صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  قرآن و احاديث
  روضه های دفتر
  ارتباط با ما

« قبل فهرست بعد »

(115)

فرقى نمى‏كند كه اين شكّ، شكّ در كلّ شيى‏ء باشد يا شكّ در جزء شيى‏ء.

ليكن به نظر مى‏رسد اين نظر صحيح نيست؛ زيرا، تعبير «خروج عن الشيء» ظهور قوّى دارد كه انسان تمام آن را انجام داده باشد. آن چه از تعبير «خروج عن الشيء» به ذهن متبادر مى‏شود، خروج از تمام شيى‏ء است؛ و اراده‏ى خروج از جزء نياز به قرينه و تقدير دارد. چرا كه عرف، مركّب ـ چه مركّب خارجى مثل معجون و چه مركّب اعتبارى مثل نماز ـ را شيى‏ء واحد مى‏داند؛ و اگر قرار باشد كه هر جزئى نيز شيى‏ء باشد، بايد بتوان به آن مركّب عنوان اشياء را اطلاق كرد؛ در حالى كه عرف چنين تعبيرى را نمى‏پذيرد. شارع نيز در مركّبات اعتبارى، وحدت را اعتبار كرده است و بر كلّ نماز، «شيى‏ء» اطلاق مى‏شود. بنابراين، هر چند در نظر بدوى، «خروج عن الشيء» در انتقال از يك جزء مركّب به جزء ديگر صادق است، امّا اراده‏ى جزء از شيى‏ء نياز به قرينه دارد.

مقدّمه دوّم: تعبير ديگرى كه در روايات اين بحث وجود دارد، «كلّما شككت فيه» است؛ در مباحث پيشين بيان گرديد دو نوع شكّ در اين‏جا وجود دارد؛ 1) شكّ در وجود؛ و 2) شكّ در صحّت. شيخ اعظم انصارى قدس‏سره در كتاب رسائل مى‏فرمايد: كلمه‏ى «شككت فيه» ظهور در «شكّ در وجود» دارد؛ هنگامى كه گفته مى‏شود مكّلف در شيى‏ء شكّ دارد، يعنى در اصل وجود آن شكّ كرده است؛ و براى استفاده‏ى «شكّ در صحّت» از اين عبارت، به قرينه نياز است.

امّا به نظر مى‏رسد كه اين تعبير اطلاق دارد؛ «كلّما شككت فيه» ، هم شكّ در وجود را مى‏گيرد و هم شكّ در صحّت را؛ ولى اگر از اين تعبير، خصوص شكّ در صحّت بخواهد اراده شود، به قرينه نياز است. به همين جهت، در اين روايات، هر جا كه مراد، شكّ در صحّت باشد، قرينه‏اى نيز آورده شده است تا اين معنا فهميده شود.

به عنوان مثال، فرموده‏اند: «كلّما شككت فيه ممّا قد مضى» ؛ «مضى» در اين‏جا به معناى «آوردن» است؛ و اين تعبير در مواردى استعمال مى‏شود كه اصل وجود مفروغ باشد و متصّور، شكّ در صحّت باشد؛ و گرنه در مواردى كه در اصل وجود شيى‏ء


(116)

شكّ است، تعبير «مضى» نمى‏آيد.

مقدّمه سوّم: نكته‏ى ديگرى كه بايستى به آن توجّه نمود، اين است كه در بررسى روايات، نبايد به صرف آمدن تعبير «فرغت» ، گمان شود روايت مربوط به قاعده‏ى فراغ است؛ هم‏چنان كه تعبير «تجاوز» نيز نبايد ما را فريب دهد كه روايت ناظر به قاعده تجاوز است.

به نظر ما، روايات باب بر سه دسته هستند. دسته اوّل، رواياتى‏اند كه ظاهر و بلكه صريح در قاعده تجاوز هستند؛ دسته دوّم نيز رواياتى هستند كه ظهور در قاعده فراغ دارند؛ و دسته سوّم، رواياتى كه هر دو احتمال در مورد آن‏ها داده مى‏شود. از اين رو، اگر از آن‏ها بتوانيم قدر جامعى به دست آوريم، بر هر دو قاعده فراغ و تجاوز دلالت خواهند داشت؛ در غير اين صورت، چنين رواياتى مجمل‏اند.

بررسى روايات

بنابراين، در مقام اثبات، لازم است كه همه‏ى روايات را مورد بررسى و دقّت قرار دهيم. اين روايات را به سه گروه تقسيم مى‏نماييم.

