواند جامع بين دو قاعده فراغ و تجاوز باشد؛ زيرا، همان‏طورى كه استاد معظّم در مباحث گذشته فرمودند، قدر جامع بايستى قريب بين عنوان صحّت و وجود باشد؛ در حالى كه عنوان «الشى‏ء بعد المضىّ» اين گونه نيست و شامل عناوينى مانند موالات، ترتيب و يا ركعت مى‏شود با اين كه قاعده فراغ و تجاوز در آن‏ها جارى نيست؛ و كسى نگفته است كه اگر مكلّف در ركعت سوّم نماز سه ركعتى شكّ كند ركعت دوّم را انجام داده است يا نه؟ بگويد آورده‏ام؛ بلكه با چنين شكّى نماز باطل مى‏شود. مگر آن كه بگوييم عنوان «الشى‏ء» موجود در روايات شامل عناوينى كه مابه‏ازاى مستقلّى ندارند و عناوين انتزاعى هستند، نمى‏شود؛ همان طور كه محقّق عراقى رحمه‏الله در مورد موالات و ترتيب چنين فرموده است ـ ر.ك: نهاية الافكار، ج2/4، ص39 ليكن در اين صورت، بايد ملتزم شوند قاعده فراغ كه در شكّ در شيى‏ء بعد از فراغ جارى است، نبايد در هيچ‏يك از عبادات و معاملات جارى گردد؛ زيرا، عناوين عبادات مانند صلاة و صوم، و معاملات مانند بيع و نكاح، همگى عناوين انتزاعى‏اند.

(97)

مورداً لقاعدة التجاوز ويحكم بوجود المشكوك فيه؛ فلا حاجة إلى جعل قاعدة الفراغ مستقلاً»(1).

پاسخ سوّمى كه مرحوم آقاى خوئى قدس‏سره بيان مى‏كند، نظير جواب محقّق نائينى رحمه‏الله امّا بر عكس آن است؛ بدين صورت كه ميزراى نائينى رحمه‏الله بيان داشتند ما فقط يك مجعول شرعى كلّى به نام قاعده فراغ داريم، ولى محقّق خوئى رحمه‏الله مى‏فرمايد: شكّ در صحّت به شكّ در وجود برمى‏گردد و در نتيجه، از مصاديق قاعده تجاوز است كه در آن به وجود مشكوك فيه حكم مى‏شود؛ بنابراين، نيازى به جعل مستقل قاعده فراغ نيست تا اشكال شود كه در جعل قاعده فراغ اجزاء به صورت تبعى و اندكاكى لحاظ مى‏شوند؛ ولى در قاعده تجاوز، به صورت استقلالى؛ از اين رو، جعل آن‏ها با يك تعبير ممكن نيست.

به نظر مى‏رسد كه پاسخ فوق تمام نيست؛ زيرا، اين پاسخ نيز همانند كلام محقّق نائينى رحمه‏الله تسلّم و پذيرش اشكال است و نه پاسخ آن.

دليل سوّم: محذور جمع بين معناى حقيقى و مجازى

محذور ثبوتى سوّم اين است كه اگر يك كبراى كلّى واحد، هم قاعده فراغ را بيان كند و هم بيانگر قاعده تجاوز باشد، لازمه‏اش اين است كه يك لفظ، هم در معناى حقيقى خودش استعمال شود و هم در معناى مجازى؛ و استعمال لفظ در معناى حقيقى و مجازى با هم اشكال دارد و محال است.

بيان اجتماع معناى حقيقى و مجازى به اين صورت است كه: مورد قاعده تجاوز، تجاوز از محلّ جزء مشكوك است، و حال آن كه مورد قاعده فراغ، تجاوز از نفس عمل مركّب و تجاوز از خود شيى‏ء است؛ و جمع بين اين دو در يك تعبير واحد ممكن نيست.

محقّق نائينى رحمه‏الله در اين مورد مى‏فرمايد:


1 . سيّد محمّد سرور واعظ حسينى، مصباح الاصول، ج3، ص273.
« قبل فهرست بعد »