الف) روايات قاعده تجاوز

گروه اوّل رواياتى است كه فقط بر قاعده تجاوز دلالت دارند؛ و از آن‏ها قاعده فراغ استفاده نمى‏شود. از آن‏جا كه بحث سندى اين روايات در مباحث پيشين ذكر گرديده است؛ بنابراين، در اين قسمت، فقط بحث دلالى روايات را بيان مى‏كنيم.

«سألته عن رجل يشكّ بعد ما سجد أنّه لم يركع؛ قال عليه‏السلام : «يمضي في صلاته»(1).

در اين روايت، از امام عليه‏السلام سؤال مى‏كند كه شخص بعد از انجام سجده شكّ مى‏كند ركوع را انجام داده است يا نه، تكليف چيست؟ حضرت نيز بيان مى‏فرمايد: نمازش

1 . 1ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج6 ، باب 13 از ابواب الركوع، ص317، ح5.

(117)

صحيح است، به اين شكّ اعتنا نكند. بنابراين، اين روايت، صريح در شكّ در وجود ركوع ـ شكّ در وجود جزء ـ و مورد قاعده تجاوز است؛ و به هيچ عنوان قاعده فراغ از آن استفاده نمى‏شود.

2ـ روايت دوّم نيز شبيه روايت قبل است: «في رجل شكّ بعد ما سجد أنّه يركع؛ فقال عليه‏السلام : «يمضي في صلاته حتّى يستيقن»(1) . اين روايت نيز در شكّ در وجود ركوع صراحت دارد؛ و حضرت فرموده‏اند: به اين شكّ اعتنا نكند تا يقين به عدم انجام پيدا كند.

«في الذّي يذكر أنّه لم يكبّر في أوّل صلاته؛ قال عليه‏السلام : «إذا استيقن أنّه لم يكبّر فليعد ولكن كيف يستيقن؟»(2).

نكته اوّل در اين روايت آن است كه منظور از «يذكر أنّه لم يكبّر» شكّ در گفتن تكبيرة الاحرام است؛ يعنى در ذهن شخص اين سؤال خلجان مى‏كند كه آيا تكبير گفته است يا نه؟ و منظور اين نيست كه شخص يقين مى‏كند تكبيرة الاحرام نگفته است. كه اگر يقين به عدم تكبير داشته باشد، بايستى نماز را اعاده كند ـ همان‏طور كه فرموده حضرت نيز بر اين مطلب صراحت دارد. ـ

مطلب دوّم نيز آن كه معناى «ولكن كيف يستيقن» اين است كه شخص شاكّ چطور به زودى مى‏تواند به يقين برسد؟ يعنى رسيدن با سرعت به يقين در مورد كسى كه شكّ در انجام عملى دارد، ممكن نيست.

4ـ روايت چهارم، صحيحه‏ى زراره است: «رجل شكّ في الأذان وقد دخل في الإقامة؟ قال عليه‏السلام : «يمضي». قلت: رجل شكّ في الأذان والإقامة وقد كبّر؟ قال عليه‏السلام : «يمضي». قلت: رجل شكّ في التكبير وقد قرأ؟ قال عليه‏السلام : «يمضي». قلت: شكّ في القراءة وقد ركع؟ قال عليه‏السلام : «يمضي». قلت: شكّ في الركوع وقد سجد؟ قال عليه‏السلام : «يمضي على صلاته». ثمّ قال عليه‏السلام : «يا زرارة، إذا خرجت من شيء ثمّ دخلت في غيره فشككّ ليس بشيء»(3).



1 . همان، ح7.
2 . همان، ج6 ، باب 2 از ابواب تكبيرة الاحرام والافتتاح، ص13، ح2.
3 . همان، ج8 ، ص237.

(118)

صدر اين روايت، به قاعده تجاوز تصريح دارد؛ و پنج مورد از موارد قاعده تجاوز را بيان كرده است. ليكن در ذيل روايت، يك كبرى كلّى آمده است مبنى بر آن كه «إذا خرجت من شيء ثمّ دخلت في غيره فشككّ ليس بشيء» و در مقدّمه‏ى اوّل از مباحث مقام اثبات گذشت كه «خروج عن الشيء» در خارج شدن از كلّ شيى‏ء و مركّب، ظهور دارد. بدين معنا كه اين عبارت روايت ـ اگر از شيى‏ء خارج شود و در آن شكّ كند ـ انصراف به شكّ در صحّت دارد كه اگر عملى را تمام كرد و در غير آن داخل شد، نبايستى به آن شكّ اعتنا شود. حال، سؤال اين است كه تعارض بين صدر و ذيل روايت چگونه حلّ مى‏شود؟

امام خمينى قدس‏سره (1) در حلّ اين تعارض فرموده‏اند: ذيل روايت از صدر جداست و مطلبى ديگر مى‏گويد؛ يعنى صدر روايت، بر شكّ در وجود، و ذيل آن، بر شكّ در صحّت دلالت دارد. هرچند ايشان ابتدا بيان كرده‏اند كه بعيد نيست صدر روايت را قرينه‏ى تصرّف در ذيل آن قرار دهيم و بگوييم مراد از عبارت «خروج من الشيء» در روايت، خروج از جزء شيى‏ء و تجاوز از محلّ آن است؛ ليكن در ادلّه فرموده‏اند: اين توجيه «لا يخلو عن مناقشة» ؛ و داراى اشكال است. مناقشه آن نيز به اين است كه صدر و ذيل روايت، هر كدام ظهورى غير از ديگرى دارد؛ اين دو ظهور با هم تعارض مى‏كنند و بعد از تعارض، تساقط مى‏كنند. لذا هيچ‏يك از اين دو ظهور قابل استدلال نيست.

امّا به نظر ما، اگر ظهور صدر و ذيل روايت، در يك حدّ مساوى باشند، روايت مجمل مى‏شود؛ ليكن مى‏توان هر كدام از صدر و يا ذيل روايت را قرينه براى ديگرى قرار داد. به اين بيان كه صدر روايت بر شكّ در صحّت، دلالت صريح دارد؛ ولى ذيل روايت، ظهور در شكّ در وجود دارد. بنابراين، صدر به خاطر اظهريّت و يا


1 . الإستصحاب، ص312.

(119)

صراحتش بر ذيل مقدّم مى‏شود. از ديگر سو، ممكن است گفته شود امام عليه‏السلام در ذيل روايت، در مقام اعطاى ضابطه‏اى كلّى است؛ و به همين دليل، براى تصرّف در صدر روايت ـ كه چند مورد را به عنوان مثال بيان كرده است ـ قرينيّت دارد. زيرا، در مواردى كه دو مطلب در كلام وجود داشته باشد ـ يكى به عنوان مثال و يكى هم به عنوان ضابطه‏ى كلّى ـ عرف، به طور قطع، ضابطه را قرينه‏ى تصرّف در مثال‏ها مى‏داند؛ و هيچ‏گاه نمى‏گويد اگر متكلم مثالى زد وبعد ضابطه و قاعده‏اى كلّى بيان كرد، آن ضابطه منحصر به همين مثال است؛ بلكه ضابطه از خصوص اين مثال تعدّى كرده و به ديگر موارد سرايت مى‏كند.

پس، با اين دو بيان، مى‏توان روايت را از اجمال خارج كرد. ليكن انصاف آن است كه از ميان اين دو راه، راه و بيان اوّل رجحان دارد؛ چون در صدر اين روايت، سه مورد به عنوان مثال آورده شده و پس از آن، ضابطه و قاعده‏اى كلّى ذكر گرديده است؛ و اين موارد قرينه مى‏شود كه ضابطه منحصر در همين مثال‏ها است. مدّعاى ما اين است كه اگر در كلام فقط يك مثال باشد، ضابطه منحصر به آن مثال نخواهد بود، و به ديگر موارد تعدّى مى‏كند؛ امّا اگر در صدر روايت چندين مورد به عنوان مثال آمده باشد و بعد در ذيل روايت، قاعده‏اى كلّى بيان شده باشد، ظهور كلام در اين است كه قاعده، مطابق با مثال‏ها و منحصر در امثال اين موارد است و كثرت موارد ذكر شده در صدر روايت، از نظر عرف، قرينه‏ى اين اختصاص است. در روايت مورد بحث نيز، از آن جا كه مثال‏هاى ذكر شده در صدر روايت، مربوط به شكّ در وجود و قاعده تجاوز است، ضابطه‏ى كلّى مذكور در ذيل روايت نيز بايستى بر قاعده تجاوز تفسير شود.

نتيجه آن كه: از اين چهار روايت، سه روايت، بر جريان قاعده تجاوز در خصوص نماز دلالت دارد؛ و فقط روايت چهارم است كه به اعتبار ضابطه‏ى مذكور در ذيل آن، عموميّت داشته و به صلاة اختصاص ندارد. البته در ميان روايات قاعده‏ى فراغ ـ كه به زودى آن‏ها را ذكر مى‏كنيم ـ صحيحه‏ى زراره وجود دارد كه برخى از اين روايت، قاعده‏ى تجاوز را استفاده نموده‏اند؛ و در اين صورت، در جريان قاعده تجاوز در وضو ظهور دارد.


(120)

ب) روايات قاعده فراغ

گروه دوّم، رواياتى است كه ظهور در قاعده فراغ دارد؛ و از آن‏ها قاعده تجاوز استفاده نمى‏شود.

1 ـ اوّلين روايتى كه بر قاعده فراغ دلالت دارد، اين روايت است: «في الرجل يشكّ بعد ما ينصرف من صلاته، قال: فقال عليه‏السلام : «لا يعيد ولا شيء عليه»(1).

سؤال در مورد شخصى است كه نمازش تمام شده و در صحّت آن شكّ مى‏كند؛ بنابراين، مورد قاعده فراغ است و حضرت مى‏فرمايد: نمازش صحيح است و به شكّش اعتنا نكند.

2 ـ «كلّ ما شككت فيه بعد ما تفرغ من صلاتك فامض ولا تعد»(2).

در مورد اين روايت، در مباحث گذشته بيان شد عبارت « كلّ ما شككت فيه» اطلاق دارد؛ هم شكّ در اتيان جزء و هم شكّ در كلّ مركّب را مى‏گيرد. امّا از آن‏جا كه در ادامه‏ى روايت آمده است: «بعد ما تفرغ من صلاتك» ، معلوم مى‏شود كه مراد از شكّ، شكّ در كلّ مركّب بعد از فراغ عمل است. لذا، حضرت عليه‏السلام مى‏فرمايد: اگر پس از تمام شدن نماز در صحّت آن شكّ شود، به شكّ نبايد اعتنا كرد. و نماز صحيح است.

امام خمينى رحمه‏الله معتقدند كه اين روايت، يكى از مصاديق قاعده تجاوز است و بر آن دلالت دارد كه اگر بعد از گذشتن از عمل، در عملى كه انجام داده است شكّ كند، اعمّ از اين كه شكّ در اجزاء باشد يا شرائط، و اعمّ از اين كه شكّ در وجود باشد يا صحّت، نبايد به آن شكّ اعتنا كند. ايشان تصريح فرمودند: بر طبق اين روايت، تجاوز از مجموع عمل، ملاك است. البته به نظر مى‏رسد چنين برداشتى بر خلاف ظاهر روايت است؛ و تعبير «بعد ما تفرغ من صلاتك» ظهور روشنى در قاعده فراغ دارد.

3 ـ «كلّ ما شككت فيه ممّا قد مضى، فامضه كما هو»(3).



1 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج8 ، ص246.
2 . همان، ج8 ، ص246.
3 . همان، ج13، ص358.

(121)

در اين روايت نيز عبارت «ممّا قد مضى» قرينه است بر اين كه مراد، از شكّ، شكّ در صحّت كلّ است؛ بنابراين، ذيل روايت، قرينه مى‏شود كه روايت فوق مربوط به قاعده فراغ است.

4 ـ «رجل شكّ في الوضوء بعد ما فرغ من الصلاة؛ قال عليه‏السلام : «يمضي على صلاته ولا يعيد»(1).

شخصى بعد از آن كه نماز تمام مى‏شود، در وضو شكّ مى‏كند؛ به اين معنا كه شكّ مى‏كند آيا قبل از نماز وضو گرفته است يا خير؟ حضرت عليه‏السلام در پاسخ مى‏فرمايند: نبايد به شكّش اعتنا كند؛ نمازش صحيح است و اعاده لازم نيست.

اين روايت نيز صراحت در قاعده فراغ دارد؛ چرا كه شكّ بعد از فراغ از عمل حاصل شده است.

5 ـ صحيحه‏ى زراره: «قال عليه‏السلام : إذا كنت قاعداً على وضوءك، فلم تدر أغسلت ذراعيك أم لا؟ فأعد عليهما؛ فإذا قمت من الوضوء وفرغت منه وقد صرت في حال اُخرى في الصلاة أو غيرها، فشككت فلا شيء عليك»(2).

آن‏چه در مورد اين روايت، در نظر اوّل معلوم مى‏شود آن است كه در اين روايت، لفظ «فرغت» آمده، لذا، صحيحه‏ى زراره به روايات باب قاعده فراغ ملحق مى‏شود؛ همان‏گونه كه اكثر بزرگان چنين كرده‏اند. امّا همان‏گونه كه در مباحث مقدّمى مقام اثبات بيان گرديد، به صرف وارد شدن دو لفظ فراغ و تجاوز در روايت، نبايد بر همان قاعده حمل شود؛ بلكه مى‏بايست ملاك موجود در آن روايت ملاحظه شود كه آيا مربوط به شكّ در صحّت كلّ مركّب است تا مربوط به قاعده فراغ شود و يا در بردارنده‏ى شكّ در اتيان جزء است كه مورد قاعده تجاوز باشد.


1 . همان، ج1، ص468.
2 . همان، ج1، باب 42 از ابواب الوضوء، ص469، ح1.

(122)

مشهور در قاعده فراغ اين است كه بعد از اتمام عمل، و در شكّ در صحّت جارى مى‏شود؛ ولى در اين صحيحه، بحث در اين است كه شخص در شستن دست‏ها شكّ مى‏كند؛ يعنى شكّ در وجود شستن است. بنابراين، شكّ مطرح شده در صدر روايت كه شكّ در وجود و آوردن جزءاست، قرينه مى‏شود براى ذيل روايت كه مى گويد: «فإذا قمت من الوضوء وفرغت منه ...» ؛ چه آن كه ذيل روايت، تفريع بر صدر است.

نقد مبناى مرحوم امام خمينى در تعدّد دو قاعده

حال، سؤال اين است كه بالاخره روايت فوق مربوط به قاعده فراغ است يا تجاوز؟ و توجيه آن به چه صورتى است؟

ممكن است گفته شود مجراى قاعده فراغ، شكّ در وجود است؛ اعمّ از اين كه شكّ مزبور بعد از اتمام عمل باشد و يا در حين عمل. هم‏چنان كه مبناى مرحوم امام خمينى قدس‏سره (1) در اصل مسأله اين است كه اين دو قاعده، فقط يك قاعده‏اند و آن هم قاعده تجاوز است كه هم در شكّ در وجود جارى است و هم در شكّ در صحّت؛ هم در شكّ حين العمل است و هم در شكّ بعد العمل. اگر به چنين مبنايى ملتزم شويم، بحثى نيست و از تعبير فراغ در اين روايت، قاعده‏ى تجاوز فهميده مى‏شود.

ليكن به نظر ما، اين مبنا و نظر مرحوم امام خمينى قدس‏سره با مجموع روايت، سازگارى ندارد؛ چرا كه قاعده‏ى فراغ ـ كه مربوط به شكّ در صحّت مجموع عمل است ـ اعمّ است از اين كه شكّ در مجموع عمل، ناشى از شكّ در جزء يا شرط معيّنى باشد يا اين كه ناشى از شكّ در جزء معيّن نباشد و پس از فراغت از عمل، شكّ شود كه عمل انجام گرفته صحيح بوده يا نه؛ و اين مطلب، از روايت صحيحه‏ى زراره به خوبى استفاده مى‏شود.

علاوه بر آن كه، روايت ديگرى نيز وجود دارد كه مفاد آن اين مطلب را افاده مى‏كند؛ آن روايت اين است: «رجلٌ شكّ في الوضوء بعد ما فرغ من الصلاة؛ قال عليه‏السلام : يمضي في صلاته ولا يعيد»(2) . بنابراين، بر اساس اين دو روايت، مورد قاعده فراغ اعمّ است از شكّ در صحّت و شكّ در اتيان يا عدم اتيان يك جزء معيّن؛ و در نتيجه،


1 . الإستصحاب، ص315.
2 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج1، باب 42 از ابواب الوضوء، ص468، ح5.

(123)

روايت فوق ـ صحيحه‏ى زراره ـ از موارد قاعده‏ى فراغ مى‏شود و نه تجاوز. بر خلاف مرحوم امام كه آن را مربوط به قاعده تجاوز مى‏داند.

فارق قاعده تجاوز و فراغ

به همين جهت، مناسب است فارق بين دو قاعده تجاوز و فراغ را نيز بررسى نماييم. بزرگانى چون مرحوم محقّق همدانى، مرحوم محقّق عراقى و مرحوم آخوند خراسانى كه به تغاير دو قاعده قائل هستند، فارق را در متعلّق شكّ مى‏دانند؛ و تغاير بين القاعدتين را از راه تغاير بين شكّ در وجود و شكّ در صحّت درست مى‏كنند. مى‏گويند: قاعده تجاوز به شكّ در اتيان و شكّ در وجود مربوط است؛ و قاعده فراغ به شكّ در صحّت مربوط مى‏شود.

بر اساس مبناى اين بزرگان، نسبت بين دو قاعده فراغ و تجاوز، عموم و خصوص من وجه است؛ مادّه افتراق در موردى كه قاعده تجاوز باشد و قاعده فراغ جارى نشود، جايى است كه نمازگزار در اثناء نماز شكّ كند جزء قبلى را انجام داده است يا خير؟ در اين مثال، قاعده تجاوز جارى است؛ امّا قاعده فراغ جارى نيست. هم‏چنين مادّه افتراق در مورد عكس، اين است كه كسى بعد از تمام شدن نماز، در صحّت آن از جهت فوت موالات و يا اخلال در ترتيب شكّ كند؛ كه در اين صورت، قاعده فراغ جارى مى‏شود؛ امّا قاعده تجاوز جريان ندارد. و مادّه اجتماع آن‏ها موردى است كه مكلّف بعد از اتمام و فراغ از عمل، در آوردن جزء معيّنى شكّ كند. در اين مورد، قاعده تجاوز جارى است؛ چون شكّ در وجود است. و از طرفى، قاعده فراغ نيز جريان دارد؛ چون به جهت شكّ در وجود آن جزء، مجموع مركّب از نظر صحّت و عدم صحّت، محل ترديد است.

ليكن به نظر مى‏رسد كه اين مبنا از روايات به دست نمى‏آيد؛ و آن‏چه كه پس از تأمّل زياد از روايات استفاده مى‏شود آن است كه اوّلاً: فارق بين اين دو قاعده آن است كه بايد ديد آيا شكّ بعد از عمل حاصل شده است و يا هنگام انجام عمل؛ يعنى: در


(124)

صورتى كه شكّ بعد از عمل باشد، قاعده‏ى فراغ جارى مى‏شود، اعمّ از اين كه شكّ در صحّت عمل باشد و يا شكّ در وجود و اتيان جزء معيّن باشد؛ و اگر شكّ در هنگام انجام عمل و در اثناى آن صورت گيرد، قاعده تجاوز جريان دارد. لذا، اگر روايات مربوط به قاعده‏ى تجاوز نبود، بر اساس روايات قاعده‏ى فراغ، بايد به شكّ حين العمل ترتيب اثر مى‏داديم؛ و به آن اعتنا مى‏كرديم.

بر اساس اين مبنا، بين اين دو قاعده، رابطه تباين برقرار است؛ و هيچ مادّه اجتماعى بين آن‏ها نخواهد بود. دو قاعده فراغ و تجاوز تغاير و تباين كامل دارند. علاوه آن كه، در قاعده فراغ، خود فراغت از عمل، يك ملاك عرفى و عقلايى است كه اگر پس از اتمام عمل در آن شكّ شود، قابل اعتنا نيست؛ امّا قاعده‏ى تجاوز، صرف تعبّد شارع است كه بيان فرموده: در صورت گذشتن از محّل مقرّرِ معيّن شده، تعبّداً به شكّ در آن اعتنا نكنيد.

ثانيا: بر اساس روايات، قاعده‏ى فراغ هم در شكّ در صحّت جارى است و هم در شكّ در وجود؛ امّا در مورد قاعده‏ى تجاوز، به نظر مى‏رسد مدلول مطابقى روايات تجاوز، همگى به شكّ در وجود مربوط است؛ و قاعده‏ى فراغ نيز در اين موارد جارى نمى‏شود؛ زيرا، به شكّ بعد العمل مربوط است.

ليكن ما در چنين مواردى از راه مفهوم اولوّيت قاعده تجاوز وارد شده و مى‏گوييم: اگر در هنگام انجام عمل، نسبت به اصل وجود يك جزء، قاعده‏ى تجاوز جارى مى‏شود، به طريق اولى، در موردى كه شكّ در صحّت آن جزء وجود دارد نيز اين قاعده جارى مى‏شود. پس، مدلول مطابقى قاعده‏ى تجاوز به شكّ حين العمل و در وجود جزء مربوط مى‏شود و نه در صحّت جزء موجود؛ و در موارد شكّ در صحّت از مفهوم اولويت آن استفاده مى‏شود.

ثالثا: قاعده‏ى تجاوز در همه‏ى اجزاء جارى نمى‏شود، و بلكه دو دسته اجزاء از شمول اين قاعده خارج‏اند:

1 ـ اجزاى غير مستقلّه: منظور از اجزاى غير مستقل، اجزايى مثل ترتيب و موالات


(125)

در نماز است. بنابراين، اگر در هنگام خواندن نماز شكّ كنيم كه آيا بين اجزاى نماز ترتيب و يا موالات رعايت شده است يا نه، قاعده‏ى تجاوز نمى‏تواند اين نماز را تصحيح كند؛ هرچند اگر همين شكّ بعد از اتمام نماز صورت گيرد، قاعده‏ى فراغ جارى شده و نماز راتصحيح مى‏كند. دليل اين كه قاعده‏ى تجاوز در اجزاى غير مستقل جريان ندارد، تعبير «خرج منه ودخل في غيره» است كه ظهور روشن در اجزاى مستقلّ عمل دارد.

2 ـ جزء اخير مركّب: از ديگر اجزايى كه قاعده‏ى تجاوز در آن جريان ندارد، جزء اخير مركّب، مثل سلام نماز است. بنابراين، اگر كسى در اصل سلام نمازش شكّ كند، چون به دنبال كارى ديگر نرفته است، تعبير «خرج منه ودخل في غيره» بر آن صدق نمى‏كند.

ديدگاه مرحوم امام خمينى رحمه‏الله در استفاده قاعده تجاوز از روايات

مطلب بعد، بررسى نظر مرحوم امام در مورد استفاده قاعده تجاوز از روايات و اين كه تجاوز اعمّ مطلق از فراغ است.

بيان شد امام خمينى قدس‏سره روايت صحيحه‏ى زراره(1) را بر قاعده تجاوز حمل نموده، و در نهايت تصريح نموده‏اند: ملاك، تجاوز از محلّ است و فراغ از عمل، دخالتى ندارد.(2)

به نظر ما، ديدگاه امام خمينى رحمه‏الله از روايات، قابل استفاده نيست. اوّلين و عمده‏ترين روايتى كه ايشان به آن تمسّك نموده‏اند، موثقّه‏ى اسماعيل بن جابر است:

«اسماعيل بن جابر، قال: قال أبو جعفر عليه‏السلام : إن شكّ في الركوع بعد ما سجد فليمض، وإن شكّ في السجود بعد ما قام فليمض، كلّ شيء شكّ فيه ممّا قد جاوزه ودخل في غيره فليمض عليه».



1 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج1، باب 42 از ابواب الوضوء، ص469، ح1.
2 . ر.ك: الإستصحاب، ص315.
3 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج6 ، باب13 از ابواب الركوع، ص318، ح4.

(126)

ايشان با استفاده از اين روايت، بيان مى‏كنند قاعده‏ى تجاوز اعمّ مطلق است؛ يعنى هم مربوط به شكّ در صحّت است و هم مربوط به شكّ در وجود است؛ هم شكّ در اثناى عمل را شامل مى‏شود و هم شكّ بعد از عمل را؛ و اين معناى عام شامل مدلول قاعده فراغ مى‏شود و با وجود آن، نيازى به جعل قاعده‏اى جداگانه به نام قاعده فراغ نيست.

مناقشه در ديدگاه امام خمينى رحمه‏الله : امّا به نظر مى‏رسد كه چنين استفاده‏اى از موثّقه‏ى اسماعيل بن جابر صحيح نيست؛ زيرا، صدر اين روايت دو مورد شكّ در ركوع بعد از انجام سجده و شكّ در سجده بعد از قيام را بيان نموده كه هر دو به شكّ در هنگام انجام عمل (حين العمل) مربوط است؛ و اين دو مورد قرينه مى‏شود كه مراد از ذيل روايت كه حضرت فرموده‏اند: «كلّ شيء شكّ فيه ممّا قد جاوزه ...» نيز تنها شكّ در هنگام انجام فعل است؛ هر چند كه اطلاق خصوص لفظ «كلّ شيء شكّ فيه» بدون آن كه دنبال آن را در نظر بگيريم، شكّ بعد العمل و شكّ در صحّت كه مجراى قاعده فراغ هستند را شامل مى‏شود.

عبارت «ممّا قد جاوزه ودخل في غيره» تعبيرى است كه از آن شكّ در حين العمل استفاده مى‏شود و ظهور در اين شكّ دارد؛ حال، اگر كسى اين ظهور را نپذيرد، نهايت چيزى كه استفاده مى‏شود آن است كه روايت از اين جهت مجمل مى‏شود؛ در مباحث گذشته نيز بيان كرديم اگر متكلّم قبل از بيان يك كبراى كلّى مثال ذكر كند، ذكر كبرى قرينه مى‏شود براى تعدّى از آن مثال؛ ولى اگر چندين مثال ذكر شود كه محور واحدى داشته باشند، آن مثال‏ها قرينه براى كبرا خواهند بود و قاعده كلّى منحصر در همان مثال‏ها مى‏شود. در اين روايت نيز كه حضرت قبل از بيان كبراى كلّى و ضابطه‏ى مسأله، دو مثال ذكر فرمودند كه هر دو حول يك محور و آن هم شكّ حين‏العمل است، پس كبراى مذكور در روايت نيز بايستى مربوط به شكّ حين العمل باشد.

دوّمين روايتى كه مرحوم امام قدس‏سره به آن تمسّك نموده‏اند، موثّقه‏ى محمّد بن مسلم است ـ «كلّما شككت فيه ممّا قد مضى فامضه كماهو»(1) ـ .


(127)

ايشان فرموده‏اند:

«ليس معناه كلّما شككت في صحّته بعد الفراغ منه، بل معناه أنّه كلّما شككت في وجوده جزءاً كان أو شرطاً أو نفس العمل ممّا قد مضى محلّه المقرّر الشرعي فامضه كما هو، فيكون مفاده إعطاء قاعدة التجاوز».«معناى روايت شكّ در صحّت هر عملى بعد از فراغت از انجام آن نيست؛ ـ همان‏طور كه ديگران اين چنين معنا نموده‏اند ـ بلكه معناى آن، و منظور از شكّ، شكّ در وجود عمل ـ خواه جزء آن عمل باشد، يا شرط آن و يا خود عمل باشد ـ است در مواردى كه محلّ مقرّر شرعى آن گذشته باشد؛ كه در اين صورت، مفاد روايت اعطاى قاعده‏ى تجاوز مى‏شود».

بنابراين، مرحوم امام قدس‏سره مى‏فرمايد ضمير «فيه» در روايت به وجود عمل برمى گردد ـ خواه خود عمل باشد يا جزء و يا شرط آن ـ و به صحّت عمل باز نمى‏گردد.

مناقشه در نظر امام خمينى رحمه‏الله : به نظر مى‏رسد كه ديدگاه مرحوم امام در مورد اين روايت از چند جهت دچار اشكال است:

1 ـ اين سخن به تقدير زيادى نيازمند است كه بر خلاف ظاهر است.

2 ـ واژه‏ى «من» مذكور در روايت، بيانيّه است و نه تبعيضيّه؛ بنابراين، روايت در معناى «كلّ عمل» ظهور دارد. از اين رو، مراد روايت، شكّ بعد العمل مى‏شود و روايت به قاعده فراغ مربوط مى‏شود، نه تجاوز.

3 ـ اين كه مرحوم امام در تفسير روايت فرمودند: معناى «قد مضى»، «قد مضى محلّه المقرّر الشرعي» است، آيا پس از گذشتن خود عمل، گذشتن محلّ عمل صادق


1 . محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج8 ، باب 23 از ابواب الخلل الواقع فى الصلاة، ص238، ح3.
2 . الإستصحاب، ص320.

(128)

است يا نه؟ چرا كه «محلّ» يك امر تعبّدى است و ما نمى‏توانيم كه تجاوز از محلّ چه زمانى رخ مى‏دهد؛ بلكه شارع بايستى آن را توضيح و بيان نمايد. به عنوان مثال: از كلمات شارع استفاده مى‏شود كه هنگام تحقّق سجده محلّ ركوع گذشته است؛ امّا عرف چنين مطلبى را نمى‏فهمد و اساسا، عرف فرق بين جزء ركنى و غير ركنى را نمى‏فهمد.

4 ـ علاوه بر تعبّدى بودن «مضّى محلّ»، اين مطلب نيز وجود دارد كه اگر از عرف، پس از اتمام عملى سؤال شود «مضى محلّه أم لا؟» ، خواهد گفت گذشتن محلّ در اين‏جا صادق نيست و بلكه اصل و كلّ عمل گذشته و به اتمام رسيده است. ـ «مضى أصله وكلّه» . ـ

بنابراين، به جهت اين اشكالات، مشهور گفته‏اند: «كلّما شككت فيه» يعنى هر عملى كه در خود آن عمل شكّ كردى، نه در جزء و يا شرط آن. و شايد به همين جهت باشد كه خود مرحوم امام قدس‏سره در چند سطر بعد، احتمال داده‏اند اين روايت، فقط به شكّ در عمل مربوط باشد و شكّ در جزء يا شرط را شامل نمى‏شود. ايشان مى‏فرمايد:

«يقرب احتمال آخر في قوله: «كلّما شككت فيه ممّا قد مضى فامضه كما هو» وهو أنّه بصدد بيان مورد من موارد قاعدة التجاوز، أي الشكّ الحادث بعد مضّى العمل المتعلّق بكلّ ما اعتبر فيه ... فالشكّ الحادث بعد العمل كالحادث بينه بعد مضيّ المحلّ لا اعتبار به ...».

ايشان با اين عبارت، روايت موثّقه را فقط به شكّ بعد از مضّى عمل مربوط مى‏دانند؛ و بنابراين، روايت در مقام بيان موردى از موارد تجاوز است؛ و آن، شكّ بعد از اتمام و گذشتن عمل است؛ و ديگر، شكّ در حين العمل را دلالت ندارد.

5 ـ اشكال پنجم آن است كه اگر ايشان در اين روايت بر كلمه «مضى» تكيه كرده و مى‏فرمايند: اين لفظ معناى عامى دارد، هم گذشتن يك جزء و هم گذشتن كلّ عمل را شامل مى‏شود بايد عرض شود كه در روايات بسيارى تعابيرى مانند «بعد ما


1 . الإستصحاب، ص321.
« قبل فهرست بعد »